میشل فوکو و اندیشه دیرینه شناسی
از همین نقطه شروع میکنم که فوکو در ته هر چیزی دنبال نقطه تاریخی ای میگردد و اتفاقا تاریخ برای فوکو تاریخ گذشته های صرف نیست بلکه فوکو به هر پدیده ای در تاریخ حاضر آن نگاه میکند.
شاید همین نقطه آغاز تفکر او در مورد رویکرد باستان شناسانه اش باشد.
مفاهیم دیرینه شناسی و تبار شناسی فوکو مفاهیمی اصلی هستند که در اکثر مواقع در نوشته های او با هم مشاهده می شوند.
ابهامات زیادی در مفاهیم به کار برده فوکو هست که مطمئنن به دلیلی سخت فهمی موضوهات مورد نظر وی و در ضمن اصرار وی به این دیر فهمی بوجود آمده اند که مفاهیم بالا هم در همین گروه هستند. اصولا فوکو بدعت گذار مفاهیم جدیدی در متون فلسفی است.
او در زمینه های مختلفی چون جامعه شناسی , سیاست , روان شناسی , فلسفه , روان درمانی , پزشکی و ... گفته و نوشته است. و در همه این زمینه ها او نقطه مشترکی دارد و آن باستان شناسی یا دیرینه شناسی آن دانش می باشد.

