گیدنز – عاملیت و ساختار
برای درک این مبحث از گیدنز خیلی خوب است که پیش زمینه ای از نظریات هایدگر در مورد زمانبندی , نوشته های هوسرل و شوتس در مورد پدیدار شناسی , نوشته های پارسونز در مورد کنش , دورکیم در کارکردگرایی, گارفینکل در مورد اتنومتدولوژی , و بالاخره وینگنشتاین ، پاچی ، وایتهد و لوی اشتراوس داشته باشیم...!
به عبارتی گیدنز خیلی علاقه دارد که در نظریه خود مفاهیم خیلی نظریات دیگر را هم استفاده کند . و به التقاطی در این مجموع دست یابد .
که این موضوع سبب پیچیدگی کار وی میشود که با دقت نظری در دیگر نظریات این مسئله مرتفع خواهد شد .
عاملیت و ساختار :
هدف گیدنز از این بحث پیوند دادن ایده کنش انسانی با تبیین ساختاری در تحلیل اجتماعی می باشد .
در فلسفه های اجتماعی , کنش و ساختار , واژه های متضادی قلمداد می شوند که گیدنز سعی کرده آنها را با هم ربط داده و نظریه بینابینی نوینی بنیان نهد .
گیدنز برای تبیین نظریه خود ابتدا به تبیین نظریات وینگنشتاین در مورد سرشت دلایل در فعالیت های اجتماعی میکند. سپس می پردازد به کنش متقابل نمادین و کارکرد گرایی دورکیم در مورد همین مبحث .او معتقد است که پارسنز کنش را در نسبت با اراده گرایی می فهمد و همین تناقض را در نظریات مارکسیستی هم میبیند . بویژه نظریات ارایه داده شده توسط آلتوسر , نماینده ساختگرای مارکسیسم . و سپس در مورد پاچی می گوید : وی دقیقا برخلاف آلتوسر عمل کرده و موضوع مطالعه وی از خود بیگانگی ذهنیت انسانی در سرمایه داری است.
زمان, عاملیت , کردار :
گیدنز معتقد است : فلسفه تحلیلی کنش فاقد نظریه پردازی در مورد نهادهاست و 2 موضوع برای اینگونه نظریه پردازی ضروری است .
1.گنجاندن زمانبندی به فهم عاملیت انسانی
2.الحاق قدرت به مثابه امری بنیادی در ایجاد کردارهای اجتماعی
او در مورد زمانبندی از هایدگر استفاده می کند . هایدگر میگوید: زمان و فضا وجوهی هستند که اعیان و رویداد ها در آن رخ می دهند .
گیدنز سپس نظر ای . ان . وایتهد را اینگونه تبیین می کند که چیزی که ما به عنوان امر حاضر درک می کنیم حاشیه ای فعال از حافظه است که نشان از پیش نگری دارد .
کنش , به نظر گیدنز, مجموعه اعمال جدا از هم نیست. کنش , یک جریان پیوسته رفتار است . مولفه های انگیزشی کنش شامل جنبه های خود آگاه و ناخود آگاه شناخت و هیجان است . نتایج ناخواسته کنش به خاطر نقش در فرایند بازتولید نهادها در نظریه اجتماعی , اهمیت اساسی دارند .
زمان . ساختار . نظام . در نظریه گیدنز
گیدنز متذکر می شود که مفهوم ساختار در 2 نظریه کارکردگرای و ساختارگرایی مطرح شده است .
ساختار , الگویی از ارتباطات اجتماعی است . کارکرد یعنی چگونه این الگو در عمل مانند نظام عمل می کند ! منشاء این تفکر در هر دوی این مکاتب دورکیم می باشد , البته با تفاوتهایی.
گیدنز بعد از تببین این تفکر در نظرات لوی اشتراوس , انسانشناس ساختگرا , در مورد این مفهوم در نظریه وی میگوید: نظریه ای اجتماعی که بخواهد همه فرایندهای اجتماعی و بازتولید اجتماعی و حتا ناخودآگاه را داشته باشد , باید آگاهی گفتمانی و عملی در بازتولید کردارهای اجتماعی را محور بداند .
در حالی که گیدنز معتقد است ساختار با ارجاع به منابع و قواعد قابل درک است . که در بازتولید اجتماعی با زمان پیوند دارد . ساختار مجموعه ای از ماتریسهایی از ویژگی های قواعد منابع است .
