گیدنز – عاملیت و ساختار

گیدنز عاملیت و ساختار

 

برای درک این مبحث از  گیدنز  خیلی خوب است که پیش زمینه ای از نظریات هایدگر در  مورد زمانبندی , نوشته های  هوسرل و شوتس  در مورد  پدیدار شناسی , نوشته های پارسونز در مورد کنش , دورکیم  در کارکردگرایی, گارفینکل در مورد اتنومتدولوژی ,  و بالاخره  وینگنشتاین ،  پاچی ، وایتهد و لوی اشتراوس   داشته باشیم...!

به عبارتی گیدنز  خیلی علاقه دارد که  در نظریه خود مفاهیم  خیلی نظریات دیگر را هم استفاده کند . و به التقاطی در این مجموع دست یابد .

که این موضوع سبب پیچیدگی کار وی  میشود که با دقت نظری در دیگر نظریات این مسئله مرتفع خواهد شد .

 

 باقی در ادامه...

 

 

ادامه نوشته

و غیابت حضور قاطع اعجاز است...

 

 

سلام... این  شعر از مجموعه در آستانه  هست. شعری که دکتر پرستش خواستند  یه قسمتشو  معنا  کنیم.

...

خوندنش باعث شد منو  الی  - خواهرم -  دیشب تا نیمه شب با هم  یه دور شاملو دوره کنیم.

وچقدر  این  شبهای  بیداری شعرو  خاطره  رو من دوست دارم.

کمی هم باعش شد درد  دندونمو فراموش کنم  که  از اولین روز  مهر داره حسابی سر به سرم میذاره  و الان  حسابی  گرد  شده!!!

امیدوارم بخونید و لذت ببرید.

 

 

 

باید استاد و فرود آمد

بر آستان دری که کوبه ندارد؛

چرا که اگر به­گاه آمده ­باشی دربان به انتظار توست

و اگر بی­گاه
به درکوفتن­ات پاسخی نمی­آید.

کوتاه است در،

پس آن به که فروتن باشی.

آئینه­یی نیک­پرداخته توانی بود

آن­جا
تا آراستگی را
پیش از درآمدن
در خود نظری کنی

هرچند که غلغله­ی آن سوی در زاده­ی توهم توست نه انبوهی مهمانان،

که آن­جا  
تو را
کسی به انتظار نیست.

که آن­جا
جنبش شاید،

اما جنبنده­یی در کار نیست:

نه ارواح و نه اشباح و نه قدیسان کافورینه به کف
نه عفریتان آتشین ­گاوسر به مشت
نه شیطان بهتان­خورده با کلاهِ بوقی­ منگوله­دارش
نه ملغمه­ی بی­قانون مطلق­های مُتنافی.

تنها تو
آن­جا موجودیت مطلقی،

موجودیت محض،

چرا که در غیاب خود ادامه می­یابی و غیابت
حضور قاطع اعجاز است.

گذارت از آستانه­ی ناگزیر
فروچکیدن قطره­ی قطرانی­ست در نامتناهی ظلمات:

-          "دریغا!

              ای کاش ای کاش
              قضاوتی قضاوتی قضاوتی
              درکار درکار درکار
              می­بود!"

شاید اگرت توان شنفتن بود
پژواک آواز فروچکیدن خود را در تالار خاموش کهکشان­های بی­خورشید

چون هُرَّست آوار دریغ
می­شنیدی:

-          " کاشکی کاشکی

               داوری داوری داوری

               درکار درکار درکار درکار..."

اما داوری آن سوی در نشسته است، بی ردای شوم قاضیان.

ذاتش درایت و انصاف
هیأتش زمان.

و خاطره­ات تا جاودان جاویدان در گذرگاه ادوار داوری خواهد شد.

بدرود!

بدرود! (چنین گوید بامداد شاعر: (

رقصان می­گذرم از آستانه­ی اجبار
شادمانه و شاکر.

از بیرون به درون آمدم:

از منظر
به نظّاره به ناظر.

