X
تبلیغات
مشق نظریه - مارکسیسم، اقتصاد سیاسی و ایدئولوژی
نظریه های معاصر جامعه شناسی و مطالعات فرهنگی

مارکسیسم، اقتصاد سیاسی و ایدئولوژی

 

مارکسیست ها معمولا سعی می کنند فرهنگ عامه را بر حسب مفهوم ایدئولوژی درک کنند.

مارکس معتقد است اولین نظرات مهم در هر جامعه نظراتی هستند که طبقه حاکم برای حفظ موقعیت خود مطرح می کند.

 

مرداک و گلدینگ معتقدند تولید و توزیع نظرات در انحصار سرمایه دارانی است که ابزار تولید را در اختیار دارند.

این دو سعی دارند عقاید حاکم و الگوهای پایه روساخت را با پژوهش های تجربی ادغام کرده و به این نگرش اعتبار بخشند.

جامعه شناسی طبقات نتوانسته است نقش رسانه های گروهی را درک کند.

رسانه های گروهی که قدرت و ثروت جامعه آن را کنترل می کندنابرابری طبقات را بازتولید می کنند.

مرداک و گلدینگ مثل آدورنو معتقدند که جامعه سرمایه داری به علت در دست داشتن رسانه گروهی پذیرش اجتماعی و سیاسی مردمش را تعیین می کند.

هدف رسانه های گروهی بازتولید نابرابری طبقاتی است.

آنها صرفا وسیله ای برای  ایدئولوژی طبقه حاکم محسوب می شوند که به صورت خودکار پذیرش مطلوب گروه های تابع را در مقابل تسلط طبقه حاکم تضمینمی کنند.

موسسات رسانه های گروهی نقش مهمی را در مشروع جلوه دادن نظم برنامه های اجتماعی ایفا می کنند اما رابطه آنها با این نظم پیچیده و متغیر است ومطالعه فعالیت ها و ماهیت آنها لازم است.

مالکان ابزار تولید به کنترل شدید بر تولید و توزیع می پردازند.شرکت های بزرگ تولید فرهنگ با شرکت های دیگر در ارتباط هستند و معتقدند که این گروه ها طبقه منسجمی را تشکیل می دهند که علایق و منافع مشترکی دارند.

 

نظریه ایدئولوژی آلتوسر و مارکسیسم ساختار گرا

 

آلتوسر معتقد است که اقتصاد تمام اشکال دیگر مناسبات اجتماعی را محدود می کند.

هدف آلتوسر تثبیت مارکسیسم به عنوان یک علم و  رها کردن آن از جبرگرایی اقتصادی می باشد.

آلتوسر می گوید: اقتصاد گرایی مشکلی است که باید در نظریه مارکسیسم از بین برود.

ایدئولوژی آلتوسر نیرویی است در درون یک  جامعه و باید جوامع را بر اساس مناسبات بیت ساختار ها نگاه کرد و نه یک جوهر و روش بیان آن.

 

ایدئولوژِی نیازمند به داشتن نظریه خود است.

آلتوسر رسانه های گروهی و آموزش و پرورش را بخشی از دستگاه دولتی ایئولوژی می داند.

او می گوید ایدئولوژی مظهر روابط خیالی افراد با شرایط واقعی موجودیاتشان است. ایئولوژی نیرویی مادی در جوامع است و در ضمن افراد را به عنوان موضوع های ایدئولوژی های خاص استیضاح می کند.

 

آنچه در ایدئولوژی هست نظام مناسبات واقعی حاکم بر موجودیت افراد نیست بلکه رابطه خیالی آن افراد مناسبات واقعی ای است که در آن زندگی می کنند.

 

آلتوسر می خواهد نظریه ای  در باره ایئولوژی ارئه دهد که آثرات مستقل آن را به رسمیت بشناسد و بر جبر گرایی اقتصادی متکی نباشد.

 

گرامشی و مارکسیسم

 

اهمیت گرامشی به دلیل ارئه نظر استیلای سیاسی است.

نظریات گرامشی از تجارب سیاسی و سرکوبیهای سیاسی که وی متحمل شده بود نشات می گیرند.

او معتقد است که مارکسیسم یک نظریه سیاسی است که بر رهایی طبقه کارگر متمرکز است.

یکی از مهمترین مفاهیم او هژمونی می باشد.

هژمونی به عنوان ابزار فرهنگی و ایئولوژیک متمرکز است که گروه های حاکم در جامعه سلطه خود را با تضمین رضایت خودجوش گروه های تابع از جمله طبقه کارگر حفظ می کنند. طبقه حاکم از طریق ترکیب دوجانبه اجماع سیاسی و ایئولوژیک که گروه های مسلط و تحت سلطه را در بر می گیرد به این هدف می رسد.

هژمونی طبقه سیاسی یعنی این طبقه توانسته است طبقات جامعه را به پذیرفتن ارزش های اخلاقی سیاسی و فرهنگی خود ترغیب کند.

 

در ضمن هژمونی از فعالیت گروه های خاص در جامعه های سرمایه داری ناشی می شود.

 

بنابر این برای انقلاب نیروهای انقلابی باید یک گروه از گروه های مخالف تشکیل دهند تا هژمونی حاکم و متداول را شکست دهند.

 

منبع: کتاب نظریه های فرهنگ عامه نوشته دومینیک استریناتی و ترجمه ثریا پاک نظر. نشر گام نو

 

 

نوشته شده توسط شقایق کمالی در ساعت 2:39 | لینک  |