ساختار یعنی خصلت ساختاری یا خواص ساخت یابنده . خواص ساختاری یعنی عنصر پیوند میان زمان و فضا . تحلیل ساختاری در علوم اجتماعی مستلزم بررسی ساختمند شدن نظامهای اجتماعی است . در تفکر گیدنز الگوی قابل روئیت در واژه ساختار اجتماعی , یعنی نظام .
قواعد و منابع هم , وسیله ای برای پیوند های اجتماعی بین افراد و گروه ها هستند . و در زمان همنشینی دارند .
ساختمند شدن یعنی وابستگی متقابل ساختار و عاملیت و به خصلت اساسا بازگشتی زندگی اجتماعی مربوط می شود .
انسجام اجتماعی یعنی رابطه متقابل کنشکران و لی انسجام سیستمی یعنی روابط متقابل میان گروه ها یا جمعها .
ساختمند شدن بر این اساس می شود شرایط حاکم بر دوام یا دگرگونی ساختارها و بنابراین بازتولید نظام .
گیدنز تمایز میان حقوق تنظیمی و ترمیمی را رد میکند . و معتقد است که همه قواعد این 2 المان را دارند . قواعد کردارها را تولید می کنند . آگاهی عملی هم قواعد و تفسیر روش شناختی قواعد را در تداوم کردارها می سازد .
و سپس گیدنز به تبیین مسئله قدرت می پردازد . 2 دسته نظریه در مورد قدرت هست : 1.به منزله توانایی کنشگر در دستیابی به خواسته خودش به زور ! – مثل وبر
2.قدرت خاصیت یک جمع است . – مثل پارسونز
گیدنز معتقد است این ها تنها کافی نیستند و باید پیوند داده شوند تا دووجهی بودن قدرت معلوم شود . منابع پایه های قدرت و وسایل بیان قدرت , مرکب از ساختارهای سلطه اند .
با توجه به همه این تعاریف نظریه ساختمند شدن متضمن دو وجهی بودن ساختار است که به خصلت اساسا بازگشتی زندگی اجتماعی مربوط می شود و وابستگی متقابل ساختار و عاملیت را بیان می کند .
منبع : کتاب مسایل محوری در نظریه اجتماعی. گیدنز. ترجمه دکتر محمد رضایی
آنتونی گیدنز، مهمترین و با نفوذترین نظریه پرداز اجتماعی بریتانیا و جهان در دورة معاصر، مشاور ارشد تونیبلر و حزب کارگر در 18 ژانویه 1938 چشم به جهان گشود. او در دانشگاه هال و مدرسة اقتصاد و دانشگاه لندن تحصیل کرد. علاقة اولیه او به روانشناسی معطوف بود و حتی وقتی برای اولین بار در سال 1961 در دانشگاه لیسستر به عنوان مربی کار خود را شروع کرد به تدریس روانشناسی پرداخت، اما به گفتة خودش روانشناسی به شدت تجربی بود و چیزی برای گفتن درباره جهان واقعی نداشت و بنابراین به تدریج به سمت جامعه شناسی متمایل شد.
نخستین تحقیق جامعه شناسیاش جنبة تجربی داشت و موضوع آن بررسی خودکشی بود. در سال 1969 مربی جامعهشناسی در دانشگاه کمبریج و نیز کالج کینگ شد. گیدنز سپس به مطالعات میان فرهنگی روی آورد و نخستین اثرش که شهرت بینالمللی بدست آورد، کتاب "ساختار طبقاتی جوامع پیشرفته" در سال 1975 است. گیدنز در آثارش به گونهای تدریجی چشم انداز نظری ویژهاش را بنا گذاشت که با عنوان نظریه ساختار بندی معروف شد. نتیجة نهایی این کارها در 1984 با کتاب " ساخت جامعه : رئوس نظریه ساختار بندی" نمایان شد. گیدنز در سال 1985 به مقام استادی جامعه شناسی در دانشگاه کمبریج نائل شد.
