تبليغاتX
مشق نظریه
نظریه های معاصر جامعه شناسی و مطالعات فرهنگی

دیشب ساعت ۳ خابیدم و بارها با صدای بلند جیغ گویی کسی موهام را می کشید بیدار شدم...

مدت هاس که نمیخابم... ادای خابیدن را در میارم

شب ها خواب فرار می بینم...

دیروز علی می گفت تازه به حرف من رسیدی! من از تو از تو از تو جامعه شناس ترم...!

من خیلی وقت است به حرف علی رسیدم اما چقدر سخته که بتونم اونو بپذیرم... می گم خدایا باید دروغ باشه... دروغ باشه... دروغ باشه...

 

امروز رسمن از این که به آیینی که درش خون مجاز باشد مسل مان باشم استعفا دادم...

...

دلم هوای تازه می خاد...

موهای بلندم حالشون از لجن بستن زیر ردای سیاه به هم خورده ... دارن سفید می شن تا سفید نشده باس همه ببیند که من موهای روشن بلندی دارم...

و چشم های سیاهی ...

و قلبی که دیوانه وار عاصی ست...

و پاهایی که اشتیاق به دویدن در نبضشون می تپه و من سال هاس بدون اعتراض بدون اعتراض بدون اعتراض پذیزفتم که باید ندوم...

دلم از نجابت گل گرفته دختر های شهرم به هم می خوره... از تصورات ابلهانه به ظاهر قدیسانی که توی ذهنشون فا  حشه های کار کشته ای هستن...

و از دیدن ها له های مقدس استفراغم می گیره...

من از دنیایی که خداش مرده می ترسم...

مدتهاس که نمیخابم... ادای خابیدن را درمیارم...

مدت هاس که نمی خندم... ادای خندیدن را در میارم...

ادای آدمی که نیشش تا بناگوش بازه...

مدتهاس که زندگی نمی گنم ... ادای زندگی کردن را در میارم...

ادای خوردن...خابیدن... درس خوندن... پایان نامه نوشتن... روشن فکر بودن.. دختر بودن... انسان بودن...

و این چند روز بی که خجالت بکشم... فحش ها ی زشت دادم...

بیا تا برای تو هم بگم...

 

فحش هایی که برای اداشون دیگه نیاز به ابزار مردانه هم نداشتم...

 

این روز ها من زیاد هذیون می گم...

 

نوشته شده توسط شقایق کمالی در ساعت 16:42 | لینک  | 

من یک ارازل و اوباشم...

من دانشجوی ارشد دانشگاه سراسری این مملکت یک ارازل و اوباشم... یک خس و خاشاک...

 

متن را به خاطر فی... لتر...  نشدن وبلاگ طفلکیم برداشتم... اگه کسی می خواد براش میل می کنم...

 

به امید دیدن لبخند در چهره همه جوان هایی که خواهران و برادران من هستند...

 

نوشته شده توسط شقایق کمالی در ساعت 14:56 | لینک  | 

 

 

جشن

 

 شصت بزرگ به ملت و جوانان ...

 

و وعده گاه آنان صبح است...

 

آیا صبح نزدیک نیست؟

 

اعتراض می کنیم...

و امید به کمک خداوند داریم...

می دونیم که ظلم از بین رفتنی است...

نوشته شده توسط شقایق کمالی در ساعت 14:25 | لینک  | 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط شقایق کمالی در ساعت 13:39 | لینک  | 

اخراجي هاي 2، و اشك هاي سينماي ايران

 

