تبليغاتX
مشق نظریه
نظریه های معاصر جامعه شناسی و مطالعات فرهنگی

يادداشت1

چرخش فرهنگي و زندگي روزمره:

يكي از مباحث مربوط به فعل و انفعالات ميان فرهنگ و اجتماع و امر اجتماعي بحث چرخش فرهنگي ( cultural turn ) مي باشد. زندگي روزمره (everyday life ) يكي از حوزه هاي بازنماينده چرخش فرهنگي است و گروهي از نظريه پردازان جديد از مدل تحليلي زندگي روزمره براي نشان دادن فرايند هاي شكل گيري جامعه مدرن سود مي برند.

 از دوره انقلاب صنعتي و آغاز شهرنشيني به صورت جدي و برخورد با پيامدهاي آن از سده هاي هجده و نوزده، دريافت هاي فرهنگي از جامعه و امر اجتماعي صورت گرفت كه حاصل آن پيدايي نظريات مختلفي در باب فرهنگ مي باشد. دوركيم به آفرينش نظم از طريق وفاق به عنوان  هدف نظام اجتماعي مي پرداخت و ماركس نابودي تضاد ميان طبقات اجتماعي را هدف سيستم اجتماعي مي دانست.

بعدها در اواخر قرن 19 بحث زندگي روزمره و وابستگي ميان ساختار و فرد مطرح شد. ديدگاه هايي چون وبر بر اهميت فرهنگ انگشت مي گذاشت و تفكرات پديدار شناسانه تاكيد بيشتري بر فعال بودن نقش كنشگران مي گذاشت. نظريه هايي چون كنش متقابل نمادين و... ديدگاه هاي مشابهي را در تجربه زيسته افراد عنوان مي كردند. و سپس گسست ميان مدرنيته و پست مدرنيته پديدار شد. در حقيقت پس از جنگ جهاني دوم در سال هاي تحول فرهنگ غربي، جامعه توليد محور غرب به جامعه مصرف محور( consuming society)، مبدل مي شود. جامعه غربي حول محور شهر  تحت تاثير تحولات عمده اي، به كارخانه، طبقه، سبك زندگي و شهرنشيني موضوعيت مي دهد و فرهنگ محل نزاع بر سر قدرت مي شود. آنچنان كه فيسك مي گويد هر كالايي كه توليد مي شود مي تواند فرهنگي شود. كالاي فرهنگي مي تواند در بازار فرهنگي يا بازار مالي به فروش برسد. در حقيقت نياز هاي جامعه تغيير پيدا مي كنند و نياز هاي فرهنگي شكل مي گيرند. رابرت باكاك مي گويد:

"فرايند مصرف آنچنان فرايندي از فعاليت اجتماعي، فرهنگي و نمادين است كه بر خلاف تصور منفعت گرايي، ليبراليسم كلاسيك يا بعضي از انواع ماركسيسم ماده گرايانه، كاملا اقتصادي نيست. مصرف را در صورت بندي هاي مرفه اجتماعي سرمايه داري مدرن غرب بايستي به عنوان فرايندي كه با بازي نمادها و نه با ارضاء نيازهاي مادي حكومت سرو كار دارد، ديد."(باكاك 1381)

جامعه سرمايه داري پس از پاسخ به نيازهاي اوليه انسان كالاهايي مازاد بر نياز جامعه و با تنوع روزافزوني توليد مي كند كه خواهي نخواهي افراد را در معرض انتخاب قرار داده و سپس كالا هاي خود را با تبليغات فراوان تر و به روز تر مي كند. همين امر  در حوزه كالاهاي فرهنگي هم رخ مي دهد. انديشه هاي جديد يكي پس از ديگري سر مي رسند و عمر هر يك مدتي بيشتر طول نمي كشد.  البته در باره كالاي فرهنگي آنچنان كه گفته شد بايد ذكر كرد كه هر كالايي مي تواند فرهنگي باشد. حتي يك تي شرت. استوارت هال مي گويد:" فرهنگ نه بازتاب دهنده، بلكه يكي از سازه هاي جهان مدرن است و همان قدر عامل دگرگوني است كه فرايند هاي اقتصادي، سياسي و اجتماعي. (هال به نقل از باكاك 1386)

 در اينجا زندگي روزمره مبدل به تكه هايي سيال و پر از منازعه مي گردد. و از همگوني آن كاسته مي شود. در مدرنيته متاخر هويت افراد بسيار متاثر از صنعت فرهنگ و رسانه است. و به همين صورت فرهنگ نيز مفهومي بسيار كثرت گرا مي يابد. كالاي فرهنگي دست به دست مي چرخد و  محل كشمكش بر سر قدرت مي گيرد، چنان كه در هاليوود در يك سال دو فيلم شبي با شاه و 300 با موضوعي واحد از يك دوره تاريخي و با نظر گاه هاي متقابل ساخته مي شود.

به نظر مي رسد، آنگونه كه قضاوت اصحاب مكتب فرانكفورت در مورد توده اي شدن بيش از پيش جامعه بر اثر مصرف صنعت فرهنگ بدبينانه است، فرديت و عامليت كنشگر در جامعه مدرن كاملا رو به تباهي نرفته است. زيرا كه هنوز هم بر سر تصاحب منابع ایجاد قدرت و نفوذ در متن جامعه مبارزه مي شود و توليدات متفاوت فرهنگي كه در بازار هاي فرهنگي محل نزاع واقع مي شوند گواه همين امرند.

چرخش فرهنگي:

در بحث چرخش فرهنگي زندگي روزمره فرايندي تعاملي و پويا است كه در آن رسانه ها و محصولات مصرفی  به صورت خلاقانه اي از سوي افراد مصرف مي گردند تا هويت ها و سبك زندگي هاي خود را به صورت تاملي بر سازند. رسانه ها يكي از ابزاري هستند كه باتوجه به زندگي روزمره افراد ساخته شده و سعي در تاثير گذاري بر روي زندگي آنها دارند. مد يكي از عناصر شكل دهنده و بازنماينده هويت هاي انساني است كه در نشان دادن هويت هاي جنسي، قومي، و خرده فرهنگي ، تاثير زيادي دارد. آنچنان كه از دوره پيدايش بازار طراحي پوشاك، مد تاثر زيادي در نشان دادن سبك زندگي افراد دارد.