آنتونی گیدنز در علوم اجتماعی بعد از جنگ دوم جهانی یک پدیده محسوب میشود و حدود سه دهه است که قدرت چشمگیری در جامعه شناسی پیدا کرده است. وی هم اکنون یکی از مشاوران عالی حزب کارگر انگلیس و به تعبیری مغز متفکر این حزب است که همچنان اقبال مردم انگلیس را با خود دارد. تفاسیر گیدنز از سنت جامعه شناسی کلاسیک در 20 سال گذشته محور اصلی درسهای آکادمیک بوده است.
او دارای بیش از 30 عنوان کتاب در زمینههای مختلف جامعه شناسی میباشد. در ایران نیز کتاب "جامعه شناسی" وی جزو منابع درسی دانشگاهی قرار گرفته و در دفعات متعدد به چاپ رسیده است.از دیگر آثار مهم گیدنز میتوان به کتابهای راه سوم، فراسوی چپ و راست پیامدهای مدرنیته سیاست جامعهشناسی و نظریه اجتماعی و .....اشاره کرد.
گیدنز یکی از جامعه شناسان معاصر است که در صدد تلفیق میان دو سطح از جامعه شناسی بر آمده و انتقاداتی بر نطریات پیش از خود دارد.
در اینجا ضمن بررسی مختصر آرای وی در مورد جامعه شناسی و نظریه به طرح نظریه مهم وی یعنی ساختمند شدن - - خواهم پرداخت. از دوستان به خاطر بی ترتیبی نوشتار عذر خواهی میکنم . تصور میکنم در نوشته های گیدنز یک بی نظمی خاصی هست که به دلیل وسعت حوزه نظریاتی هست که او به نقد آنها و بازسازیشون در نظریه ساختمند شدن میپردازد.
گینز معتقد است جامعه شناسی برررسی توازن حاصل بین بازتولید اجتماعی و دگرگونی را دارد. تحلیل جامعه شناسی از نطر وی ارتباطات ظریف و دقیق بین خصیصه های عمدی و غیر عمدی دنیای اجتماعی را کاوش میکند و عینیت جامعه شناسی نیز از طریق اثرات انتقاد متقابل توسط اعضای اجتماع جامعه شناسان به دست می آید.
گیدنز میان نظریه اجتماعی و نطریه جامعه شناختی تفاوت قایل است.جامعه شناسی را تحلیل جیات جمعی که همان جوامع مدرن یا پیشرفته هستند و نظریه اجتماعی را در بردارنده همه موارد اجتماعی می داند.
جامعه شناسی او ویژگی های خاص خودش را دارد. ازجمله
1. رها از انحصارگری است.
2. با تاریخ پیوند دارد.
3. هدفدار است. یعنی درون واژگونی دارد.
4. مرتبط با پرسشهای واقعی جهان امروز است.
5. با مسایل واقعی زندگی شهروندان در جامعه ارتباط دارد.
مسئله اصلی نطریه ساختیابی گیدنز بیان چگونگی جامعه سازی در قالب ساخت جامعه میباشد.شریایط سازمان دادن مستمر یا تغییر شکل ساختها که به بازتولید اجتماعی می انجامد.
او جهت و اساس نطریه اش را با حرکت از معرفت شناسی – اپیستمولوژی – به و جود شناسی معین کرد.
قلمروی اصلی مطالعه علوم اجتماعی مطابق با نطریه ساختیابی گیدینز اعمال اجتماعی سازمان یافته – نظم یافته – در زمان و مکان است.
نظریه ساختمند شدن گیدنز
این نظریه مهمترین نظریه در حوزه تلفیق خرد و کلان است. هر گونه بررسی تحقیقی در زمینه علوم اجتماعی و یا تاریخ به قضیه ارتباط تنگاتنگ کنش با ساختار مربوط است. نفوذ مارکسیسم در آن مشاهده میشود.
مارکس میگوید:
انسانها تاریخ را میسازند ولی نه آنگونه که دوست دارند.
گیدنز معتقد است تمایز میان خرد و کلان تمایز سودمندی نیست. از سلطه جویی هر دو نطریه – کلان و خرد- انتقاد میکند زیرا نطریه های کلان بر شناخته های اجتماعی و نطریات خرد بر شناسا تاکید می کنند. ساختمند شدن گیدنز بررسی عمکردهای اجتماعی است که در زمان و مکان سامان می گیرند.