او از دیرینه شناسی برای تسمیه حوزه ای که به طور متعارف تاریخ تفکر یا دانش خوانده شده است استفاده میکند. و همچنان که در کتاب مراقبت و تنبیه اشاره میکند تاریخ نویسی زمان حاضر یا تاریخ حال هدف و مسئله وی در سراسر زندگی فکری اش است.
او از این طریق پدیده های بدیهی و مانوس را نامانوس میکند و اشاره میکند که ما باید به همه پدیده هایی که تا کنون برای ما بدیهی تلقی می شده اند جور دیگر نگاه کنیم و سپس آنها را از رویکرد خاص خویش یعنی باستان شناسی اش بررسی می کند.
مفاهیمی که وی آنها را در حوزه باستان شناسی اش بررسی میکند دانش , روان درمانی , مفهوم وسیع کلینیک , دستگاه زندان , و مهمترین آنها به قول خودش سکشو آلیته میباشد.
او در تاریخ نویسی اش به سمت ایجاد انقطاع در عادات عملی و ذهنی مالوف و ایجاد تزلزل در اعتقادات بدیهی و سنت های مستقر علمی و فکری عصر می رود و در این کار بسیار هنرمندانه عمل می کند.
او می خواهد با این کار نشان دهد که ما چگونه پیشرفت کردیم. برای مثال در باستان شناسی دانش این مسئله را مطرح می کند که این علم نیست که بر صحت نظریه ترقی شهادت می دهد بلکه این تاریخ علم است که این مسئله را بیان می کند.
و از همین موضوع پیوندی با تفکرات ما بعد مدرن یا پست مدرن خویش بر قرار میکند و شروع به نقد مدرن می کند.
دانش برای وی رابطه تنگاتنگی با قدرت دارد و در همه این حوزه ها او دنبال ساختارهای قدرت می گردد.
در ادامه مطلب میتونید یک بیوگرافی کامل و شرحی از افکار فوکو به زبان انگلیسی ببینید و در ضمن چند تا آدرس که می تونید راجع به فوکو و علوم اجتماعی و فلسفه در آنها سرچ و جستجو کنید ...
خوش باشید...
ادامه مطلب
گیدنز – عاملیت و ساختار
برای درک این مبحث از گیدنز خیلی خوب است که پیش زمینه ای از نظریات هایدگر در مورد زمانبندی , نوشته های هوسرل و شوتس در مورد پدیدار شناسی , نوشته های پارسونز در مورد کنش , دورکیم در کارکردگرایی, گارفینکل در مورد اتنومتدولوژی , و بالاخره وینگنشتاین ، پاچی ، وایتهد و لوی اشتراوس داشته باشیم...!
به عبارتی گیدنز خیلی علاقه دارد که در نظریه خود مفاهیم خیلی نظریات دیگر را هم استفاده کند . و به التقاطی در این مجموع دست یابد .
که این موضوع سبب پیچیدگی کار وی میشود که با دقت نظری در دیگر نظریات این مسئله مرتفع خواهد شد .
باقی در ادامه...
ادامه مطلب
آنتونی گیدنز، مهمترین و با نفوذترین نظریه پرداز اجتماعی بریتانیا و جهان در دورة معاصر، مشاور ارشد تونیبلر و حزب کارگر در 18 ژانویه 1938 چشم به جهان گشود. او در دانشگاه هال و مدرسة اقتصاد و دانشگاه لندن تحصیل کرد. علاقة اولیه او به روانشناسی معطوف بود و حتی وقتی برای اولین بار در سال 1961 در دانشگاه لیسستر به عنوان مربی کار خود را شروع کرد به تدریس روانشناسی پرداخت، اما به گفتة خودش روانشناسی به شدت تجربی بود و چیزی برای گفتن درباره جهان واقعی نداشت و بنابراین به تدریج به سمت جامعه شناسی متمایل شد.
نخستین تحقیق جامعه شناسیاش جنبة تجربی داشت و موضوع آن بررسی خودکشی بود. در سال 1969 مربی جامعهشناسی در دانشگاه کمبریج و نیز کالج کینگ شد. گیدنز سپس به مطالعات میان فرهنگی روی آورد و نخستین اثرش که شهرت بینالمللی بدست آورد، کتاب "ساختار طبقاتی جوامع پیشرفته" در سال 1975 است. گیدنز در آثارش به گونهای تدریجی چشم انداز نظری ویژهاش را بنا گذاشت که با عنوان نظریه ساختار بندی معروف شد. نتیجة نهایی این کارها در 1984 با کتاب " ساخت جامعه : رئوس نظریه ساختار بندی" نمایان شد. گیدنز در سال 1985 به مقام استادی جامعه شناسی در دانشگاه کمبریج نائل شد.
آنتونی گیدنز در علوم اجتماعی بعد از جنگ دوم جهانی یک پدیده محسوب میشود و حدود سه دهه است که قدرت چشمگیری در جامعه شناسی پیدا کرده است. وی هم اکنون یکی از مشاوران عالی حزب کارگر انگلیس و به تعبیری مغز متفکر این حزب است که همچنان اقبال مردم انگلیس را با خود دارد. تفاسیر گیدنز از سنت جامعه شناسی کلاسیک در 20 سال گذشته محور اصلی درسهای آکادمیک بوده است.
او دارای بیش از 30 عنوان کتاب در زمینههای مختلف جامعه شناسی میباشد. در ایران نیز کتاب "جامعه شناسی" وی جزو منابع درسی دانشگاهی قرار گرفته و در دفعات متعدد به چاپ رسیده است.از دیگر آثار مهم گیدنز میتوان به کتابهای راه سوم، فراسوی چپ و راست پیامدهای مدرنیته سیاست جامعهشناسی و نظریه اجتماعی و .....اشاره کرد.
گیدنز یکی از جامعه شناسان معاصر است که در صدد تلفیق میان دو سطح از جامعه شناسی بر آمده و انتقاداتی بر نطریات پیش از خود دارد.