برخي نشانه هاي پست مدرنيته همان اشكال ديگر مدرنيسم هستند. در دوره پست مدرن، رسانه ها و مصرف گرايي نقش مهم را در سوژه كردن مردم بازي مي كنند. تفاوت در اين است كه گاهي سوژه هاي از سوژه گي خود مطلع شده و اقدام به دستكاري روابط خود با اجتماع مي كنند. به عنوان مثال دستكاري در طبقه اجتماعي يا جا به جا كردن آن. و اين مفهوم پردازي شدن زندگي روزمره فرهنگ را چون كالايي در بازار هاي مختلف به فروش مي گذارد. يعني فضايي براي اجراي الگو هاي عمل جمعي و فرهنگي تاملي ايجاد مي گردد.به عقيده دوسرتو هم توليد كنندگان و هم مصرف كنندگان معناهاي زيبايي شناختي فرهنگي را مي سازند. دوسرتو سعي در نشان دادن اين مسئله دارد كه وقتي سوبژه ها از سوبژه گي خود مطلع مي گردند سعي در اعمال قدرت خود در زندگي روزمره اي دارند كه سرمايه داري ساخته است.

فيسك نيز معتقد است كه مخاطبان توليدات رسانه اي، توليد كنندگان  فعال معناهاي فرهنگي هستند. بنابراين مخاطبان رسانه اي ديگر مصرف كننده صرف و قرباني منفعل قدرت نيستند. اين برخلاف چيزي است كه در تفسير مكتب فرانكفورت و تفكرات فرهنگ توده اي وجود داشت.

اين كه افراد در فضاي شهري ظرفيت هاي تازه اي براي اعمال قدرت آگاهانه خود پيدا مي كنند.

اگر به همه اين دلايل كه نشانه تغييري از جنس چرخش هستند دليل رسانه هاي جهاني و توليداتي را هم كه به صورت جهاني مصرف مي شوند و تبليغاتي در سطح جهان و به صورت بسيار گسترده دارند، اضافه كنيم مي توانيم جهانمحلي شدن فرهنگ را هم تبين كنيم. با اين همه كثرت رسانه ها و كالاهاي فرهنگي و برداشت هاي معنا شناختي مخاطبان بر اساس فرهنگ بومي دليل خوبي براي تنوع فرهنگي در عين جهان محلي شدن است.

با اين تفاسير مي توان گفت:

چرخش اشاره به حركتي دارد كه ديدگاه ها و نظريات را دچار دگرگوني بنيادي كرده و دوره گفتماني را به دوره ديگر تغيير مي دهد. چيزي مشابه آنچه ويتگنشتاين در مورد چرخش زباني توضيح مي دهد. حركتي كه موجب  تغيير عناصر فرهنگي به صورت بنيادي و تبديل شدن گفتمان مسلط به گفتمان هاي جديد در مرحله اي ديگر، در يك فرهنگ است. تغييري كه تمام عناصر فرهنگي را تحت تاثير قرار داده و متحول مي كند.

غير از مد، موسيقي و سينما نيز نقش زيادي در بازنمايي سبك هاي زندگي و هويت هاي جمعی دارند. به طوري كه در خرده فرهنگ هاي جوانان و گروه هاي معترض مي توان مقاومت را در انتخاب سبك موسيقي ديد. حتا گردشگري و صنعت توريسم هم به بازنمايي سبك زندگي كمك مي كنند. اين كه ما چه نوع انتخابي براي گردشگري داريم تا طبقه اجتماعي خود را به نمايش بگذاريم.

منابع:

بنت، اندي،(1386)، فرهنگ و زندگي روزمره، ترجمه ليلا جو افشاني و حسن چاوشيان، تهران، نشر اختران.

باكاك، رابرت،(1381)، مصرف، ترجمه خسرو صبري، تهران، نشر شيرازه.

باكاك، رابرت،(1386)، صورت بندي هاي مدرنيته، ترجمه مهران مهاجر، تهران، نشر آگه.

با تشكر از دوست گرامي آقاي داور پناه

حاشیه:

این روزا هیچ حوصله ندارم... روزای بی حوصله گی...توی ترکم!!! اعصابم کشمشیه!!!  بهمم نگو چقدر پراکنده می نویسی !

 

 

نوشته شده توسط شقایق کمالی در ساعت 20:50 | لینک  | 

 

کارل مارکس

نظریه پرداز و سازمانده بزرگ سوسیالیست

 

در این نوشته خلاصه ای از تفکرات مارکس یاداوری می شود.

 

مارکس معتقد است جامعه از توازن نیروهای متضاد ساخته می شود. در اثر تنش ها وکشمکش های این نیروها دگرگونی اجتماعی رخ می دهد. بینش مارکس مبتنی بر موضعی تکاملی است. او می گوید نبرد موتور ترقی است. شیوه ارتباط انسان ها در گذر کشمکشهایشان برای به دست آوردن زیستمایه از چنگ طبیعت است. نخستین عمل تاریخی تولید خود زندگی مادی است.

 

مراحل ابتدایی و اشتراکی برای براوردن نیازها  همزیستی تازع آمیز است که به تقسیم کار می انجامد و  تقسیم کار طبقات متنازع را به وجود می اورد که موجب ایجاد تاریخ بشر می شود.

مارکی تاریخ اندیش نسبی گرایی است که از این جهت برخلاف اقتصاد دانان کلاسیک فکر می کند. نشانه خاص رهیافت مارکس ویژگی تاریخی تفکر وی است.

 

بر خلاف رادیکالها که سراسر تاریخ را نبرد طبقاتی دارا و ندار می بینند مارکس می گوید هر چند نبرد طبقاتی شاخص سراسر تاریخ است اما دو طرف نبرد با گذشت زمان دگرگون می شوند. و بر خلاف کنت و هگل مارک اوضاع مادی بشر را موضوع کار خود قرار می دهد. مجموعه ای که هگل جامعه مدنی می خواند و کالبد شناسی جامعه مدنی را باید در اقتصاد سیاسی جستجو کرد.

افکار محرک نخستین نیستند  بلکه  واکنش مستقیم یا تصعید یافته منافع مادی اند که انسان ها  را به معامله با دیگران وا می دارند.