جامعه از طریق تولید و بازتولید می شود. وی کل دیدگاه کارکردگرایانه را نفی میکند. اونتولوژی – هستی شناسی – موجود اجتماعی محصول تفکرات وی است. ساختارها فقط در کنش و به واسطه کنش وجود دارند و آنها به وسیله کنش تولید و بازتولید می شوند.
بر اساس نظر گیدنز کردارهای اجتماعی سامان یافته در زمان و مکان قلمروی نظامهای اجتماعی را تعیین میکنند که اتفاقا در آثار خود به کرات از مفاهیم زمان و مکان استفاده می کند و معتقد است که جامعه شناسی هیچگاه نتوانسته اهمیت آنها را درک کند.او این مفاهیم را برای توصیف و طبقه بندی نظامهای اجتماعی به کار می برد.
گیدنز در جامعه شناسی اش رابطه میان جامعه شناسی جدید و جامعه صنعتی توسعه یافته را مطرح میکند.
در دیگاه گیدنز مفهوم نهاد به طور مستقیم از مفهوم کنش و قواعد نشئت میگیرد.
نهادها سازماندهی قواعد ضمنی – ساختارها- در زمان و مکان هستند.
مثل ازدواج که یک نهاد است.
یعنی نوعی کردار اجتماعی که طی زمان طولانی و در مکان عمیقا جاگیر شده است.
مسئله دیگر که باید به توضیح آن بپردازم مفهوم قدرت است. گیدنز معتقد است که قدرت در کلیه مناسبات انسانی مندرج است همین طور هم مبارزه برای کسب قدرت و و در نتیجه دیالکتیک کنترل فقط به صرف انسان بودن هیچ فردی را نمیتوان پیدا کرد که کاملا فاقد قدرت باشد. این جنبه از کنش یعنی قدرت به ساختارهای سلطه منجر میشود که موجب سیطره بر مردم به شکل نهادهای سیاسی می شود که آن هم منجر به پیدایی نهادهای اقتصادی میشود.
گیدنز می گوید سامان یافتگی یکی از پیامدهای ناخواسته کنش است.
در ضمن ما باید به شیوه مقید شدن در زمان و مکان به وسیله کنش و نطام ها توجه کنیم.
چیزی که هست مفهوم نظام در تفکر گینز با ابهام و پیچیدگی طیادی همراه است و حداقل من تعریف مشخصی برایه ارایه از آن نیافتم.
ادامه بحث در مورد ساختمند شدن را در لاگ بعدی خواهم نوشت.
منابع :
مسایل محوری در نظریه اجتماعی – آنتونی گیدنز- ترجمه دکتر محمد رضایی
جامعه شناسی – آنتونی گیدنز- ترجمه دکتر منوچهر صبوری
نظریه اجتماعی مدرن از پارسونز تا هابرماس- یان کرایب – ترجمه عباس مخبر
متفکران بزرگ جامعه شناسی- راب استونز- ترجمه میردامادی
نظریه جامعه شناسی معاصر- جرج ریتزر- ترجمه محسن ثلاثی
نظریه های جامعه شناسی- دکتر تقی آزاد ارمکی
و ...
قسمت زندگی نامه را از این آدرس برداشتم
http://www.alirad24.persianblog.ir/
سلام... این شعر از مجموعه در آستانه هست. شعری که دکتر پرستش خواستند یه قسمتشو معنا کنیم.
...
خوندنش باعث شد منو الی - خواهرم - دیشب تا نیمه شب با هم یه دور شاملو دوره کنیم.
وچقدر این شبهای بیداری شعرو خاطره رو من دوست دارم.
کمی هم باعش شد درد دندونمو فراموش کنم که از اولین روز مهر داره حسابی سر به سرم میذاره و الان حسابی گرد شده!!!![]()
امیدوارم بخونید و لذت ببرید.
باید استاد و فرود آمد
بر آستان دری که کوبه ندارد؛
چرا که اگر بهگاه آمده باشی دربان به انتظار توست
و اگر بیگاه
به درکوفتنات پاسخی نمیآید.
کوتاه است در،
پس آن به که فروتن باشی.
آئینهیی نیکپرداخته توانی بود
آنجا
تا آراستگی را
پیش از درآمدن
در خود نظری کنی
هرچند که غلغلهی آن سوی در زادهی توهم توست نه انبوهی مهمانان،
که آنجا
تو را
کسی به انتظار نیست.
