جامعه اي براي بچه ها...!
تا به حال كتاب هاي زيادي در مورد جامعه شناسي آدم بزرگ ها نوشته شده. فلسفه مال آدم بزرگ هاست. و اين همه نظريه در تبيين شخصيت و اجتماع آدم بزرگ ها ساخته شده كه هنوز هم نتوانسته اند خود را تبيين كنند. به نظر من آدم ها دنبال چيز گمشده اي مي گردند كه فكر نمي كنم به اين زودي ها و با اين رويه هايي كه در پيش گرفته اند بتوانند به چيزي هم دست پيدا كنند. حقيقتا هميچ نظريه اي نمي تواند به طور كامل جامعه از هم گسيخته آدم هايي را تبيين كند كه خودشان هم نمي دانند چه مي خواهند؟!
ادامه مطلب
شاید که نه... حتما
دنیای آدم بزرگ های بی فکر و منطق نیاز به معصومیت و سادگی یک کودک هم داره تا هنوز هنوزا آسمونش بتونه روی سر ظلمای زمینش تاب بیاره و بایسته...
ادامه مطلب
نقد فرهنگی و ...
موضوع اصلی مطالعات فرهنگی مطالعه فرهنگ است. مطالعات فرهنگی رویکردی علمی – اجتماعی در مطالعه تمام معانی متنی است. نقد در مطالعات فرهنگی متفاوت از نقد ادبی فرهنگ گرایانه می باشد. آنگونه که آرنولد می گوید نقد یعنی تلاش بی طرفانه برای یادگیری و تبلیغ بهترین دانسته ها و اندیشده ها در جهان. آرنولد معتقد است که منتقد در صورت بی طرفی و دوری گزیدن از قضاوت شخصی درباره متون خدمت انتقادی خود را انجام می دهد. ولی این طرز تفکر راجع به نقد در مطالعات فرهنگی خود دارای ایراداتی است که یکی از آن ها عینیت کاذب می باشد. یعنی نمی توان مطالعات ادبی با موضوع ادبیات متعالی داشت ولی داوری ارزشی نکرد. زیرا که این داوری در موضوعیت خود این مطالعه لحاظ شده است.
ایگلتون می گوید: هیچ اثر ادبی یا یک سنت فی نفسه ارزشمند نیست.
در حقیقت اینکه ما چیزی را دارای ارزش یا فاقد آن می دانیم ریشه در ساختار های عمیق عقاید ما دارد و این ها برساخته هایی اجتماعی هستند. ویلیامز هم به نوع نقدی که آرنولد تعریف می کند انتقاد وارد می کند و می گوید این نوع نقد جامعه معاصر بریتانیا را فاسد کرده است. ایگلتون خواستار بازگرداندن نقش سنتی نقد به آن است و می خواهد حوزه عمومی غیر دانشگاهی را شکل دهد.
ایگلتون می گوید نقد فرهنگی زمانی اهمیت داشته که درگیر موضوعات ادبی بوده است. به همین دلیل است که ایگلتون در نهایت خواستار آن است که نقش سنتی نقش حفظ شود. یعنی نوعی حوزه عمومی غیر دانشگاهی شکل گیرد.
ایگلتون شرحی انتقادی از فرهنگ معاصر می دهد که نقدی تند و متعصبانه است. و خیلی نزدیک به منطق آرنولد می باشد.
از این شیوه کسان دیگری چون اصحاب مکتب فرانکفورت هم سود برده اند. کسانی مثل ادوارد سعید و فردریک جیمسون. ولی نقد آنها در مواردی با لی وس و آرنولد متفاوت است.موضوع آن فرهنگ به طور کلی است و این نقد می کوشئ که سویه های مثبت و منفی پدیده ها را در قالب آنچه جیمسون هرمنوتیک دوگانه می نامد با هم تلفیق کند.
و این الگو به ویلیامز نزدیک می شود.
بنت متفکر دیگری که در این خصوص نظر داده نیز معتقد است فرایند نقد جای خود را به نوعی مطالعات فرهنگی خواهد داد که اساسا خصلت جامعه شناختی دارد.
او معتقد است روشنفکران بومی باید برای رسیدن به نوع دیگری از سیاست تلاش کنند سیاستی که هم در سطح خرد و هم از بالا است.