مارکس رهیافت کل گرایش را از هگل و مونتسکیو گرفته که می گوید جامعه از نظر ساختاری یک کل متقابلا وابسته است که تمام جنبه ها را با هم می توان به عنوان یک کل بررسی کرد.  جوامع نه تنها کل های ساختارمندند بلکه جامعیت های تحول یابنده هم هستند. شیوه تولید اقتصاید باعث تحول سیاسی ، فلسفی ، هنری ، ادبی، و ... می شود.

روابط اجتماعی که مردم در جریان تولید با هم برقرار می کنند در درجه اول اهمیت است. شیوه تولید زندگی مادی خصلت عام فراگردهای اجتماعی ، سیاسی و روحی را تعیین می کند.

روابط مالکیت باعث ایجاد طبقات و آن هم موجب ایجاد منافع طبقاتی گوناگون می شود. فرد یک هستی اجتماعی است.

پیدایش طبقات جهان بینی های مختلفی را ایجاد می کند و افکار طبقه حاکم در هر عصری افکار حاکم بر کل جامعه اند. طبقه ای که ابزارهای مادی دارد بر ابزار های ذهنی هم تسلط دارد. نیروهای مادی تولید همیشه در حال دگرگونی اند. همیان نیروهای طبیعی و روابط اجتماعی با دگرگونی ابزارهای مادی تولید دگرگون می شوند.

شیوه های نوین تولید صنعتی به تدریج از بطن جامعه فئودالی بیرون آمدند. ساختار اقتصادی جامعه سرمایه داری از درون ساختار جامعه فئودالی بیرون آمده.

 

نظریه طبقاتی

تاریخ جوامعی که تا کنون بوده اند تاریخ نبردهای طبقاتی است. کارخانه واحد اصلی نظام سرمایه داری و مکان اصلی تنازع میان طبقات است. منافع طبقاتی و برخورد قدرتی که همین منافع می آورند تعیین کننده اصلی فراگرد اجتماعی و تاریخی اند. افراد جداگانه تنها زمانی تشکیل طبقه مشترک می دهند که بر ضد طبقه دیگر در یک نبرد مشترک درگیر شوند.

برخلاف مکتب فایده گرایی و اقتصاد سیاسی انگلیس منافع طبقاتی با منافع فردی فرق عمده دارند. مبنایی که نظام های قشربندی اجتماعی بر آن استوارند همان رابطه مجموعه ای از انسان ها با ابزر تولید است.

طبقه مجموعه ای اشخاصی است که در سازمان تولید کارکرد یکسانی انجام می دهند. هر فردی ضمن دنبال کردن منافع شخصی اش هم به تسهیل کارکرد ضروری رژیم و هم به نابودی آن کمک می کند.

دولت صورتی است که افراد طبقه حاکم در قالب آن منافع مشترکشان را بیان می دارند. افکار طبقه حاکم، افکار حاکم بر جامعه هستند.

 

از خود بیگانگی:

تاریخ نوع بشر جنبه ای دوگانه دارد. 1. تاریخ انسان را ناظر طبیعت می کند.2. از خود بیگانگی هر چه بیشتر انسان است.

انسان ها تحت چیرگی نیروهای خود آفریده شان قرار می گیرند و این نیروها به عنوان قدرت های بیگانه در برابرشان می ایستند.

از خودبیگانگی به عنوان پدیده ای اجتماعی مطرح می شود. همه نهاد های اجتماعی از خود بیگانه اند. این جنبه های از خودبیگانگی به هم وابسته اند. عینیت بخشی کار از خودبیگانگی است. و در نهایت ÷ول ذات از خودبیگانگی کار و وجود انسان است. دولت واسطه میان انسان ها و آزادی بشری است.

از خود بیگانگی در محل کار از همه بیشتر اهمیت دارد. زیرا انسان جدا از همه چیز یک انسان سازنده است. از خودبیگانگی اقتصادی به زندگی واقعی بازبسته است. از خودبیگانگی در محل کار چهار جنبه دارد:

 

      ۱.انسان از محصولی که تولید می کند بیگانه می شود.

2.انسان از فراگرد تولید بیگانه می شود.

3. انسان از خودش بیگانه می شود.

4. انسان از همگنانش بیگانه می شود.

 

جامعه شناسی معرفت:

مارکس در صدد شد روشهایی را به تحلیل کشد که نظام های عقاید از طریق آن ها با پایگاه های اجتماعی به ویژه با پایگاه های طبقاتی هواداران این عقاید وابستگی یابند. او می خواست نسبی بودن عقاید را اثبات کند.مارکس معتقد بود افکار را باید به اوضاع زندگی یا موقعیت تاریخی کسانی ارتباط داد که به آن افکار معتقدند. وجود افکار انقلابی مستلزم وجود طبقه انقلابی است.

مارکس می گوید زیر ساختار سرانجام و در تحلیل نهایی عامل تعیین کننده است. بنابر مفهوم مادی اندیشانه تاریخ، عنصر سرانجام تعیین کننده تاریخ همان تولید و بازتولید زندگی واقعی است.

 

پویایی دگرگونی اجتماعی:

تاکید مارکس بر فراگرد دگرگونی اجتماعی است.

انسان ها خود تاریخشان را می سازند. انسان ها ضمن دگرگون کردن طبیعت خودشان را هم دگرگون می کنند. انسان در ارتباط با محیط خود خصلتی فعال دارد. انسان ها در فراگرد تولید پیوسته زندگی شان را دوباره می سازند. در حقیقت او معتقد است که انسان یک جانور سیاسی است.

مارکس می گوید هر یک از نظام های تولید از رهگذر تنازع های نظام پیشین پدید می آیند. روابط تولیدی بورژوایی آخرین صورت تنازع در فراگرد اجتماعی تولید است.

 

منبع: فصل مارکس، کتاب زندگی و اندیشه بزرگان جامعه شناسی، نوشته لوئیس کوزر و ترجمه محسن ثلاثی.

 

در حاشیه

۱.در نوشته های بعدی در مورد مارکس، به امید خدا سعی می کنم در مورد بحث از خودبیگانگی بنویسم.

۲.دلم از این جامعه حقیری که توش فقط به عنوان ابژه به انسان نگاه می شه گرفته. از بقال سر کوچه دلگیر نمی شم اما اگه جامعه شناس روشنفر مملکتم هم مثل بقاله فکر کنه چرا...!

۳.می گم ابژه جنسی چون یا به واسطه اون به فکر سواستفاده ازت هستند یا تو را از حقوق طبیعی ات محروم می کنند و ظاهر آدم های نجیب را به خودشان می گیرند که البته دومی خیلی دردناک تره!