که آنجا
جنبش شاید،
اما جنبندهیی در کار نیست:
نه ارواح و نه اشباح و نه قدیسان کافورینه به کف
نه عفریتان آتشین گاوسر به مشت
نه شیطان بهتانخورده با کلاهِ بوقی منگولهدارش
نه ملغمهی بیقانون مطلقهای مُتنافی.
تنها تو
آنجا موجودیت مطلقی،
موجودیت محض،
چرا که در غیاب خود ادامه مییابی و غیابت
حضور قاطع اعجاز است.
گذارت از آستانهی ناگزیر
فروچکیدن قطرهی قطرانیست در نامتناهی ظلمات:
- "دریغا!
ای کاش ای کاش
قضاوتی قضاوتی قضاوتی
درکار درکار درکار
میبود!"
شاید اگرت توان شنفتن بود
پژواک آواز فروچکیدن خود را در تالار خاموش کهکشانهای بیخورشید
چون هُرَّست آوار دریغ
میشنیدی:
- " کاشکی کاشکی
داوری داوری داوری
درکار درکار درکار درکار..."
اما داوری آن سوی در نشسته است، بی ردای شوم قاضیان.
ذاتش درایت و انصاف
هیأتش زمان.
و خاطرهات تا جاودان جاویدان در گذرگاه ادوار داوری خواهد شد.
بدرود!
بدرود! (چنین گوید بامداد شاعر: (
رقصان میگذرم از آستانهی اجبار
شادمانه و شاکر.
از بیرون به درون آمدم:
از منظر
به نظّاره به ناظر.
نه به هیأت گیاهی، نه به هیأت پروانهیی، نه به هیأت سنگی، نه به هیأت برکهیی،
من به هیأت «ما» زاده شدم
به هیأت پرشکوه انسان
تا در بهار گیاه به تماشای رنگینکمان پروانه بنشینم
غرور کوه را دریابم و هیبت دریا را بشنوم
تا شریطهی خود را بشناسم و جهان را به قدر همت و فرصت خویش معنا دهم
که کارستانی از این دست
از توان درخت و پرنده و صخره و آبشار
بیرون است.
انسان زاده شدن تجسّد ِ وظیفه بود:
توان دوستداشتن و دوستداشتهشدن
توان شنفتن
توان دیدن و گفتن
توان اندُهگین و شادمان شدن
توان خندیدن به وسعت دل،
توان گریستن از سُویدای جان
توان گردن به غرور برافراشتن در ارتفاع شُکوهناک فروتنی
توان جلیل به دوش بردن بار امانت
و توان غمناک تحمل تنهائی
تنهائی
تنهائی
تنهائی عریان.
انسان
دشواری وظیفه است.
دستان بستهام آزاد نبود تا هر چشمانداز را به جان دربرکشم
هر نغمه و هر چشمه و هر پرنده
هر بدر کامل و هر پگاه دیگر
هر قلّه و هر درخت و هر انسان دیگر را.
رخصت زیستن را دستبسته دهانبسته گذشتم دست و دهان بسته گذشتیم
و منظر جهان را
تنها
از رخنهی تنگچشمیی حصار شرارت دیدیم و
اکنون
آنک در ِ کوتاه بیکوبه در برابر و
آنک اشارت دربان منتظر!
دالان تنگی را که درنوشتهام
به وداع
فراپُشت مینگرم:
فرصت کوتاه بود و سفر جانکاه
اما یگانه بود و هیچ کم نداشت.
به جان منت پذیرم و حق گزارم!