در اینجا ضمن بررسی مختصر آرای وی در مورد جامعه شناسی و نظریه به طرح نظریه مهم وی یعنی ساختمند شدن - - خواهم پرداخت. از دوستان به خاطر بی ترتیبی نوشتار عذر خواهی میکنم . تصور میکنم در نوشته های گیدنز یک بی نظمی خاصی هست که به دلیل وسعت حوزه نظریاتی هست که او به نقد آنها و بازسازیشون در نظریه ساختمند شدن میپردازد.
گینز معتقد است جامعه شناسی برررسی توازن حاصل بین بازتولید اجتماعی و دگرگونی را دارد. تحلیل جامعه شناسی از نطر وی ارتباطات ظریف و دقیق بین خصیصه های عمدی و غیر عمدی دنیای اجتماعی را کاوش میکند و عینیت جامعه شناسی نیز از طریق اثرات انتقاد متقابل توسط اعضای اجتماع جامعه شناسان به دست می آید.
گیدنز میان نظریه اجتماعی و نطریه جامعه شناختی تفاوت قایل است.جامعه شناسی را تحلیل جیات جمعی که همان جوامع مدرن یا پیشرفته هستند و نظریه اجتماعی را در بردارنده همه موارد اجتماعی می داند.
جامعه شناسی او ویژگی های خاص خودش را دارد. ازجمله
1. رها از انحصارگری است.
2. با تاریخ پیوند دارد.
3. هدفدار است. یعنی درون واژگونی دارد.
4. مرتبط با پرسشهای واقعی جهان امروز است.
5. با مسایل واقعی زندگی شهروندان در جامعه ارتباط دارد.
مسئله اصلی نطریه ساختیابی گیدنز بیان چگونگی جامعه سازی در قالب ساخت جامعه میباشد.شریایط سازمان دادن مستمر یا تغییر شکل ساختها که به بازتولید اجتماعی می انجامد.
او جهت و اساس نطریه اش را با حرکت از معرفت شناسی – اپیستمولوژی – به و جود شناسی معین کرد.
قلمروی اصلی مطالعه علوم اجتماعی مطابق با نطریه ساختیابی گیدینز اعمال اجتماعی سازمان یافته – نظم یافته – در زمان و مکان است.
نظریه ساختمند شدن گیدنز
این نظریه مهمترین نظریه در حوزه تلفیق خرد و کلان است. هر گونه بررسی تحقیقی در زمینه علوم اجتماعی و یا تاریخ به قضیه ارتباط تنگاتنگ کنش با ساختار مربوط است. نفوذ مارکسیسم در آن مشاهده میشود.
مارکس میگوید:
انسانها تاریخ را میسازند ولی نه آنگونه که دوست دارند.
گیدنز معتقد است تمایز میان خرد و کلان تمایز سودمندی نیست. از سلطه جویی هر دو نطریه – کلان و خرد- انتقاد میکند زیرا نطریه های کلان بر شناخته های اجتماعی و نطریات خرد بر شناسا تاکید می کنند. ساختمند شدن گیدنز بررسی عمکردهای اجتماعی است که در زمان و مکان سامان می گیرند.
جامعه از طریق تولید و بازتولید می شود. وی کل دیدگاه کارکردگرایانه را نفی میکند. اونتولوژی – هستی شناسی – موجود اجتماعی محصول تفکرات وی است. ساختارها فقط در کنش و به واسطه کنش وجود دارند و آنها به وسیله کنش تولید و بازتولید می شوند.
بر اساس نظر گیدنز کردارهای اجتماعی سامان یافته در زمان و مکان قلمروی نظامهای اجتماعی را تعیین میکنند که اتفاقا در آثار خود به کرات از مفاهیم زمان و مکان استفاده می کند و معتقد است که جامعه شناسی هیچگاه نتوانسته اهمیت آنها را درک کند.او این مفاهیم را برای توصیف و طبقه بندی نظامهای اجتماعی به کار می برد.
گیدنز در جامعه شناسی اش رابطه میان جامعه شناسی جدید و جامعه صنعتی توسعه یافته را مطرح میکند.
در دیگاه گیدنز مفهوم نهاد به طور مستقیم از مفهوم کنش و قواعد نشئت میگیرد.
نهادها سازماندهی قواعد ضمنی – ساختارها- در زمان و مکان هستند.
مثل ازدواج که یک نهاد است.
یعنی نوعی کردار اجتماعی که طی زمان طولانی و در مکان عمیقا جاگیر شده است.
مسئله دیگر که باید به توضیح آن بپردازم مفهوم قدرت است. گیدنز معتقد است که قدرت در کلیه مناسبات انسانی مندرج است همین طور هم مبارزه برای کسب قدرت و و در نتیجه دیالکتیک کنترل فقط به صرف انسان بودن هیچ فردی را نمیتوان پیدا کرد که کاملا فاقد قدرت باشد. این جنبه از کنش یعنی قدرت به ساختارهای سلطه منجر میشود که موجب سیطره بر مردم به شکل نهادهای سیاسی می شود که آن هم منجر به پیدایی نهادهای اقتصادی میشود.
گیدنز می گوید سامان یافتگی یکی از پیامدهای ناخواسته کنش است.
در ضمن ما باید به شیوه مقید شدن در زمان و مکان به وسیله کنش و نطام ها توجه کنیم.
چیزی که هست مفهوم نظام در تفکر گینز با ابهام و پیچیدگی طیادی همراه است و حداقل من تعریف مشخصی برایه ارایه از آن نیافتم.
ادامه بحث در مورد ساختمند شدن را در لاگ بعدی خواهم نوشت.
منابع :
مسایل محوری در نظریه اجتماعی – آنتونی گیدنز- ترجمه دکتر محمد رضایی
جامعه شناسی – آنتونی گیدنز- ترجمه دکتر منوچهر صبوری
نظریه اجتماعی مدرن از پارسونز تا هابرماس- یان کرایب – ترجمه عباس مخبر
متفکران بزرگ جامعه شناسی- راب استونز- ترجمه میردامادی
نظریه جامعه شناسی معاصر- جرج ریتزر- ترجمه محسن ثلاثی
نظریه های جامعه شناسی- دکتر تقی آزاد ارمکی
و ...
قسمت زندگی نامه را از این آدرس برداشتم
http://www.alirad24.persianblog.ir/