نه به هیأت گیاهی، نه به هیأت پروانه­یی، نه به هیأت سنگی، نه به هیأت برکه­یی،

 

من به هیأت «ما» زاده شدم
به هیأت پرشکوه انسان

 

تا در بهار گیاه به تماشای رنگین­کمان پروانه بنشینم

 
غرور کوه را دریابم و هیبت دریا را بشنوم
تا شریطه­ی خود را بشناسم و جهان را به قدر همت و فرصت خویش معنا دهم

 

که کارستانی از این دست
از توان درخت و پرنده و صخره و آبشار
بیرون است.

انسان زاده شدن تجسّد ِ وظیفه بود:

 

توان دوست­داشتن و دوست­داشته­شدن
توان شنفتن
توان دیدن و گفتن
توان اندُهگین و شادمان شدن
توان خندیدن به وسعت دل،

توان گریستن از سُویدای جان
توان گردن به غرور برافراشتن در ارتفاع شُکوهناک فروتنی
توان جلیل به دوش بردن بار امانت
و توان غمناک تحمل تنهائی
تنهائی
تنهائی
تنهائی عریان.

 

انسان
دشواری وظیفه است.

 

دستان بسته­ام آزاد نبود تا هر چشم­انداز را به جان دربرکشم
هر نغمه و هر چشمه و هر پرنده
هر بدر کامل و هر پگاه دیگر
هر قلّه و هر درخت و هر انسان دیگر را.

 

رخصت زیستن را دست­بسته دهان­بسته گذشتم دست و دهان بسته گذشتیم

 

و منظر جهان را
تنها
از رخنه­ی تنگ­چشمی­ی حصار شرارت دیدیم و
اکنون
آنک در ِ کوتاه بی­کوبه در برابر و
آنک اشارت دربان منتظر!

دالان تنگی را که درنوشته­ام
به وداع
فراپُشت می­نگرم:

فرصت کوتاه بود و سفر جانکاه

اما یگانه بود و هیچ کم نداشت.

به جان منت پذیرم و حق گزارم!

(چنین گفت بامداد خسته)

 

احمد شاملو

 

 

در توضیح  رئالیسم

به نام خدا

در توضیح رئالیسم

رئالیسم واژه ای فرانسوی است که از ریشه رئال به معنای واقعی کسب شده است. در فارسی به واقع گرایی , واقعیت گرایی, و حتا گاهی حقیقت گرایی نیز ترجمه شده است. این  واژه که در برابر ایدآ لیسم  ابداع شد  دارای پیچیدگی مفهومی زیادی بوده و حوزه های تفکر مختلفی را در بر میگیرد.  مانند هنر , فلسفه ,زیبایی شناسی , اخلاق ,  ادبیات , سیاست  و علوم اجتماعی 

واژه رئالیسم در فلسفه در واقع به معنای مکتب اصالت، واقع است.مکتب رئالیسم نقطه مقابل مکتب ایده آلیسم است؛ یعنی مکتبی که وجود جهان خارجی را نفی کرده و همه چیز را تصورات و خیالات ذهنی می داند.رئالیسم یعنی اصالت واقعیت خارجی. این مکتب به وجود جهان خارج و مستقل از ادراک انسان، قائل است.ایده آلیست ها همه موجودات و آنچه را که در این جهان درک می کنیم، تصورات ذهنی و وابسته به ذهن شخص می دانند و معتقدند که اگر من که همه چیز را ادراک می کنم نباشم، دیگر نمی توانم بگویم که چیزی هست. در حالی که بنابر نظر و عقیده رئالیستی، اگر ما انسان ها از بین برویم، باز هم جهان خارج وجود خواهد داشت. به طور کلی یک رئالیست، موجودات جهان خارج را واقعی و دارای وجود مستقل از ذهن خود می داند.باید گفت در واقع همه انسانها رئالیست هستند، زیرا همه به وجود دنیای خارج اعتقاد دارند. حتی ایده آلیست ها نیز در زندگی و رفتار، رئالیست هستند، زیرا باید جهان خارج را موجود دانست تا بتوان کاری کرد و یا حتی سخنی گفت. کلمه رئالیسم در طول تاریخ به معانی مختلفی غیر از معنایی که گفته شد، استعمال شده است. مهمترین این استعمال ها و کاربرد ها، معنایی است که در فلسفه مدرسی یا اسکولاستیک(Scholastic) رواج داشته است.در میان فلاسفه ،مدرسی جدال عظیمی بر پا بود که آیا کلی وجود خارجی دارد و یا اینکه وجودش فقط در ذهن است؟ کسانی که برای کلی واقعیت مستقل از افراد قائل بودند، رئالیست و کسانی که کلی را تنها دارای وجودی ذهنی و در ضمن موجودات محسوس می دانستند و برای آن وجود جدا از جزئیات قائل نبودند،، ایده آلیست خوانده می شدند. بعدها در رشته های مختلف هنر مانند ادبیات نیز سبک های رئالیستی و ایده آلیسمی به وجود آمد و سبک رئالیسم در مقابل سبک ایده آلیسم است. سبک رئالیسم یعنی سبک گفتن و نوشتن متکی بر نمودهای واقعی و اجتماعی.