۴. کی انسان در جامعه من به عنوان انسان دیده می شه  و نه مرد یا زن بودن؟؟؟؟؟؟ 

 

 

 لینک هایی در مورد مارکس به زبان انگلیسی:

 

 http://www.creationism.org/books/TaylorInMindsMen/TaylorIMMn14.htm

http://sify.com/news/fullstory.php?id=14622806&page=5 

http://commons.wikimedia.org/wiki/Image:Lammert_Karl_Marx.jpg 

http://gerald-massey.org.uk/jones/b_marx.htm 

http://www.willisms.com/archives/2005/08/quotational_the_40.html

 

نوشته شده توسط شقایق کمالی در ساعت 15:16 | لینک  | 

داستان شازده كوچولو يكي از معدود نگاشته هاي آنتوان دوسنت اگزو پري، نويسنده خلباني است كه روح لطيفي دارد.

داستان، از توضيحات خلباني آغاز مي شود كه در دل كوير فرود آمده و هواپيمايش دچار نقص فني شده است.

 

او در نماي اول داستان تصوير مار بوآي بسته و بازي را توضيح مي دهد كه يك فيل را قورت داده است. اين تصويري است كه او در كودكي كشيده و پس از آن ديگر هيچ گاه نقاشي نكرده است.  اين خلبان، همان بزرگسالي يك كودك نا تمام است كه حالا توي دل كوير گير افتاده و بايد به كودكي باز گردد تا يك انسان را تمام كند و بازگردد. انساني در كمال و بي نقصي كودكي.  او يك بزرگسال است... كودكي كه ياد گرفته كودكي اش را پنهان كند. او خلبان است و داستان زندگي خودش را مي نويسد. اين همان اگزوپري است... همان من و تو و همه انسان!

در حقيقت، شازده كوچولو بازگشت كودكي همه آدم بزرگ ها است.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط شقایق کمالی در ساعت 0:13 | لینک  | 

جامعه اي براي بچه ها...!

تا به حال كتاب هاي زيادي در مورد جامعه شناسي آدم بزرگ ها نوشته شده. فلسفه مال آدم بزرگ هاست.  و اين همه نظريه در تبيين شخصيت و اجتماع آدم بزرگ ها  ساخته شده كه هنوز هم نتوانسته اند خود را تبيين كنند. به نظر من آدم ها دنبال چيز گمشده اي مي گردند كه فكر نمي كنم به اين زودي ها و با اين رويه هايي كه در پيش گرفته اند بتوانند به چيزي هم دست پيدا كنند. حقيقتا هميچ نظريه اي نمي تواند به طور كامل جامعه از هم گسيخته آدم هايي را تبيين كند كه خودشان هم نمي دانند چه مي خواهند؟!

 اگر چه جوامع نيل به پيشرفت و مدنيت دارند و...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط شقایق کمالی در ساعت 0:44 | لینک  | 

چه كتاب هايي براي آشنايي و فهم نظريه فرهنگي مناسب هستند؟

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط شقایق کمالی در ساعت 2:19 | لینک  | 

شاید گاهی برای تلطیف فضا نیاز به یک بیت غزل باشه...

شاید که نه... حتما

دنیای  آدم بزرگ های بی فکر و منطق نیاز به معصومیت و سادگی یک کودک هم داره تا  هنوز هنوزا آسمونش بتونه روی سر ظلمای زمینش  تاب بیاره و بایسته...

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط شقایق کمالی در ساعت 3:13 | لینک  | 

نقد فرهنگی و ...

 

موضوع اصلی مطالعات فرهنگی مطالعه فرهنگ  است. مطالعات فرهنگی رویکردی علمی اجتماعی  در مطالعه تمام معانی متنی است. نقد در مطالعات فرهنگی متفاوت از نقد  ادبی فرهنگ  گرایانه می باشد. آنگونه که آرنولد می گوید نقد یعنی تلاش بی طرفانه برای یادگیری و تبلیغ بهترین دانسته ها و اندیشده ها در جهان. آرنولد معتقد است که منتقد در صورت بی طرفی و دوری گزیدن  از قضاوت شخصی درباره متون  خدمت انتقادی خود را  انجام می دهد.  ولی این طرز تفکر راجع به نقد در مطالعات فرهنگی خود دارای ایراداتی است که  یکی از آن ها  عینیت  کاذب می باشد. یعنی نمی توان  مطالعات  ادبی با موضوع ادبیات متعالی  داشت ولی  داوری ارزشی نکرد. زیرا  که این داوری در موضوعیت خود این مطالعه لحاظ شده است.

 

ایگلتون می گوید: هیچ اثر ادبی  یا یک سنت فی نفسه  ارزشمند نیست.

در حقیقت اینکه ما چیزی را دارای ارزش یا فاقد آن  می دانیم ریشه در ساختار های عمیق  عقاید ما دارد و  این ها  برساخته هایی اجتماعی هستند.  ویلیامز هم  به نوع نقدی که  آرنولد  تعریف می کند  انتقاد وارد می کند  و می گوید این نوع نقد جامعه معاصر بریتانیا را فاسد کرده است. ایگلتون خواستار بازگرداندن نقش سنتی  نقد به آن است و می خواهد حوزه عمومی غیر دانشگاهی را شکل دهد.

 

ایگلتون می گوید نقد فرهنگی زمانی اهمیت داشته که درگیر موضوعات ادبی بوده است. به همین دلیل است که ایگلتون در نهایت خواستار آن است که  نقش سنتی نقش حفظ شود. یعنی نوعی حوزه عمومی غیر دانشگاهی شکل گیرد.

 ایگلتون شرحی انتقادی  از فرهنگ معاصر می دهد  که نقدی تند و متعصبانه است.  و خیلی نزدیک به منطق آرنولد می باشد.

 از این شیوه کسان دیگری چون  اصحاب مکتب فرانکفورت هم سود برده اند. کسانی مثل ادوارد سعید و فردریک جیمسون. ولی نقد آنها  در مواردی با لی وس و آرنولد متفاوت است.موضوع آن فرهنگ به طور کلی است و  این نقد می کوشئ که سویه های مثبت و منفی  پدیده ها را  در قالب آنچه جیمسون هرمنوتیک دوگانه می نامد  با هم تلفیق کند.

 

و این الگو به ویلیامز نزدیک می شود.