خشونت در محیط کار در برابر زنان شیوه های ابراز متفاوتی دارند. رایج ترین آن ها -به نظر من- در ایران شیوه های کنترل ج ن . سی می باشد. متاسفانه در سال های اخیر به دلایل مختلفی زندگی روزمره زنان ایرانی در بازار های کار دچار آسیب های فرسایشی ج ن ثی شده است. یکی از این موارد را می توان به آگهی های هر روزه روزنامه ها ارجاع داد. درخواست برای کار کردن یک زن جوان با ظاهر آراسته و روابط عمومی قوی. روابط عمومی قوی یعنی توانایی اغواگری به شیوه آفرودیتی از جنس بی برنامه اش. و ظاهر آراسته هم یعنی شما بتوانید روزی چند ساعت را جلوی آینه به دقت خود را آرایش کنید. و به همه مردها خوب لبخند بزنید. تن شما مبدل به ابژه ای جهت کار می شود. تن شما به عنوان یک زن قسمتی از کارخانه است.
حقیقت این است که برای حقوقی که آخر برج توی حساب یک زن ریخته می شود او باید تن به ارزان فروشی ها و سهل انگاری های زیادی بدهد. شرکت های خصوصی و مطب ها مدام منشی هایشان را نو می کنند. دختر های جوان با حقوق کم استخدام می شوند و در شرایط کاری ضمانت می دهند که ظاهرشان آراسته باشد و روابط عمومی قوی داشته باشند یعنی سرویس های بعد از ساعت کاری هم فراموش نشود.
متاسفانه برخورد منفعلانه زن های جامعه با این امر نیز به شدن به این درخواست های بی حد و مرز دامن زده است. از طرفی شرایط بد اقتصادی و تقاضای کم و عرضه بسیار در بازار کار رقابت را سخت تر کرده و خیلی از زنان نیازمند درآمد ناچار هستند تن به شرایط غیر اصولی و غیر انسانی محیط های بیمار کاری بسپارند.
روش های دیگر همانجور که در متن قبلی گفتم روش های اصطکاکی برای از پا درآوردن زنانی است که به دنبال تساوی حقوق در محیط های کاری هستند.
محیط کاری ایرانی محیطی بی رحم با نظمی زئوسی و هدف گرا است. هدف مهمتر از وسیله است و برای همین حقوق انسانی به راحتی زیر پا نهاده می شوند. به همین دلیل است که ما در برابر حقوق کم کار می کنیم. اغلب بیمه نمی شویم. بیش از ساعت اداری کار می کنیم. پرداخت هایمان به تعویق می افتند. از روش های غیر اخلاقی برای رسیدن به هدف هایمان سود می جوییم و روابط بر ضوابط ارجحیت می یابند.
به نظر می رسد نظم زئوسی در شکل منفی آن می تواند برای جامعه اخلاقی یا اخلاقیات جامعه کاملا مضر باشد. وقتی هدف بر وسیله ارجحیت پیدا کرد افراد از هر وسیله و روشی برای نیل به مقصود استفاده می جویند. بنابراین محیط می تواند آلوده یا فاسد شود.
به عنوان یک زن از چه روش هایی برای احقاق حق در محیط های کاری استفاده کنیم؟