چند روز پيش نا خواسته نوشته اي در مورد اخراجي ها ديدم كه  مرا به فكر نوشتن انداخت. برخي فروش ميلياردي  يك فيلم سينمايي در عيد امسال را نشانه آشتي مردم ايران با سينما مي دانند. اين جمله اي است كه اين روز ها از بلندگو هاي زيادي آگاهانه و نا خود آگاه شنيد مي شود. اين كه سينماي ايران عيد امسال با فروش اخراچي اي 2 تكان خورد، در اين بحثي نيست. نا گفته پيداست كه سينماي فقير ما از جهت اقتصادي روز هاي خوشحالي را پشت سر مي گذارد. اما دلايل اين اتفاق  و از همه مهمتر عواقب آن جاي بحث دارد. اگر فرض بگيريم كه تمام موفقيت يك فيلم در گروي فروش ميلياردي آن باشد مي توانيم متقاعد شويم كه فيلم اخراجي ها  با فروش ويژه اش  فيلم موفقي بود است. ولي اگر فرض را بر انتقال معاني و نماد هاي مورد نظر سازنده ها بگذاريم اخراجي ها  خيلي سخت باخته است. و دانستن صحت اين امر كار خيلي سختي هم نيست.  اخراجي ها فيلمي با رمز هاي بسيار كليشه اي  و  ايدئولوژيك است.  دست مولف از جهت رمز گذاري ها آنقدر رو است كه نيازي به تحليل و فكر زياد هم ندارد. همه چيز دور حاج آقا مي چرخد و نهايتا اين حاج آقا است كه  روي سوراخ سوزن وسط پرگار ايستاده  است.  اما اين كه آيا تماشاگر ها اين فيلم را همانگونه اي كه رمزگذاري شده ، رمز گشايي مي كنند يا نه با يك پرسش نامه بسيار آماتوري هم مي توان فهميد كه نه.

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط شقایق کمالی در ساعت 12:23 | لینک  | 

ادامه همون مقاله 

چه كسي نگاه كرد و چه ديد؟

 من اين واقعه را به عنوان مثالي از عشق تعريف كردم، و با اين كه داشتم نگاهش مي كردم، هنوز نمي توانم كارمند اداره را توصيف كنم. ولي شك دارم كه او هم مثل من، در شناخت مكس، ليو و من ناتوان باشد. اين چه به مي گويد؟ چرا من افسون شديدي را در نگاه او حس مي كردم؟ اما هيچ حسي از رنگ يا حالت چشمان او، هيچ حسي از چيزي كه صورت او شبيه اش بود ندارم؟ پاسخ اين است كه نگاه من بي هدف بود. وقتي به ويژگي هاي عيني چهره زن مي رسيم، اين ادعا علمي نيست. من خيلي او را نديدم. من برخي چيزها را مي توانم به عنوان من ببينم. اما در آن هنگام من  با او، با همراهي او، با چشمان او مي ديدم. لويناس اين موضوع را در يادداشت هاي خود از رابطه چهره به چهره، به خوبي توضيح مي دهد:


ادامه مطلب
نوشته شده توسط شقایق کمالی در ساعت 15:28 | لینک  | 

 متن زیر ترجمه ای است از مقاله حضور های روزمره نوشته اندرو متکاف و آن گیم...

خودم از خوندنش لذت بردم به ویژه جاهایی که درباره ابدیت و  زندگی روزمره حرف می زنه... اونو تقدیم می کنم به همه  علاقمندان به بحث های زندگی روزمره...

ترجمه ایرادناک منو هم ببخشید... متن خیلی سنگین بود.

هفته بعد ادامه ترجمه را می گذارم.

حضور هاي روزمره

 روزمره اغلب به عنوان زماني كه در آن اتفاقي رخ نمي دهد ديده مي شود. اين رويكردي است كه از مفهوم زمان گاهشماري، مفهوم فضاي طرفداران رياضي اقليدسي، و بازي هويت هگليان پيروي مي كند. زندگي روزمره همچنين به عنوان زمان بي سرانجام و سرآغاز، فضاي ابديت و وضعيت هستي شناختي عشق تجربه شده است. اين تجربه تجلي روحاني از رهايي از روزمره نيست بلكه بازگشتي است به آن. تقدس ويژه روزمره نيست بلكه دنياي روزمره ما وابسته به هستي است.

 اصطلاحات كليدي: روزمره، من-تو، اكنون، عشق، مواجهه

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط شقایق کمالی در ساعت 14:25 | لینک  | 

به علی رضا

برای مهربونی هاش...

 به گل های رزت نگاه می کنم...  روی میز اتاقم و بوی  پخش شده توی هوا که  تمام نفس های منو  توی بوی گل پیچیده...!

 

به این فکر می کنم که  تا همین چند وقت پیش  تنهایی عظیم روحم  درد  بی تاملی بود که نمی تونستم و نمی خواستم که با کسی درمیونش بگذارم.

 

تو اومدی  که کنار  درد ها فلسفه  تنهایی همیشگی نیست را تجربه کنم.