 

بنت متفکر دیگری که در این خصوص نظر داده  نیز معتقد است فرایند نقد جای خود را به  نوعی مطالعات فرهنگی خواهد داد که اساسا خصلت جامعه شناختی دارد.

 

او معتقد است روشنفکران بومی باید  برای رسیدن به نوع دیگری از سیاست تلاش کنند سیاستی که هم در سطح خرد و هم از بالا است.

هدف او تحلیل  همزیستی قدرت حقیقت است. و برای این از اصطلاح مطالعات سیاست فرهنگی استفاده می کند.

 

سیاست فرهنگی شیوه ای برای حفظ هویت ملی است.

 

 

 

منبع:

 

نظریه فرهنگی معاصر. بخش هفتم. نوشته اندرو میلنر و ترجمه جمال محمدی.

 

 

نوشته شده توسط شقایق کمالی در ساعت 17:50 | لینک  | 

Post Modernism

 

«پسامدرنیسم»، به عنوان یک جنبش فکری گسترده‏ای ـ که رشته‏های مختلف از هنر، معماری و ادبیات تا فلسفه، نظریه اجتماعی و سیاست را درنوردیده است ـ از دهه 1960 میلادی و به خصوص در جریان رویدادهای اخیر این دهه در اروپا و امریکا، شکل گرفت و همراه با جنبش‏های انتقادی اجتماعی و سیاسی در دهه‏های 1970 و 1980 م. گسترش یافت.

 

تا کنون میان مفسران، جدال گسترده‏ای بر سر تبیین و تعریف دقیق «پست مدرنیسم» در جریان بوده است.

 

صورت اول مربوط به تعریف و بیانی است که «پست مدرنیسم» را مقابل «مدرنیسم» و نافی و طردکننده آن میداند. و صورت دوم مربوط به تعریف و بیانی است که آن را مبتنی بر «مدرنیسم» و نشأت گرفته از آن میشناسد. در تعریف اول، پست مدرنیسم، ویرانگر مدرنیسم و مقاومتی در برابر آن دانسته شده است؛ در حالی که صورت دوم، پست مدرنیسم، پرورش یافته و تکامل یافته دامان مدرنیسم قرار داده شده است.لیوتار نماینده بیان نخست و جیمسن نماینده طرز تفکر دوم میباشند.

 

به طور کلی اندیشه «پست مدرن» را میتوان در اصول ذیل خلاصه کرد: 1. مسأله نسبیگرایی و عدم قطعیت در زمینه شناخت (پست مدرن با نفی فاعل شناسان معتقدات که دوران فراروایت‏ها و تئوریهای بزرگ و جهان‏شمول گذشته است)؛ 2. شکست ایده پیشرفت و فرجام نهایی غایت گراییهای تاریخی (پست مدرن معتقد است که الزاما آینده، بهتر از حال و حال بهتر از گذشته نیست)؛ 3. انحلال سوژه اجتماعی و خصوصیشدن بعد سیاسی (انسان به عنوان سوره اصلی، دیگر فاعل شناسایی اصل نیست، بلکه خود در منظر سوژه قرار دارد)؛ 4. نقد مفهوم عالم‏گرایی فرهنگ مدرن و اهمیت یافتن ایده هویت فرهنگی (به عقیده پست مدرنیسم، فرهنگ‏ها دارای هویت‏های مستقل و متفاوت‏اند و نمیتوان هویت آنها را در نظم نوین جهانی از بین برد)؛ 5. بحران محیط زیست و پیشرفت دستگاه‏های ارتباط جمعی. 6. حمایت از جنبش‏های فمنیستی و... در هر صورت اصطلاح «پست مدرن»، در حوزه‏های فکری و فرهنگی گوناگون ـ از معماری، ادبیات، سینما و نقد هنر گرفته تا جامعه‏شناسی، مردم‏شناسی، سیاست و فلسفه ـ به کار گرفته شده است.

 

برخی از منتقدان «پست مدرنیسم» بر این باورند که باید بین ظهور «رمانتیسیسم» و بروز اندیشه «پست مدرن»، رابطه‏ای وجود داشته باشد. آنان نهضت «رمانتیسیسم» در اواخر سده هجدهم را، آغازگر نگرشی و گرایشی بنیادی میدانند که پس از گذشت دو قرن و نیم و درامتداد تحولات فکری جاری در غرب، به ظهور و بروز «پست مدرنیسم» انجامید.

 

منابع:

میلنر، اندرو(1385) درآمدی بر نظریه فرهنگی معاصر، ترجمه جمال محمدی، تهران، ققنوس

 استریناتی، دومینیک(1380)، نظریه های فرهنگ عامه، ترجمه ثریا پاک نظر، تهران، انتشارات گام نو،

اسمیت فیلیپ. درآمدی بر نظریه فرهنگی.ترجمه حسن پویان.{البته اینو نخوندم... دروغ گفتم!!!}

 

در حواشی... آخه چرا وقتی ملت همه خوابن من باید مشق بنویسم؟ چرا... چرا... چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

نوشته شده توسط شقایق کمالی در ساعت 1:20 | لینک  | 

فرهنگ در مقام متن

در دیگاه های ساختارگرایانه فرهنگ به منزله متن است که می تواند مورد تفسیر واقع شود. البته در چگونگی این تفسیر بحثهایی هست که در اینجا به مواردی از آن می پردازم.

بوطیقای ساختارگرا یا structuralist poetics: این رویکرد علمی تر شدن نگاه به ادبیات است. یکی از ساختارگرایانی که این دیدگاه را مطرح کرد ولادیمیر پراپ است.

پراپ در کتاب مهمش ریخت شناسی قصه های عامیانه  -the morphology of the folktale-  که در دهه 1920 نوشته شده ،  دیدگاه عمیق تری از اسطوره را نسبت به تفکرات لوی اشتراوس بیا می  کند. او به  ساختارهای مضمون داشتان های سنتی و عامیانه  می پردازد. پراپ به تشابهات داستان های پریان می پردازد که در میان قومیت های مختلف یکسان است.  وی سی و یک کارکرد مشترک در این قصه ها می پردازد. پراپ می گوید: قصه ها همیشه دارای کاراکتر هایی هستد که کارکردشان عملی کردن نقش هایی است که نظام مشخص کرده.