ادامه مطلب
گرد لامصب چیکار کرده باهات علی...؟
در وبلاگ روزمره های یک تسهیلگر
منتظر نظراتتونم.![]()

"با اسارت زن هیچ کس بیشتر از خود مرد مجازات نمی شود."
کارل مارکس

مدرنیته با سرعت دنیای سنتی را تحت تسلط بی قید و شرط خود در آورد و یکی از پیامد های آن کار کردن زنان در نظام مردانه بود.
اگرچه مدرنیته با پیامد های متعدد خود تاثیر زیادی در استحاله نقش مردانه به سمت مرد دنیای مدرن داشت، با این همه نظام مردسالار با شیوه های به روز رسانی جدیدی خود را بازتولید کرده و اجازه نداد به مرزهای آن تعدی شود. نظام مردانه به ویژه در فضای کار و تجارت و البته سیا ست خود را نگه داشت.
به ادامه مراجعه کنید...
در حاشیه:
آخ که چه حالی می کنم وقتی راجع به حوزه جامعه شناسی جنسیت می نویسم.
مدتی است کتک کاری نکردم. خانومانه رفتار کردن خیلی سخته به خدا...![]()
ادامه مطلب

شهر این نقطه تلاقی مدرنیته و زندگی اجتماعی تجسد کالبدی نظریات دوره مدرن است. آدم ها در شهر ها به دنیا می آیند و زندگی روزمره را با شیوه شهرنشینی تجربه می کنند. مدرنیته آدم ها را تحت نظم جدیدی سامان داده و اسم آن را شهر گذاشته است. نظم جدیدی شامل زندگی بی رحم شهر، با همه زیبایی ها و پلشتی هاش. با همه رنج ها و لذت هایش. شهر جایی است که ما در آن گم می شویم تا لحظه ای برای خودمان خوش بگذرانیم و گاهی هم در آن خودمان را گم می کنیم آنقدر که تنهایی را بسیار اندوه بار زیست می کنیم. شهر دقیقا مثل خود مدرنیته دنیایی از تناقضات است. و اینجا یکی از نقطه های تناقض است. این پر رنگ بی صدا.
شاید این روز ها همه ما اجتماعی کارها چیزهایی راجع به نوسازی بافت فرسوده شنیده باشیم. همه ما بلاخره یک جایی یک خبر، تیتر یا بنر دیده ایم. شاید خانه ما در بافت فرسوده قرار دارد.
بافت فرسوده این برچسب پر رنگ که به پیشانی نقطه های مهمی از تهران و خیلی شهر های دیگر زده شده است. و توی این ظرافت این در و آن در زدن محله های قدیمی و خاک گرفته شهر برای آزادی از این لکه مصیبت است که خیلی از اتفاقات روزمره بافت فرسوده شکل می گیرند. بافت فرسوده... این خانه هایی که از دید ما آدم های از یک جای دیگر آمده تکه هایی بی جان و بی روح تصور می شود انگار درونش پر است از رگ های خونی زندگی. شیار های باریکی که ما تسهیل گر ها خیلی هم خوب آن ها را نمی بینیم.
از وقتی که مهندس ها تصمیم های اجتماعی گرفتند که ما را در نوسازی خودشان شریک کنند دفتر های تسهیل گری شکل گرفتند. این دفتر های محلی که در واقع ماجرا برای تسهیل امر روزمره در شهر برای مردمی غریب شکل گرفته اند بیش از این که به درک مردم نایل شوند دارند سعی در درکاندن با اجبار مردم در امر نوسازی می کنند. من هم مثل شما می دانم که درکاندن اصطلاح درستی نیست اما واقع ماجرا این است که مدرنیته زوری نمی شود.
من گاهی که در بافت فرسوده قدم میزنم پی می برم در این کوچه پس کوچه های خشتی آجری و ترک ترک چقدر زندگی جاری است. بچه ها درست همانقدر که من در کودکی میل ب دویدن داشتم میدوند. چیزی که در بالای شهر به سهولت نمی توان دید. سالمندان از پارک برای نشستن استفاده نمی کنند. سالمندان دوست تر دارند به شیوه ای که همین امروز در دورترین روستاها مردم عصر ها دور میدان اصلی ده جمع می شوند دور هم بنشینند و با هم حس های نوستالژیک بگیرند. درباره زانو دردشان حرف بزنند و خیلی چیز های دیگری که ما هیچ بویی از آن ها نبرده ایم. کار ما درک این مردم نیست. ما به کالبد خشک و بی جان نگاه می کنیم. همه خانه های فرسوده این آدم ها را شبیه یک بلوک بزرگ سیمانی می بینیم که از تجمیع خانه خانه های ریزدانه درست شده. ریشه داده و مثل لوبیای سحر آمیز بدون هیچ قاعده روشنی سر به آسمان داده است.
تا پیش از این که یک تسهیل گر بشوم فکر می کردم که تسهیل گر ها گوش های شنوای مهربانی هستند که کمک می کنند مردم منافعشان را بهتر تشخیص بدهند و یاد بگیرند که در خانه های عمودی هم می شود درست مثل خانه های افقی خوشبخت بود. امروز فکر می کنم وظیفه ای که دارم بیشتر هل دادن آدم ها به سمت بی ارزش دیدن تمام آن خاطره های خشت و گلی است. همه آن چیز هایی که نیم قرن زاییدن ها و داماد کردن ها و مردن ها را به خود دیده است به یکباره انگ فرسوده می خورد. انگار ما قلم میکشیم روی همه تاریخچه ای که این آدم ها دارند با تعلقلتشان در آن جا خوشبخت زیست می کنند. و تلخ تر این که ما می خواهیم چیزی که را خودمان به خوشبختی تعبیر می کنیم به آن ها هم بقبولانیم. انگار مردم خیلی هم خوب از منافعشان آگاه نیستند.
راستش من فکر می کنم اینجا هم علوم اجتماعی درگیر خود کم بینی بدی در برابر مهندس ها شده است. ما یادمان رفته که هر چیز سخت و استواری دود می شود و به هوا می رود. مدرن شدن تزریقی نیست. یک پروسه زمان بر و و البته همزاد پندارانه است. ما زمانی می توانیم به آدم های اطرافمان کمک کنیم که کمی آن ها را درک کنیم. این روز ها همه دفاتر تسهیل گری مشغول ارسال گزارشی به نام گزارش شناخت خود هستند. و من فکر می کنم تیم هایی موفقیت های طولانی مدت تری دارند که در کنار های های مهندسی مثل شمردن طبقات و بررسی نقشه های کاربری و قدمت در بافت، حداقل یک اتنوگرافی درست و حسابی در محل انجام داده باشند. کاری که در معدود تیم هایی تسهیل گری جدی گرفته می شود و البته نتایجش را آخر پاییز می شود شمرد.