 

فقط کاش  حالا که انقدر مهربونی  که  کلی وقت گذاشتی برای برنامه نویسی ها و آرشیو بندیا  و سرچ بازی های من  یه کمی وقت میگذاشتی و مشقامو هم می نوشتی  من خیلی خوشحال تر می شدم...

 

ولی خب... من عادت ندارم کسی مشقامو بنویسه...

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط شقایق کمالی در ساعت 17:5 | لینک  | 

این نوشته ترجمه و تلخیصی است از مقاله ای به نام  تلوزیون به عنوان یک فاسق...

این مقاله لذات گوناگون را با توجه به پیکر بندی های هویت ترسیم می کند که بر اثر استفاده از متون تلوزیونی رخ می دهند. به عنوان یک رسانه ارتباط روی ویژگی های دوره پست مدرن تاثیرات یگانه ای می گذترد. رویکرد های سنتی و هرمنو تیکی به تلوزیون به عنوان چیزی ضمیمه شده به وسیله رویکردهای متناوبی از شهوات نگاه می کنند. توسعه استعاره تلوزیون به عنوان فاسق و مقاله ای که به تفریح گناه آلود تلوزیون به عنوان یک ایدئولوژی استیلا یافته نگاه می کند  و معتقد است که به وسیله تلوزیون مخاطبان می توانند با تولید کننده گان در اکتشافات مقطعی از مفاهیم جا به جا شوند.

این که چگونه امری به صورت بنیادی  هدف انتقاد ها را از تفسیر انتقادی به آموزش های انتقادی جا به جا می کند.

یکی از بحث های مطروحه موضوع خود مردم نگاری این مقاله است. این که تو به عنوان یک مخاطب ممکن است بگویی که یک رابطه عشق - نفرت با تلوزیون داری. در یک سو تلوزیون یک عشق و یک دوست و شریک صمیمی است . هر شب همراه خستگی های تو می شود و تنهایت نمی گذارد حتا توی رخت خواب!

و از سویی دیگر ما یاد می گیریم که  تخیلات و تصاویر تلوزیونی یعنی آن تصاویری که برای ما خیلی مسرت بخش هستند آلوده به آثار ایدئولوژیک هستند.

به عنوان یک منتقد رسانه من می دانم که تلوزیون به عنوان یک عشق نگاه نمی شود. اما به عنوان یک رئیس می دانم که چه خدمتی به مخاطبانش می کند.  تلوزیون ما را و حس ها و آگاهی های ما را تربیت می کند.  بنابراین منطق مصرف آن نمایش همیشگی تولیدات و شخصیت های آن  تلوزیون ...

ادامشو می نویسم!

نوشته شده توسط شقایق کمالی در ساعت 10:0 | لینک  | 

موبايل به عنوان رسانه...!

 امروزه موبايل به عنوان يك رسانه در زندگي روزمره  نفوذ زيادي كرده است. همچنين در پروسه هاي فرهنگي و علمي و توليدات فكري.  همگرايي و تداخل مرزهاي ضنعت در تفريحات ، اطلاعت، و تكنولوژي هاي برقراري ارتباط هر روز گسترش بيشتري مي يابد. سبك هاي جديد زندگي توليد مي شود و خدمات به هم پيچيده تر مي شوند. امكاناتي كه اقتصاد ديجيتالي در اختيار ما مي گذارد تجربه هاي ما را شكل مي دهد و اين كه ديگران چگونه ما را تجربه مي كنند. همانگونه كه فدرستون اشاره مي كند لحظه زيبايي شناختي شدن زندگي روزمره فرا رسيده است.

يكي از همين صنايع افتصادي موبايل است كه روي تجربه استفاده كننده گان آن بسيار موثر بوده است. در طول قرن بيستم، روياهاي آرمانشهر و غير آن در طول توسعه تكنولوژه حركت كرده اند، به ويژه آنهايي كه قابليت يا احتمال تبديل شدن به مفاهيمي را داشتند كه بر هم زننده روال عادي زندگي روزمره  هستند.