(چنین گفت بامداد خسته)
احمد شاملو
به نام خدا
در توضیح رئالیسم
رئالیسم واژه ای فرانسوی است که از ریشه رئال به معنای واقعی کسب شده است. در فارسی به واقع گرایی , واقعیت گرایی, و حتا گاهی حقیقت گرایی نیز ترجمه شده است. این واژه که در برابر ایدآ لیسم ابداع شد دارای پیچیدگی مفهومی زیادی بوده و حوزه های تفکر مختلفی را در بر میگیرد. مانند هنر , فلسفه ,زیبایی شناسی , اخلاق , ادبیات , سیاست و علوم اجتماعی
واژه رئالیسم در فلسفه در واقع به معنای مکتب اصالت، واقع است.مکتب رئالیسم نقطه مقابل مکتب ایده آلیسم است؛ یعنی مکتبی که وجود جهان خارجی را نفی کرده و همه چیز را تصورات و خیالات ذهنی می داند.رئالیسم یعنی اصالت واقعیت خارجی. این مکتب به وجود جهان خارج و مستقل از ادراک انسان، قائل است.ایده آلیست ها همه موجودات و آنچه را که در این جهان درک می کنیم، تصورات ذهنی و وابسته به ذهن شخص می دانند و معتقدند که اگر من که همه چیز را ادراک می کنم نباشم، دیگر نمی توانم بگویم که چیزی هست. در حالی که بنابر نظر و عقیده رئالیستی، اگر ما انسان ها از بین برویم، باز هم جهان خارج وجود خواهد داشت. به طور کلی یک رئالیست، موجودات جهان خارج را واقعی و دارای وجود مستقل از ذهن خود می داند.باید گفت در واقع همه انسانها رئالیست هستند، زیرا همه به وجود دنیای خارج اعتقاد دارند. حتی ایده آلیست ها نیز در زندگی و رفتار، رئالیست هستند، زیرا باید جهان خارج را موجود دانست تا بتوان کاری کرد و یا حتی سخنی گفت. کلمه رئالیسم در طول تاریخ به معانی مختلفی غیر از معنایی که گفته شد، استعمال شده است. مهمترین این استعمال ها و کاربرد ها، معنایی است که در فلسفه مدرسی یا اسکولاستیک(Scholastic) رواج داشته است.در میان فلاسفه ،مدرسی جدال عظیمی بر پا بود که آیا کلی وجود خارجی دارد و یا اینکه وجودش فقط در ذهن است؟ کسانی که برای کلی واقعیت مستقل از افراد قائل بودند، رئالیست و کسانی که کلی را تنها دارای وجودی ذهنی و در ضمن موجودات محسوس می دانستند و برای آن وجود جدا از جزئیات قائل نبودند،، ایده آلیست خوانده می شدند. بعدها در رشته های مختلف هنر مانند ادبیات نیز سبک های رئالیستی و ایده آلیسمی به وجود آمد و سبک رئالیسم در مقابل سبک ایده آلیسم است. سبک رئالیسم یعنی سبک گفتن و نوشتن متکی بر نمودهای واقعی و اجتماعی.
رئالیسم نوعا متضمن مفهوم صدق یا حقیقت است. هدف علم در نزد واقع گرایان توصیف صادقانه چگونگی واقعیت جهان است. چهانی که مستقل از انسان وجود دارد و به گونه ای است که از معرفت نظری ما نسبت به آن استقلال دارد.
در علوم هر روش زمانی راه به کشف قوانین درست یا نظریه های متقن میبرد که از درون نگری یا درون کاوی یا شهود گرایی و هر آنچه دوری از واقعیت را موجب گردد جدایی یابد.
در عرصه سیاسی و اجتماعی رئالیسم کاربرد خاصی و محدودی از واقعیت را در بر دارد. رئالیسم در این عرصه به معنای ارزیابی و عمل همراه با واقع بینی واستفاده از امکانات موجود در جهت حکومت و کسب قدرت و منافع بیشتر است. در این نگرش بر خلاف ایدئالیسم که سیاست را هنر خوب حکومت کردن و بر محور اصول اخلاق و متعالی انسانی میداند، حکومت کردن به هر شکل ممکن تجویز میشود. در عرصه سیاست , سیاستمداران رئالیست از نیکولو ماکیاولی الهام میگیرند. وی یک رئالیست افراطی در پهنه سیاست محسوب میشود.
در هنر که به عقیده من بیشترین تاثیر از این مکتب متوجه آنجاست شیوه ای است که در آن هنرمند باید در نمایش طبیعت( طبیعت بدونِ انسان و با انسان) از هرگونه "احساساتی گری" خودداری کند. مدت زیادی از میانه ی قرن نوزدهم نگذشته بود که شارل بودلر شاعر و هنرشناس فرانسوی، در سال 1846 نقاشیهایی را می ستود که بتواند"خاصیت قهرمانی زندگی معاصر" را به وصف درآورد. به همین دلیل وی نقاشیهای تنها نقاش رئالیست آن زمان گوستاوکوربه را می ستود.