در حاشیه:
این روزها بیش از هر زمانی احساس تنهایی می کنم. و نیاز به شانه هایی برای گریه کردن!

تجربه زیسته قربانیان تجا.وز به عنف
تجا.وز به عنف یکی از انواع خشونت جن. سی است که تجربه آن در جامعه ایران به لحاظ شرایط فرهنگی به شکل خاصی تجربه می شود. تجا.وز نوعی از خشونت است که نه تنها بدن را درگیر آسیب می کند، بلکه روان فرد و روان جامعه را نیز دچار آسیب می نماید. فرد متجا.وز خشونت را بر روی روان و بدن فرد حک می کند. پروسه ای که فرد مورد تجا.وز واقع شده طی می کند تا به زندگی یک فرد عادی بازگردد، فرایندی است که طی آن فرد متوجه می شود که خشونت آشکار شده در فرد متجا.وز، امتداد خشونتی است که به طور مستتر در جامعه پنهان است. فرایند درمان شدن، شکایت کردن و به دادگاه رفتن، فرایندی است که فرد را هر روز از زندگی روزمره خود جدا کرده و به انزوا می کشاند. بر اساس تئوری داغ ننگ گافمن فرد با تدابیر مختلفی سعی در پنهان کردن راز خود می کند و از داغ دیدگی به طور آشکار ممانعت به عمل می آورد. در شرایطی که فرد به طور کامل یا محدودی افشا شده باشد، به عنوان فرد داغ دیده تدابیری در جهت رفع اختلال در زندگی روزمره می اندیشد که در مجموع زندگی روزمره یک فرد مورد تجاوز واقع شده برساخته می شود.
در این کار از نظریه داغ ننگ اروینگ گافمن و از روش مطالعه موردی و زندگی پژوهی استفاده شده است. مطالعه موردی همراه با مشارکت بر روی چهار مورد تحقیق انجام شده است که این افراد بر اساس ضرورت های تحقیق از میان دختران مورد تجا.وز واقع شده انتخاب شده اند. این موارد شامل دخترانی هستند که در لحظه وقوع حادثه ازدواج نکرده و دوشیزه بوده اند و بیش از ده سال از حادثه برای آنان نگذشته است. ما در این پایان نامه، دو برهه از زندگی فرد ستمدیده را از هم تفکیک کردیم: برهه تجا.وز و برهه پس از تجا.وز، و نشان دادیم که تجا.وز فرایندی مستمر است که در برهه دوم نیز ادامه می یابد. رخداد تجا.وز و استمرار آن در برهه دوم خود نشانه ای است از ساختار متجا.وزانه، مردانه و ستمگرانه زندگی روزمره در ایران که برای اصلاح آن هم سازوکار بازتولید فرهنگی و هم نظام روابط اجتماعی و هم قوانین موجود در نظام حقوقی باید مورد نقد و بازنگری قرار گیرند.
واژگان کلیدی:
تجا.وز به عنف، داغ ننگ، فرد مورد تجا.وز قرار گرفته، زندگی روزمره، تجربه زیسته، زندگی پژوهی، شرایط بحرانی افشاء،
............................................................
پ.ن:
جلسه دفاع از پایان نامه کارشناسی ارشدبا عنوان تجربه قربانیان تجاوز جن. سی این هفته چهارشنبه ۲۰ بهمن ماه در دپارتمان تحصیلات تکمیلی.
![]()
فاطمه زهرا
با چشم های سیاه درشت...
و نگاهی که بوی غم می دهد و ماتم...
فاطمه...
فصل مادری های نکرده... فصل مادری... مادری... مادری...
در سال هایی که اجاره خانه را باید با گوشت تنت بپردازی تا اسباب منقل پدرت را به خیابان نریزند.
فاطمه
در سال های بی پدری... بی مادری... بی مهری... تجاوز . . . درد . . .
فاطمه...
بوی گل های یاس... عطر ارغوانی رز های وحشی... بوی بهار نارنج باران خورده... بوی گلبرک های سپید یاس... در گوچه هایی که کفتار ها قرق کرده اند...
فاطمه
یعنی
سیزده سالم بود که مرد صاحبخانه چنگال هایش را توی روحم فرو برد و از آن روز تا به حال از زخم های روحم خون می چکد...
فاطمه یعنی
قبر بابایی که وقتی دید به خاطر او نابود شدم از روی پل افتاد و مرد...
فاطمه یعنی
حالا ۱۷ سالمه و کلاس دوم ابتدایی هستم.
یعنی
چشم های درشت مهربان و دست های لاغر و کوچک...
یعنی وقتی بغلت می کنم بوی گلبرگ های تازه می دهی... یعنی دوست دارم بدونی که من دوست دارم مادرت بمونم...
فاطمه یعنی پشت پنجره یکی از همین خانه های بهزیستی...
یعنی
اون بیرون توی شهر هیچ کس منتظرت نیست.
و شب چله ای خانه مادربزرگی وجود نداره...
فاطمه یعنی
من تنها هستم...
خیلی تنها...
خیلی خیلی...
....................................................