شخصیت های قهرمان، شاهدخت، آدم بده، و ... که همگی قسمت های مختلفی از یک فرهنگ را آنگونه که نظام  فرهنگی می خواهد نشان می دهند. پراپ مستند سازی این قصه ها را کافی می داند؛ در صورتی که رویکرد دیگری که پس از آن به وجود آمد ، شکل های روایی را در ژانرهای مختلف نشان می دهد. فرای یکی از صاحبان این رویکرد است. وی می کوشد تا کل ادبیات را به صورت چارچوب یا طبقه بندی منسجمی سازمان داده و نشان دهد.

برای مثال در رمانس  داستانها ویژگی های مشترکی دارند. قهرمان این داستان ها در سطح ماه یا حتا پایین تر هستند. نتایج داستان ها در حال بهتر شدن هستند. آخر خوب قصه ها ، باعث یکپارچه شدن جامعه می شود. و این رویکرد در کل خوشبینانه است. ولی در ژانر تراژدی دقیقا عکس این رخ می دهد، یعنی اتفاقات به سوی بدتر شدن می روند. آخر قصه قهرمان بیچاره می میرد. و در کل دیدگاهی بدبینانه وجود دارد.  پراپ  آنگونه که اسمیت می گوید، در پی دور کردن مطالعه یا روایت از ذهنیت گرایی و حرکت دادن آن به سمت  یک نقد سرنمونی یا   archetypal criticism  رسمی و تطبیقی از ادبیات در کلیت آن است. و به همین دلیل طرح او یک طرح ساختارگرا است.

نقد های بسیاری بر بوطیقای ساختارگرا  توسط متفکران و منتقدان ادبی،  صورت گرفته که یکی از آن ها نقد میخاییل باختبن می باشد.

باختین: منطق گفتگویی "dialogic "  و  کارناوال " carnival" ، دو اصطلاح مهم و و مفاهیم اصلی باختین هستند که وی بر آن ها تمرکز می کند.

به نظر باختین  زمان خواندن یک متن بین  نشانه ها و معانی عینی آن و نشانه ها و معانی ذهنی و درونی فرد مواجهه ای رخ می دهد.  یعنی در نقطه ای مرزی یک گفتگو رخ می دهد. نوعی تفسیر که خواننده به متن می دهد. در اینجا، معنا یعنی چیزی ارتباطی که بستگی به کنش و واکنش میان  متن و خواننده دارد. و این شرایط اجتماعی است که در شکل دادن این معنا مهمترین اثر بخشی را دارد.

و اینکه کلمات و نشانه ها ویژگی دو پهلویی دارند.

می شود این را در لهجه ها و گویش های مختلف یک زبان هم دید. همه ما دیده ایم که یک خانواده از یک خانواده دیگر در کاربرد از واژه ها و اصطلاحات متفاوت است. و این به دلیل وجود تاریخچه و شرایط اجتماعی مشترک میان اعضای یک خانواده و تفاوت آن با دیگران است.

من و همسرم چیزی از یک واژه برداشت می کنیم که دیگری نمی تواند. چون ما شرایط اجتماعی ویژه ای برای درک آن داشته ایم.

 

غیر از این باختین اثر ادبی گفتگویی را در مقابل اثر تک‌گویانه قرار می‌دهد.

 مفهومِ «گفتگویی» تنها در موردِ ادبیات به کار نمی‌رود. در دیدگاهِ باختین، تمام زبان ـ در واقع، همهٔ اندیشه ـ گفتگویی‌ست.  در نتیجه، تمامِ زبان  پویا، نسبی و درگیر در فرایندِ بی‌پایانِ بازتفسیرِ جهان است.

کارناوال هم  مفهومی‌ست که در آن صداهای متمایزِ فردشنیده می‌شوند؛ نشو و نما پیدا می‌کنند و با هم‌دیگر به کنش متقابل می‌پردازند.  در کارناوال، خواننده شاهد تأثیرِ انتقادی هر شخصیّت بر شخصیّت دیگر است. به این معناکه هر کس، صداهای دیگران را می‌شنود و هر فرد، به‌گونه‌ای اجتناب‌ناپذیر، شخصیّت دیگری را شکل می‌دهد.

در دیدگاهِ باختین، کارناوال وابسته به جمع است. مردم به مثابهٔ یک کل دیده می‌شوند. مطابق نظرگاهِ باختین، همه در مدّت زمانِ برپایی کارناوال، برابرند.

 

 

منابع:

 

اسمیت فیلیپ. درآمدی بر نظریه فرهنگی.ترجمه حسن پویان.

مادن ساراپ. راهنمایی مقدماتی بر پساساختارگرایی و پسامدرنیسم . ترجمه محمدرضا تاجیک.

 

 

در حاشیه:

متن های دیگری که گفته بودم و آماده کرده بودمو نرسیدم مرتب و تایپ کنم. ببخشید. درگیر بیمارستان و قلب مادر مهربونم بودم. 

حس می کنم که زندگی مثل یه بغض گنده تو گلوم گیر کرده. دیگه دیدن هیچ کسی خوشحالم نمی کنه...

و سخته... سخته... سخت...!

نوشته شده توسط شقایق کمالی در ساعت 2:20 | لینک  | 

این بار برای دلم این شعرو که نمی دونم مال کیه میگذارم...!  روز معلمو تبریک می گم به استادم که مشقامو میبینه...

بنویس بابا مثل هر شب نان ندارد

سارا به سین سفره مان ایمان ندارد

 

بعد از همان تصمیم کبری ابر دیگر

یا سیل می بارد ویا باران ندارد

 

بابا انار و سیب و نان را می نویسد

حتی برای خوردنش دندان ندارد

 

انگار بابا هم کلاس اولی هاست

هی می نویسد این ندارد آن ندارد

 

بنویس کی آن مرد در باران می آید

این انتظار خیسمان پایان ندارد

 

ایمان؛برادر گوش کن نقطه سر خط

بنویس ؛بابا مثل هر شب نان ندارد

 

 

و  باز دلم از این شهر می گیره... از این شهر... از آدماش... از کتابای هرزه مدرسش...! از هر چیزی که حق منو به عنوان یه انسان ندیده میگیره...!

از ناجی توی قصه هاش که هیچ وقت نمی یاد!!!

و از خودم...  که  بزرگ نشده  لا به لای مردم این شهر... به پیری رسیدم.

انگار هنوز  هشت سالمه...