هدف او تحلیل همزیستی قدرت حقیقت است. و برای این از اصطلاح مطالعات سیاست فرهنگی استفاده می کند.
سیاست فرهنگی شیوه ای برای حفظ هویت ملی است.
منبع:
نظریه فرهنگی معاصر. بخش هفتم. نوشته اندرو میلنر و ترجمه جمال محمدی.
Post Modernism
«پسامدرنیسم»، به عنوان یک جنبش فکری گستردهای ـ که رشتههای مختلف از هنر، معماری و ادبیات تا فلسفه، نظریه اجتماعی و سیاست را درنوردیده است ـ از دهه 1960 میلادی و به خصوص در جریان رویدادهای اخیر این دهه در اروپا و امریکا، شکل گرفت و همراه با جنبشهای انتقادی اجتماعی و سیاسی در دهههای 1970 و 1980 م. گسترش یافت.
تا کنون میان مفسران، جدال گستردهای بر سر تبیین و تعریف دقیق «پست مدرنیسم» در جریان بوده است.
صورت اول مربوط به تعریف و بیانی است که «پست مدرنیسم» را مقابل «مدرنیسم» و نافی و طردکننده آن میداند. و صورت دوم مربوط به تعریف و بیانی است که آن را مبتنی بر «مدرنیسم» و نشأت گرفته از آن میشناسد. در تعریف اول، پست مدرنیسم، ویرانگر مدرنیسم و مقاومتی در برابر آن دانسته شده است؛ در حالی که صورت دوم، پست مدرنیسم، پرورش یافته و تکامل یافته دامان مدرنیسم قرار داده شده است.لیوتار نماینده بیان نخست و جیمسن نماینده طرز تفکر دوم میباشند.
به طور کلی اندیشه «پست مدرن» را میتوان در اصول ذیل خلاصه کرد: 1. مسأله نسبیگرایی و عدم قطعیت در زمینه شناخت (پست مدرن با نفی فاعل شناسان معتقدات که دوران فراروایتها و تئوریهای بزرگ و جهانشمول گذشته است)؛ 2. شکست ایده پیشرفت و فرجام نهایی غایت گراییهای تاریخی (پست مدرن معتقد است که الزاما آینده، بهتر از حال و حال بهتر از گذشته نیست)؛ 3. انحلال سوژه اجتماعی و خصوصیشدن بعد سیاسی (انسان به عنوان سوره اصلی، دیگر فاعل شناسایی اصل نیست، بلکه خود در منظر سوژه قرار دارد)؛ 4. نقد مفهوم عالمگرایی فرهنگ مدرن و اهمیت یافتن ایده هویت فرهنگی (به عقیده پست مدرنیسم، فرهنگها دارای هویتهای مستقل و متفاوتاند و نمیتوان هویت آنها را در نظم نوین جهانی از بین برد)؛ 5. بحران محیط زیست و پیشرفت دستگاههای ارتباط جمعی. 6. حمایت از جنبشهای فمنیستی و... در هر صورت اصطلاح «پست مدرن»، در حوزههای فکری و فرهنگی گوناگون ـ از معماری، ادبیات، سینما و نقد هنر گرفته تا جامعهشناسی، مردمشناسی، سیاست و فلسفه ـ به کار گرفته شده است.
برخی از منتقدان «پست مدرنیسم» بر این باورند که باید بین ظهور «رمانتیسیسم» و بروز اندیشه «پست مدرن»، رابطهای وجود داشته باشد. آنان نهضت «رمانتیسیسم» در اواخر سده هجدهم را، آغازگر نگرشی و گرایشی بنیادی میدانند که پس از گذشت دو قرن و نیم و درامتداد تحولات فکری جاری در غرب، به ظهور و بروز «پست مدرنیسم» انجامید.
منابع:
میلنر، اندرو(1385) درآمدی بر نظریه فرهنگی معاصر، ترجمه جمال محمدی، تهران، ققنوس
استریناتی، دومینیک(1380)، نظریه های فرهنگ عامه، ترجمه ثریا پاک نظر، تهران، انتشارات گام نو،
اسمیت فیلیپ. درآمدی بر نظریه فرهنگی.ترجمه حسن پویان.{البته اینو نخوندم... دروغ گفتم!!!
}
در حواشی... آخه چرا وقتی ملت همه خوابن من باید مشق بنویسم؟
چرا... چرا... چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟![]()