پانویس:
برای تحقیقم به یکی از خانه های بهزیستی رفتم. فاطمه زهرا یکی از بچه هایی است که به من خیلی کمک کرده. و خارج از موضوع کارم این بی نهایت شکوه مادرانه را چقدر من دوست دارم.
هر کسی که فاطمه را ببینه دوست خواهد داشت...

این دختر چشم درشت نازی که قربانی این جامعه نکبتی است. حس غریبی بهش دارم.
زن در دوره معاصر ایران

زن ایرانی تحت تاثیر سرمایه های مختلف فرهنگی قرار گرفته است. او می تواند شاغل باشد. می تواند کار کند و از مزیت حقوق و مزایای دوران بارداری و شیر دهی استفاده کند. او یک تولید کننده اقتصادی شده است. حضور فعال اجتماعی دارد و می تواند بار زندگی خود را مسئولانه به دوش بکشد. می تواند فیلم ساز، شاعر، نقاش، بازیگر و خیلی چیز های دیگر باشد. با این همه این ظاهر زیبای ماجراست در حالی که زن تحت حمایت در دوره های قبلی که حداقل از حمایت عاطفی و اقتصادی مردان استفاده می کرده در این دوره باید همپای مردان ولی با حقوقی به مراتب پایین تر و در شرایط زیر دست کار کند در حالی که هیچ چیزی از مسئولیت های خانه داری او و تمکین به شوهرش به عنوان ولی نعمت و غیم کم نشده است. در قانون در ازای تمکین به شوهر نفقه به او تعلق می گیرد. درباره تنها حق اجتماعی او در خانواده یعنی مهریه بی مهری های زیادی انجام می شود. مهر انقدر سنگین است که او عملا نمی تواند آن را مطالبه کند. تازه قانون عندالمطالبه به عندالاستطاعه تغییر پیدا می کند و قوانین دیگری برای ازدواج مجدد مردان بدون در نظر گرفتن رضایت همسران اول پیشنهاد می شود. زن جامعه معاصر ایران به شدت از جهت اخلاقی تحت فشار است. از طرفی باید کار کند و از طرف دیگر به عنوان یک زن بدون ویژگی های جنسی در نظر گرفته نمی شود. بهره کشی های جنسی با وجود قوانین اسلامی به نهایت خود رسیده است و امنیت اجتماعی به شدت کاهش یافته. حوزه شخصی زن به عنوان موجود مستقل به شدت تحت تاثیر گفتمان مردسالار و زن ستیز تحت فشار قرار گرفته است و در همه جا به عنوان یک ابژه جنسی در نظر گرفته می شود.
فرقی نمی کند که شما به عنوان یک مرد درباره همکار یا دانشجو یا دوست زنتان چه نوع رفتاری اتخاذ کنید. این که شما او را به عنوان کالای جنسی نگاه کنید و در صدد عبور از مرزهای او بی اجازه اش باشید یا این که شما او را به خاطر زن بودنش از رابطه با خود محدود کنید و در محدودیت قرار گیرد نگاه جنسی صرف به او داشته اید. و متاسفانه این گفتمان، گفتمان جاری نگاه به زنان در جامعه معاصر است.
زن تحصیل کرده دانشگاه سراسری با مدارک بالا باید ساعت های کاری طولانی با حقوق کمتر از مردان داشته باشد و در موارد بسیار بسیار متعددی که جای نگرانی شدیدی دارد بعد از کار سرویس های جنسی هم به رئیس خود بپردازد.
زن امروز جامعه معاصر به شدت از زنانگی خود به عنوان موجودی که آزادانه زنانه گی اش را زیست می کند خالی شده است. او باید شلوار و کتانی بپوشد و رفتار غیر جنسی در عرصه عمومی داشته باشد در حالی که مرد می تواند به خاطر سردی از او شکایت کند. یعنی از این زن انتظار می رود که در خارج از خانه فاقد جنسیت زنانه باشد در حالی که در خانه باید یک زن تمام عیار کدبانو و خانه دار و مادر و... باشد و در رخت خوابش همه وظایفش را در حد رسانه های آنسوی آب برای مردش انجام دهد. پارادوکس عجیبی است.