مشقامو ننوشتم! با دستای خاکی که تا ظهر تو باغچه دنبال کرمای خاکی میگشتم باهاشون و شلواری که از سر شیطنت زانوهاش همیشه پاره است و یه جفت جوراب که از سر شلختگی یکیش زرده یکیش قرمز خیلی وقتا اصلا همون یه لنگه قرمزم نیس می رم مدرسه!

 

باز خانوم آگاهی میاد مشقامو میبینه که ننوشتم و خطکش چوبی بلندشو میاره تا منو بزنه! و از دستام که انقدرررررررررررررررر کثیفن چندشش می شه! منو میفرسته دسشویی!

 

میگه لاقل دستاتو بشور بچه های مردمو با این خطکش مریض نکنی!

 

انگار... هنوز هشت سالمه... که یه بارگی بلند می شم از خواب میبینم انقدر بزرگ شدم که  باید  چایی بیارم.

من اصلا نفهمیدم... نفهمیدم کی  شاخه های روشن موهام سفید شدن؟

و هنوز  داغ  به باد دادنشون روی بلندی کوه مونده تو دلم...

 هنوز ته همه جوبا دنبال بچه قورباغه می گردم. هنوزم بهترین تفریحم گرفتن یه مارمولکه...! هنوز از درختای گیلاس و گردوی باغ بالا می رم و  مامانو میندازم به دلشوره!

هنوزم موهای درازمو ۲ تاگیس  می کنمو وقتی الیاس  سر کلاس هی موهامو می کشه غش غش می خندم.

هنوز هشت سالمه...!

 

دلم گرفته... امشب باید تا صبح ۶ بار از روی درس همه با هم ۲ بنویسم. حالم از طوقی به هم می خوره با این ساجستای احمقانش! اون کفتر چپی که معلوم نیس چه اشتراکی بین کفترای حسن کفترباز و طبقه پرولتاریای مارکسینا دیده...!

 

مشقام مونده!!!

نوشته شده توسط شقایق کمالی در ساعت 3:24 | لینک  | 

دوره زبانشناسی عمومی

فردیدنان دوسوسور

 

فردینان دو سوسور (Ferdinand de Saussure)،(1913- 1957)

سوسور زبانشناس سوئیسی و پدر زبانشناسی عمومی است. افکار وی در زمان حیاتش مورد توجه قرار نگرفت و تنها پس از مرگش بود که با انتشار افکارش  تاثیر مهم خود را بر علم زبانشناسی و علوم دیگر گذارد.

 

در اینجا خلاصه ای از دوره زبانشناسی عمومی  (Course in General linguistics که دانشجویان وی جمع آوری و بازنگاری کردند، ارائه می گردد. این اثر همچنان که گفته شد پس از مرگ وی منتشر گردید.

 

نشانه، مدلول، دال

واحد زبانی موجودیتی دوگانه است.یعنی از به هم پیوستن دو جزء تشکیل شده است. نشانه زبانی در حقیقت یک مفهوم را با تصویری آوایی ( sound – image) ، پیوند می دهد. آوا یعنی انطباق روانشناختی صدا و تاثیر آن روی حواس انسان و چون حسی است، مادی هم هست.

واج(phonemesیا فعالیت آوایی، یعنی واژه های ادا شده به تصویر درونی که به کلمه ادا شده می انجامد.

نشانه های زبانی ، موجودیت روان شناختی دو طرفه ای است از مفهوم و تصویر آوایی. مفهوم و تصویر آوایی در پیوند با هم دیگری را یادآوری می کنند. در تفکر سوسور واژه نشانه ( sign برای دلالت بر کل مفهوم؛ واژه مدلول (signifiedبه جای مفهوم و دال به جای تصویر آوایی به کار می رود. دال و مدلول بر وجه تمایزشان از هم و از کلی که اجزاء آن هستند، دلالت میکنند.

نشانه زبانی دو ویژگی اساسی دارد:

1.طبیعت اختیاری نشانه

2.طبیعت خطی دال

 

طبیعت اختیاری نشانه، نشاندهنده عدم ارتباط طبیعی و ماهوی بین دال و مدلول است. یعنی عدم ارتباط بین صورت و معنی اختیاری است.

نشانه یا sign  کلی است که از به هم پیوستن دال و مدلول حاصل می شود. بنابراین نشانه زبانی اختیاری است.

 

اگر نشانه شناسی یک علم سازمان یافته باشد سوال این است که آیا این علم شیوه های بیانی که تماما بر نشانه های طبیعی استوارند نظیر نمایش را هم در بر می گیرد یا خیر؟! با توجه به اختیاری بودن نشانه  در این نوع نظام ها هر وسیله بیان که در جامعه به کار می رود بر رفتار جمعی و قرارداد استوار است. بنابراین تعارفات در فرهنگ ما هم توسط قواعد وضع شده اند. پس شخص نشانه ها را به کار می برد و نه ارزش ماهوی آن ها را.

 

نشانه هایی که کاملا اختیاری هستند بهتر از بقیه به آرمان فرایند نشانه شناختی تحقق می بخشند. زبان از همه نظام های بیان شاخص تر است.پس زبان شناسی می تواند الگوی اصلی همه شاخه های نشانه شناسی بشود. اگر چه زبان فقط یک نظام نشانه شناسی خاص است.

 

دال های سمعی صرفا بر بعد زمان حاکم اند. وقتی آن ها را می نویسیم خط فضایی علامت های نگارشی جانشین توالی زبانی می شود. هجا و تکیه آن فقط یک عمل آوایی را تشکیل می دهد. در درون این عمل آوایی دوگانگی نیست بلکه تقابل های مختلفی با قبل و بعد از آن وجود دارد.

 

نشانه در تمامیت آن:

در زبان تنها تفاوت وجود دارد. تفاوت ها در زبان تنها تفاوت هایی بدون عبارت های مثبت است. در زبان همه چیز منفی نیست چون هنگامی که نشانه را در تمامیت آن در نظر می گیریم با چیزی سر و کار داریم که در نوع خود مثبت است.

 

نظام زبانی عبارت است از تعدادی تفاوت های صوتی که با تفاوت های معنایی تلفیق شده اند و ایجاد نظام ارزشی می کنند. یعنی پیوند موثر بین عناصر آوایی و روانشناختی در درون هر نشانه. دال و مدلول که به صورت جداگانه متفاوت و منفی هستند پیوندشان واقعیتی مثبت است.