رئالیسم نوعا  متضمن مفهوم صدق یا حقیقت است. هدف علم در نزد واقع گرایان  توصیف صادقانه چگونگی واقعیت جهان است.  چهانی که  مستقل از  انسان وجود دارد  و به گونه ای است که  از معرفت نظری  ما نسبت به آن  استقلال دارد.

در علوم  هر روش زمانی  راه به کشف قوانین درست یا نظریه های  متقن میبرد که از درون نگری یا درون کاوی یا شهود گرایی و هر آنچه  دوری از واقعیت  را موجب گردد  جدایی یابد.

در عرصه سیاسی و اجتماعی رئالیسم کاربرد خاصی و محدودی از واقعیت را در بر دارد. رئالیسم در این عرصه به معنای ارزیابی و عمل همراه با واقع بینی واستفاده از امکانات موجود در جهت حکومت و کسب قدرت و منافع بیشتر است. در این نگرش بر خلاف ایدئالیسم که سیاست را هنر خوب حکومت کردن و بر محور اصول اخلاق و متعالی انسانی میداند، حکومت کردن به هر شکل ممکن تجویز میشود. در عرصه سیاست  , سیاستمداران رئالیست از  نیکولو ماکیاولی  الهام میگیرند. وی یک رئالیست افراطی  در  پهنه سیاست محسوب میشود.

در هنر که به عقیده من  بیشترین  تاثیر  از این مکتب متوجه آنجاست  شیوه ای است که در آن هنرمند باید در نمایش طبیعت( طبیعت بدونِ انسان و با انسان) از هرگونه "احساساتی گری" خودداری کند. مدت زیادی از میانه ی قرن نوزدهم نگذشته بود که شارل بودلر شاعر و هنرشناس فرانسوی، در سال 1846 نقاشیهایی را می ستود که بتواند"خاصیت قهرمانی زندگی معاصر" را به وصف درآورد. به همین دلیل  وی نقاشیهای  تنها نقاش رئالیست آن زمان  گوستاوکوربه  را  می ستود.

در ادبیات  نیز  افراط ورزیدن بیش ازحد دراحساسات توسط هنرمندان رمانتیک باعث شد که آنها به تدریج از واقعیات اطراف خود دورشوند، غرق شدن درتخیلات باعث شد که پیوند خود را با مردم و دنیای واقعی قطع کنند. دراین شرایط کم کم نویسندگان دیگری پدیدارشدند که درآثارشان اجتماع را با تمام خوبی ها و بدی هایش به تصویر کشیدند و چهره ای از زندگی واقعی را نشان دادند.
دراین زمان بود که مکتب رئالیسم یا واقعگرایی ادبی درفرانسه شکل گرفت. دراین مکتب برخلاف رمانتیک به واقعیت اهمیت داده می شد و مشکلات و مسائل اجتماعی مطرح می شد و تنها چیزهایی که دیده می شد بیان می گردید و حتی به شعر نیز به اندازه رمان اهمیت داده نمی شد. از معروفترین نویسنده های رئالیست انوره دو بالزاک با اثر معروفش " کمدی انسانی" است که به عنوان پیشوای مکتب رئالیسم در ادبیات شناخته شد.