تازه زن عرصه عمومی که می خواهد زنانه رفتار کند آنقدر تربیت جنسی درستی ندارد که تفاوت بین زن بودن و س//ک//س//ی بودن را درک کند. زن این موجود آرامش بخش تبدیل به موجودی سراپا تناقض شده است. برای پاک بودن جامعه انگشت اتهام به سمت اوست. باید من چادر سر کنم تا استاد هفتاد ساله ام در دانشگاه تحریک نشود. باید در دوره حساس گذران پایان نامه کمترین برخورد را با استاد مردم داشته باشم. همه این ها نگاه جنسی به زن است. فرقی ندارد که از نوع دست درازی باشد یا محرومیت. همه اش نگاه ابژه ای به زن است. و متاسفانه هر دو نوع نگاه به وفور اعمال می شود.
با این همه جنبش های زنانه حضور چشمگیری پیدا کرده اند. هر چقدر فشار و اعمال قدرت در عرصه های مختلف بیشتر شده زنان گستاخانه تر مقاومت کرده اند. و خیلی وقت ها این مقاومت ها شرایط ویژه ای را برای زنان ایجاد کرده اند و فشار بیشتری بر او وارد شده است.
شکل خانواده در سال های اخیر به شدت در حال تحول است. خانواده های تک والدی به سرعت رو به ازدیاد هستند. و آمار طلاق به دلایل متعددی فزونی گرفته است. این در حالی است که معمولا حقوق زنان در خانواده پرداخته نمی شود و در نهایت زنان چه خود بخواهند و چه تسلیم امر مردان در جدایی شوند از حقوق حقه خود محرومند.

چه کسی می دونه وقتی که ما می میریم چه رخ میده؟ در پی هستی ای که هست ابدیتی ما را مدام به خود فرا می خونه... هیچ چیز بی دلیلی نیست... هنگامی که ما می میریم چه رخ می ده؟ چه چیز هست که ما را صدا می کنه چه کسی ؟ که ما با آغوش باز مثل پذیرفتن جنینی در زهدان یک زن و پذیرفتن مردی در اعماق تنمون آن ابدیت را صدا می کنیم و با آغوش باز مشتاقانه می پذیریم؟ چه رخ می ده در اون هنگام؟ نفس به شماره می افته... تپش ها نا منظم می شن و هسنی نظم جدیدی به تن تو می ده.... نظمی که می شکنه و در نظم بزرگتری پذیرفته می شه؟ چه رخ می ده هنگامی که ما به هنگام در حال پذیرش مرگ تسلیم نیاز به اون می شم؟ تسلیم به مرگی که خاسته تن ما روح ما ذهن ما و همه وجود ماست؟ گویی مرگ دری هست به سمت ابدیتی که ما را از تخم تنهایی در جسمی که هستی هماهنگی با مرگ داره هدایت می کنه؟
به راستی وقتی انسان می میره چه چیز را تجربه می کنه؟ طعم گس یک بوسه بین یک هماغوشی تلخ...
ادامه مطلب
انسان سر خورده در دنیای امروز، انسان خالی از عنصر معنا است. جامعه با هنجار ها و عرف ها و قوانینی که درست و غلط برای همه انسان ها یکسان نگاشته شده است سعی در یکسان سازی همه آدمها در کارخانه اجتماع را دارد. در حالی که افراد با پتانسیل های مختلف، نیاز به زیستن خود را آنگونه که خود هستند، دارند. این گونه است که جامعه با انواعی از ابزار به مقابله با فرد خویشتن میپردازد.
...
جامعه با گرفتن فرصت هویت خویشتن از خویشتن خویش افراد، آن ها را از خود جدا کرده و دیگر با از دست رفتن هیچ کس جای او خالی نمی ماند و این گونه است که آدم ها مرگ را زندگی می کنند.
چون هیچ کسی خودش نیست.
برای مطالعه متن کامل به ادامه مطلب بروید.
به نظر شما
جای آدمی که می خواهد خودش را آنگونه که هست زیست کند در جامعه ما کجاست؟

در حاشیه:
فکر مردن...!
ادامه مطلب
نقدی بر فیلم سنگسار ثریا میم

این تنها تصویر به جا مانده از ثریا منوچهری واقعی است که در ۹ ساگلی انداخته

برای مطالعه نقد به ادامه مطلب مراجعه کنید.
در حاشیه:
دیدن این فیلم خیلی تاثر بر انگیزه و من این فیلم را چند بار دیدم. و بار ها گریستم. و احساس رنج و فشار غریبی کردم. حس می کنم که دیگه در این جا بیگانه ای هستم.
حس عمیقی از درد دارم.
ادامه مطلب