موبايل يك شيوه برقراري ارتباط و اطلاعات است كه با شدت و سرعت زيادي در جامعه نفوذ و گسترش پيدا كرده است. اين ازدياد تكنولوژي مي تواند به وسيله معناهاي شاخص هاي گوناگون و محبوبيت عامه آن ثابت شود. موبايل مي تواند كاركردهاي گوناگون داشته باشد. بين فرزندان و والدين فاصله بياندازد.

آنگونه كه تحقيقات مختلف مي گويند سن داشتن موبايل در برخي از كشورها بين 7 تا 10 ساز است.

داشتن موبايل حتا بر روي ميزان درآمد نيز موثر است. در تحقيقاتي در ايالات متحده مشخص شد كه كساني كه از موبايل استفاده نمي كنند درآمد پايين تري نسبت به ديگران دارند. از سطح تحصيلات پايين تري برخوردارند، بيشتر آنها ميلند مجرد بمانند و فرزندي نداشته باشند، ميال به داشتن شغل تمام وقت نيستند و وابسته به تعداد سازمان هاي كمتري هستند.

موبايل همچنين به فرايند توسعه فرديت و دموكراسي كمك زيادي كرده است.

براي مثال نوجوانان ژاپني از keitai   ( نامي كه به تلفن همراه مي دهند ) براي مبهم كردن زندگي خودشا در برابر جاسوس بازي و نظارت هاي والدينشان استفاده مي كنند. نويسنده ديگري به اين اشاره مي كند كه چگونه موبايل اجازه داد به روسپيان بانكوك  كه در يك الگوي مستقل خصوصي ، مشتري هايشان را جور كنند. و اين كه چگونه راننده تاكسي هاي بوستوني صرفا كارشان را با موبايل هماهنگ كردند. صرف نظر از قضاوت هاي شخصي افراد در مورد چيزهايي  كه تغييرات زيادي كردند يك موضوع واضح است:  نهاد هايي كه افراد را كنترل مي كردند، انها را گم كرده اندو موبايل يك قدرت جديد به آدمها داده است.

احساس آدم ها از هويتشان در يك جامعه مركزي تغيير كرده است. كاشمن  در مورد چيزي كه آن را " خود خالي " مي نامد حرف مي زند. با توجه به گفته اين نويسنده اين موضوع مي تواند يك تجربه هويت جديد باشد كه در طبقات متوسط و بالاي جامعه امريكا با يك غيبت نشانه اي مشروط شده است. غيبت نشانه اي از اجتماع، سنت، و معاني مشترك. اين غيبت تعلق، به وسيله فرديت به عنوان فقدان بهاي شخصي، و محكوم بودن، تجربه شده است.  و اين غيبت تعلق مي تواند يك نوع از اشتياق حسي غير متفاوت را مي تواند توليد كند. ( undifferentiated emotional hunger! ) .

به عبارت ديگر خود خالي نياز دارد به كاركردهايي  كه در يك تنوع گسترده اطلاعاتي براي رفتارها راهنمايي اش كند. در يك جامعه تكنولوژيكال هر كسي با ديگري ارتباط دارد و در يك زمان واحد هر كسي مي تواند به ديگران وابسته باشد.

 ديجيتال سازي سرچشمه  پيدايش رسانه هاي چندگانه است كه تا پيش از اين با هم تفاوت داشتند.  اين پديده همچنين ميتواند رسانه هاي تعاملي اي ايجاد كند كه با آنها فرد ميتواند فعالانه در آن چه ميبيند مشاركت كند.

 تلفن هاي همراه اين ايده را به وجود آوردند كه ميتوان هم ارتباط داشت و هم تحرك. نسل هاي بعدي تلفن هاي موبايل  با فناوري اينترنت بيسيم همراهند. از عمليات بانكي تا سفارش و رزرو بليط را انجام مي دهند. قابل حمل بودن آنها آزادي هاي فردي را گسترش داده  وزندگي شخصي انطاف بيشتري يافته است.

 منابع:

Changes in the self resulting from the use of mobile

phones

Jos´e M. Garc´ıa-Montes

UNIVERSITY OF ALMER´IA, SPAIN

Domingo Caballero-Mun˜oz and Marino Pe´rez-A´ lvarez

UNIVERSITY OF OVIEDO, SPAIN

The mobile phone as media

 Harvey May and Greg Hearn

Queensland University of Technology, Australia

 

نوشته شده توسط شقایق کمالی در ساعت 0:49 | لینک  |