در ادبیات نیز افراط ورزیدن بیش ازحد دراحساسات توسط هنرمندان رمانتیک باعث شد که آنها به تدریج از واقعیات اطراف خود دورشوند، غرق شدن درتخیلات باعث شد که پیوند خود را با مردم و دنیای واقعی قطع کنند. دراین شرایط کم کم نویسندگان دیگری پدیدارشدند که درآثارشان اجتماع را با تمام خوبی ها و بدی هایش به تصویر کشیدند و چهره ای از زندگی واقعی را نشان دادند.
دراین زمان بود که مکتب رئالیسم یا واقعگرایی ادبی درفرانسه شکل گرفت. دراین مکتب برخلاف رمانتیک به واقعیت اهمیت داده می شد و مشکلات و مسائل اجتماعی مطرح می شد و تنها چیزهایی که دیده می شد بیان می گردید و حتی به شعر نیز به اندازه رمان اهمیت داده نمی شد. از معروفترین نویسنده های رئالیست انوره دو بالزاک با اثر معروفش " کمدی انسانی" است که به عنوان پیشوای مکتب رئالیسم در ادبیات شناخته شد.
در روسیه معروفترین رمانهای رئالیستی مانند"جنگ و صلح، آنا کارنینا و رستاخیز"مربوط به نویسنده بزرگی چون "لئون تولستوی" است.واما بیشتر داستانهای فئودورداستایوفسکی به " رئالیسم روانکاوانه " معروف هستند در شاهکارش"جنایت و مکافات" مستقیماً با اثرات روانی جنایت برروح شخصیتش سرو کار دارد .
به علاوه رئالیسم در گرایشهای دیگری چون سینما , عکاسی , و گرایشهای تفکرات سوسیالیستی نیز مشاهده شد. با اینهمه این واژه هنوز دارای پیچیدگی و ابهام خاصی است که نمیتوان تعریف کامل و جامعی از آن به دست داد.
منابع:
اصول فلسفه و روش رئالیسم، جلد 1 دکتر سروش
چیستی علم آلن اف. چالمرز ترجمه دکتر زیبا کلام
روشهای تحقیق در علوم اجتماعی ,جلد 1 , دکتر باقر سارو خانی
فرهنگ انگلیسی آکسفورد هنر , The oxford dictionary of art
دایرت المعارف هنر , روئین پاکباز
به نام خدا
زمان , فضا و تغییر اجتماعی در اندیشه گیدنز
در اندیشه گینز , زمانبندی عنصر اساسی نظریه اجتماعی میباشد.چیزی که وی معتقد است در تفکرات اکثر اندیشمندان علوم اجتماعی مورد توجه قرار نگرفته است.
در کارکردگرایی و ساختارگرایی زمان با مفهوم ایستایی- پویایی یا همزمانی – در زمانی شناخته می شود و این مطلب به هیچ عنوان بیانگر تغییراتی که در طی زمان در یک جامعه رخ می دهد نیست.
زیرا تحلیل اجتماعی ایستانگر به دنبال شناخت منبع ثبات و تحلیل پویا نگر به دنبال فهم منبع تغییر اجتماعی است.
این رویکرد به مان در افکار رادکلیف براون و مالینوفسکی انسان شناسان کارکرد گرا نیز هست.
در ساخت گرایی توجه بیشتری به مفهوم زمان و روابط میان زمانبندی ها شده است. لوی اشتراوس با الهام از نظریات ژاکوبسن معتقد است تاریخ نوعی رمز است و سارتر میگوید این رمز شبیه سایر رموز نیست. در تفکر هر دو تاریخ به عنوان تحلیل گذشته مستلزم مفهومی خاص است.و به عنوان رخداد حوادث در زمان ویژگی اشکال مختلف است.
تاریخیت به عنوان رخداد حوادث در زمان ویژگی زندگی اجتماعی است زیرا که منجر به آگاهی برای تغییر اجتماعی میگردد. ازین جهت تاریخیت از مفاهیم تاریخ و زمان مهمتر است.