 

هر تفاوت مفهومی که توسط ذهن درک شود از طریق یک دال متمایز بیان می شود. و دو معنی که دیگر در ذهن از هم قابل تمایز نباشند مایل به تلفیق در یک دال خواهند بود.

 

دو نشانه که هر کدام یک دال و یک مدلول دارند متفاوت نیستند، بلکه متمایزند و بین آنها تقابل وجود دارد. همه ساز و کار های زبان بر این تقابل ها و تفاوت های آوایی و معنایی که در بر دارند بنا شده.

واحد زبانی یعنی قطعه ای از زنجیره گفتار که با مفهومی مطابقت دارد و هر دو بر حسب طبیعت صرفا متفاوتند. هر آنچه یک نشانه را از بقیه متمایز می کند آن نشانه را تشکیل می دهد. تفاوت مشخصه را تشکیل می دهد. زبان نوعی جبر است که تنها از عبارت های پیچیده  تشکیل شده است.

 

زبان صورت است و نه ماده؛ یعنی همیشه به توازن پیچیده ای از عبارت ها بر  می خوریم که متقابلا همدیگر را مشروط می کنند.

 

منابع:

سوسور، فردیناند دو،(1385)،نشانه،مدلول و دال در از مدرنیسم تا پست مدرنیسم، ویراستار ترجمه عبدالکریم رشیدیان، تهران، نشر نی.

 

نوشته شده توسط شقایق کمالی در ساعت 23:59 | لینک  | 

بنیامین

 

والتر بنیامین، یکی از متفکران حاشیه ای مکتب فرانکفورت است که مقالاتی در نقد فرانکفورت و هنرهای عامه دارد. وی در یکی از مقالات خود در عصر بازتولید ماشینی(1973)، تاثیر تولید و مصرف توده ای و تکنولوژی را بر جایگاه آثار هنری و فرهنگ عامه بررسی می کند.

تا پیش از رنسانس، هنر ارتباط زیادی  با مسایل مذهبی دارد و از دوره رنسانس و بعد از آن هنر به موضوعات سکیولار معطوف می شود و رنساس آغازی برای خودمختاری در هنر می گردد. که افراطی ترین شکل آن در مکتب هنری هنر برای هنر  در واکنشی به ظهور صنعتی شدن در سرمایه داری و تجارتی شدن فرهنگ به نمایش گذارده می شود.

بنیامین، برخلاف لوکاچ، آدورنو و هورکهایمر، به نوعی سیاست فرهنگی امیدواراست، که همزمان عامه پسند و آوانگارد است.

وی تلاش می کند بین آوانگارد فرهنگی و رسانه های توده ای جدید پیوند برقرار کند و توان رهایی بخشی آنها را در برابر اثر هنری سنتی نشان دهد. اصطلاح "بازتولید مکانیکی" یعنی هر شکلی از تولید فرهنگی که مشخصه آن تکثیر نسبتا گسترده موضوعات فرهنگی از طریق تکنولوژی ماشینی می باشد. این اصطلاح را بنیامین ابداع می کند. در بازتولید مکانیکی اصالت وجود ندارد. در عصر بازتولید مکانیکی قداست هنر نابود می شود و از بین میرود. چرا که اصالتی نیست و اصالت به دلیل همان قداست یگانگی اثر هنری و ارتباط آن با مذهب است.

 

چیزی که هست، وقتی با یک اثر هنری در یک موزه که با تشریفات زیادی از آن نگهداری می شود مواجه می شویم، احساس ناخودآگاه تقدس برای آن اثر داریم. ولی وقتی ما یک عکس داریم که میلیونها بار از روی آن چاپ رخ داده و معلوم نیست که عکس اصلی کدام است تقدس و یگانگی در کار نیست. ضمن اینکه هنر همگانی می شود. در اینجاست که مفهوم آوانگارد بودن هنر  به خوبی پدیدار می شود. چیزی که حالا در  کوچه پس کوچه های شهر ما هم رخ می دهد.  بچه های  یک محله برای خود آهنگ می سازند و زیرزمینی می خوانند و همه چیز دم دستی می شود.  تولید انبوه  همه چیز در حد عامه مردم و از چیزهای دم دستی!

شما در یک موسیقی  احتمال شنیدن صدای به هم خوردن در را دارید؛ صدایی که قسمتی تکرار شونده از یک آهنگ است. به همین ترتیب در مد و طراحی لباس ها و آثار تجسمی مثل نقاشی و ...، هنر آوانگارد می شود.

و خلاصه اینکه در این نوع هنر همه مردم می توانند هنرمند باشند.

 

بنیامین تحقیقات و نوشته های بسیاری در مورد مراکز مصرف ، رفتار مصرف کننده، و شکل شهرنشینی دارد. شهر های دوره مدرن پر هستند از تماس های کوتاه و ناپایدار بین اشخاصی که با سرعت از کنار هم می گذرند.  کالاهای گران و فقر، مردم  در خیابان ها و پاساژها، و ... . شهر در جهان سرمایه داری جایی است که مرکزیت آن  با کالا ها، ظواهر و غریبه هاست! پرسه زن (flaneur) شهرنشین  سرگردانی است که در فضاهای شهری ولگردی میکند و در ازدحام جمعیت گم می شود و بدون قصد یا حتا توان خرید فقط چشم چزانی می کند و وقت می گذراند. بنیامین  بر روابط بین پرسه زنی و شکل های ساخته سرمایه داری تاکید می ورزد . در این میان رابطه ایدئولوژی و شهرنشینی دوره سرمایه داری را هم کشف می کند.

 

در حاشیه:

این متن کامل نیست!

به امید خدا در نوشته های بعدی خلاصه ای از مقاله عصر بازتولید ماشینی(1973)، را  خواهم آورد.  و به همه دوستان توصیه می کنم خیابان یک طرفه را بخوانند چون بی نهایت لذت بخش است.

 

منابع:

میلنر، اندرو(1385) درآمدی بر نظریه فرهنگی معاصر، ترجمه جمال محمدی، تهران، ققنوس

 

.استریناتی، دومینیک(1380)، نظریه های فرهنگ عامه، ترجمه ثریا پاک نظر، تهران، انتشارات گام نو،

نوشته شده توسط شقایق کمالی در ساعت 9:6 | لینک  | 

هابرماس

 

هابرماس شاگرد و دستیار آدورنو است که تا سال 1996 در د