در روسیه  معروفترین رمانهای رئالیستی مانند"جنگ و صلح، آنا کارنینا و رستاخیز"مربوط به نویسنده بزرگی چون "لئون تولستوی" است.واما بیشتر داستانهای فئودورداستایوفسکی به " رئالیسم روانکاوانه " معروف هستند در شاهکارش"جنایت و مکافات" مستقیماً با اثرات روانی جنایت برروح شخصیتش سرو کار دارد .

 

به علاوه  رئالیسم در گرایشهای دیگری چون     سینما ,  عکاسی ,  و گرایشهای  تفکرات سوسیالیستی نیز  مشاهده شد.  با اینهمه  این واژه هنوز  دارای  پیچیدگی و ابهام  خاصی  است  که  نمیتوان  تعریف کامل و جامعی از آن به دست داد.

منابع:

اصول فلسفه و روش رئالیسم، جلد 1 دکتر سروش

چیستی علم  آلن اف. چالمرز  ترجمه  دکتر زیبا کلام

روشهای تحقیق در علوم اجتماعی  ,جلد 1 , دکتر باقر سارو خانی

فرهنگ  انگلیسی آکسفورد   هنر  ,  The oxford dictionary of art

دایرت المعارف هنر   ,  روئین  پاکباز 

 

زمان , فضا و تغییر اجتماعی در اندیشه گیدنز

به نام خدا

 

زمان , فضا و تغییر اجتماعی در اندیشه گیدنز

 

در اندیشه گینز , زمانبندی عنصر اساسی نظریه اجتماعی میباشد.چیزی که وی معتقد است در تفکرات  اکثر اندیشمندان علوم اجتماعی  مورد توجه قرار نگرفته است.

در کارکردگرایی و ساختارگرایی زمان با مفهوم ایستایی- پویایی  یا  همزمانی در زمانی شناخته می شود و این مطلب به هیچ عنوان بیانگر تغییراتی که در طی زمان در یک جامعه رخ می دهد  نیست.

زیرا تحلیل اجتماعی ایستانگر به دنبال شناخت منبع ثبات و تحلیل پویا نگر به دنبال  فهم  منبع تغییر اجتماعی است.

           این رویکرد به مان در افکار رادکلیف براون و مالینوفسکی انسان شناسان کارکرد گرا  نیز هست.

در ساخت گرایی توجه بیشتری به مفهوم زمان و روابط میان زمانبندی ها شده است. لوی اشتراوس  با الهام از نظریات ژاکوبسن  معتقد است  تاریخ نوعی رمز است و سارتر  میگوید این رمز شبیه سایر رموز نیست. در تفکر هر دو  تاریخ به عنوان  تحلیل گذشته  مستلزم  مفهومی خاص است.و به عنوان  رخداد حوادث در زمان  ویژگی  اشکال  مختلف است.

           تاریخیت  به عنوان رخداد حوادث در زمان  ویژگی زندگی اجتماعی است زیرا که منجر به آگاهی برای تغییر اجتماعی میگردد. ازین جهت تاریخیت از مفاهیم  تاریخ و زمان مهمتر است.

           سنت  نوعی از بازتولید اجتماعی است که  در آن  کنشی که در گذشته بوده  تکرار میگردد. در جوامعی که توده مردم  از سطح سواد بالاتری برخوردارند   سنت تعدیل میگردد. در اینجا سنت دیگر بازتولید اجتماعی  تام نیست.  در این هنگام جامعه شروع به تغییر میکند. این موضوع حتا  در مذهب هم وارد شده است و موجبات  برخورد هرمنوتیکی  با نوشتارهای  مذهبی را فراهم آورده که نتیجه آن  تفاسیر متعدد از منبعی واحد می باشد.

       

رابطه زمان فضا:  زمان  و تغییر اجتماعی  یکی نیستند. گیدنز معتقد است  بیشتر  نظریه ها  توجه جدی به زمانبندی سلوک اجتماعی نکرده اند. در جالی که  فعالیت اجتماعی در زمان  و فضا رخ  میدهد.