سنت نوعی از بازتولید اجتماعی است که در آن کنشی که در گذشته بوده تکرار میگردد. در جوامعی که توده مردم از سطح سواد بالاتری برخوردارند سنت تعدیل میگردد. در اینجا سنت دیگر بازتولید اجتماعی تام نیست. در این هنگام جامعه شروع به تغییر میکند. این موضوع حتا در مذهب هم وارد شده است و موجبات برخورد هرمنوتیکی با نوشتارهای مذهبی را فراهم آورده که نتیجه آن تفاسیر متعدد از منبعی واحد می باشد.
رابطه زمان – فضا: زمان و تغییر اجتماعی یکی نیستند. گیدنز معتقد است بیشتر نظریه ها توجه جدی به زمانبندی سلوک اجتماعی نکرده اند. در جالی که فعالیت اجتماعی در زمان و فضا رخ میدهد.
زمانی که نظریه اجتماعی به دنبال تصویر الگو برای نظارتهای تعامل باشد هیچ الگویی را نشان نمیدهد زیرا که همه الگوهای موجود تعامل در زمان قرار دارند.
خصلت کلی توسعه اجتماعی گسترش زندگی اجتماعی در زمان و فضا میباشد. بر حسب مشارکت کنشگران اجتماعی در روند فعالیت اجتماعی و دگرگونی جامعه پیوند متقابل زمان و فضا مشخص می شود. توسعه اجتماعی مستلزم حرکت فضایی و زمانی است.
حضور و عیبت فضایی , ویژگی اصلی تمایز طبقاتی تقسیم فضایی است. همین تقسیم بندی در کل نظام جهانی نیز قابل مشاهده است. نظامهای بین المللی مرکز- پیرامون یا سلسله طبقاتی شهری – روستایی این جدایی در جامعه شهری محصول نزاع طبقاتی در بازارهای مسکن می باشد.
مفهوم محل ترکیبی از حضور – غیاب فیزیکی است. مفهوم دولت – ملت مدرن با مرزهای مشخص نیز گویای همین امر است. مرز جغرافیایی مشخص اهمیت کنترل - فضا به عنوان منبعی که اختلافهای در قدرت را تولید میکند – را نشان میدهد.
گیدنز در توزیح پایداری و تغییر از نوشته های مرتن و اوانز پریچارد سود جسته است. او معتقد است که مرتن با توضیح مفاهیم کارکرد آشکار و پنهان معتقد به تمایز میان همزمانی و در زمانی است. وی دو مفهوم پیامدهای ناخواسته کنش و عقلانیت اعتقاد و کنش را در هم ادغام میکند. وی معتقد است دعای باران در جامعه هوپی اگر چه غیر عقلانی است ولی پیامد نا خواسته انسجام اجتماعی را دارد. ولی پریچارد معتقد است چیزی که او غیر عقلانی میداند , غیرعقلانی نیست! شاید مشارکت کنندگان عادی و رهبران مذهبی خود نسبت به این پدیده یعنی تاثیرات آیین بر انسجام گروهی آگاهند.
دلیل تراشی رفتار ویژگی عام تعامل اجتماعی انسانی است. از طریق دو وجهی بودن ساختار نظم تکرار پذیر می شود. این همان رویکرد هابز به نظم است.
نظاهمهای اجتماعی از طریق ساختمند شدن پیوسته در طول زمان وجود دارند. ساختارهای عینی محصول کردارهای تاریخی هستند که خود از بازتولید ساختارهایی بوجود می آیند که دایم بازتولید می شوند. زندگی اجتماعی دایم بازتولید می شود. گیدنز معتقد است عناصر تثبیت شده رفتار اجتماعی به طور شناختی استقرار یافته اند تا کنش را ترغیب کنند. اینها از طریق خود بازتولید , تداوم می یابند.
امنیت وجود شناختی متکی است به ایمان کامل کنشگران به آداب و رسوم که از طریق آن در طی دو وجهی بودن ساختار بازتولید زندگی اجتماعی حاصل می شود.
در جوامع سنتی هر تاثیری که کردارهای سنتی را به چالش بکشد با خود امکان تغییر دارد. در این جوامع به جز تغییرات افزایشی ساده - مثل تغییر در زبان - تغییرات دیگر همه از فشار هایی ناشی می شوند که امور عادی را به هم می زند. ولی عصر سرمایه داری مدرن بیانگر سلطه دو نوع جمع متمایز یعنی سازمان عقلی- قانونی و جنبش سکولار است.