زمانی که نظریه اجتماعی  به دنبال تصویر الگو برای نظارتهای تعامل باشد هیچ الگویی را نشان نمیدهد زیرا  که همه  الگوهای موجود تعامل  در زمان قرار دارند.

 

خصلت کلی توسعه اجتماعی گسترش زندگی اجتماعی در زمان و فضا میباشد. بر حسب مشارکت کنشگران اجتماعی در روند فعالیت اجتماعی و دگرگونی جامعه پیوند متقابل زمان و فضا مشخص می شود. توسعه اجتماعی  مستلزم حرکت فضایی و زمانی  است.

 

          حضور و عیبت فضایی , ویژگی  اصلی تمایز طبقاتی تقسیم  فضایی است. همین تقسیم بندی  در کل  نظام جهانی  نیز قابل مشاهده است. نظامهای بین المللی مرکز- پیرامون  یا سلسله  طبقاتی  شهری روستایی  این جدایی  در  جامعه شهری  محصول  نزاع  طبقاتی  در بازارهای  مسکن می باشد.

          مفهوم  محل  ترکیبی از  حضور غیاب  فیزیکی  است. مفهوم  دولت ملت  مدرن  با مرزهای  مشخص  نیز گویای  همین  امر است.  مرز جغرافیایی  مشخص  اهمیت  کنترل - فضا به عنوان  منبعی   که اختلافهای  در قدرت  را  تولید میکند را نشان میدهد.

 

         گیدنز  در توزیح  پایداری و تغییر از نوشته های  مرتن و اوانز پریچارد  سود جسته است. او معتقد است  که مرتن  با توضیح  مفاهیم  کارکرد آشکار و پنهان  معتقد  به تمایز  میان همزمانی  و در زمانی  است. وی  دو مفهوم  پیامدهای ناخواسته  کنش و عقلانیت  اعتقاد و کنش را در هم ادغام میکند. وی معتقد است  دعای باران  در جامعه هوپی  اگر چه غیر عقلانی  است ولی پیامد نا خواسته  انسجام   اجتماعی را دارد. ولی پریچارد  معتقد است  چیزی که  او غیر عقلانی میداند , غیرعقلانی  نیست!  شاید مشارکت  کنندگان  عادی و رهبران  مذهبی خود  نسبت به  این پدیده  یعنی تاثیرات  آیین بر انسجام  گروهی  آگاهند.

 

        دلیل تراشی رفتار ویژگی  عام  تعامل  اجتماعی  انسانی  است. از طریق دو وجهی  بودن ساختار  نظم تکرار پذیر  می شود. این همان رویکرد  هابز به نظم  است.

 

        نظاهمهای اجتماعی  از طریق ساختمند شدن پیوسته  در طول زمان  وجود دارند. ساختارهای  عینی محصول  کردارهای  تاریخی  هستند  که خود  از بازتولید  ساختارهایی بوجود می آیند که  دایم بازتولید می شوند. زندگی اجتماعی  دایم بازتولید می شود. گیدنز معتقد است  عناصر تثبیت شده  رفتار اجتماعی  به طور شناختی  استقرار یافته اند تا کنش  را ترغیب کنند. اینها  از طریق  خود بازتولید  ,  تداوم می یابند.

       

        امنیت وجود شناختی متکی  است به ایمان کامل کنشگران  به آداب و رسوم  که از طریق آن  در  طی دو وجهی  بودن  ساختار بازتولید زندگی اجتماعی  حاصل می شود.

در جوامع سنتی  هر تاثیری که کردارهای سنتی را به  چالش بکشد  با خود امکان تغییر  دارد.  در این جوامع  به جز تغییرات  افزایشی ساده  - مثل تغییر در زبان -  تغییرات دیگر  همه از فشار هایی ناشی می شوند که  امور عادی را به  هم می زند. ولی عصر سرمایه داری  مدرن  بیانگر  سلطه   دو نوع  جمع متمایز  یعنی  سازمان عقلی- قانونی  و  جنبش  سکولار است.