زن در دوره معاصر ایران

زن ایرانی تحت تاثیر سرمایه های مختلف فرهنگی قرار گرفته است. او می تواند شاغل باشد. می تواند کار کند و از مزیت حقوق و مزایای دوران بارداری و شیر دهی استفاده کند. او یک تولید کننده اقتصادی شده است. حضور فعال اجتماعی دارد و می تواند بار زندگی خود را مسئولانه به دوش بکشد. می تواند فیلم ساز، شاعر، نقاش، بازیگر و خیلی چیز های دیگر باشد. با این همه این ظاهر زیبای ماجراست در حالی که زن تحت حمایت در دوره های قبلی که حداقل از حمایت عاطفی و اقتصادی مردان استفاده می کرده در این دوره باید همپای مردان ولی با حقوقی به مراتب پایین تر و در شرایط زیر دست کار کند در حالی که هیچ چیزی از مسئولیت های خانه داری او و تمکین به شوهرش به عنوان ولی نعمت و غیم کم نشده است. در قانون در ازای تمکین به شوهر نفقه به او تعلق می گیرد. درباره تنها حق اجتماعی او در خانواده یعنی مهریه بی مهری های زیادی انجام می شود. مهر انقدر سنگین است که او عملا نمی تواند آن را مطالبه کند. تازه قانون عندالمطالبه به عندالاستطاعه تغییر پیدا می کند و قوانین دیگری برای ازدواج مجدد مردان بدون در نظر گرفتن رضایت همسران اول پیشنهاد می شود. زن جامعه معاصر ایران به شدت از جهت اخلاقی تحت فشار است. از طرفی باید کار کند و از طرف دیگر به عنوان یک زن بدون ویژگی های جنسی در نظر گرفته نمی شود. بهره کشی های جنسی با وجود قوانین اسلامی به نهایت خود رسیده است و امنیت اجتماعی به شدت کاهش یافته. حوزه شخصی زن به عنوان موجود مستقل به شدت تحت تاثیر گفتمان مردسالار و زن ستیز تحت فشار قرار گرفته است و در همه جا به عنوان یک ابژه جنسی در نظر گرفته می شود.

فرقی نمی کند که شما به عنوان یک مرد  درباره همکار یا دانشجو یا دوست زنتان چه نوع رفتاری اتخاذ کنید. این که شما او را  به عنوان کالای جنسی نگاه کنید و در صدد عبور از مرزهای او بی اجازه اش باشید یا این که شما او را به خاطر زن بودنش از رابطه با خود محدود کنید و در محدودیت قرار گیرد نگاه جنسی صرف به او داشته اید. و متاسفانه این  گفتمان، گفتمان جاری نگاه به زنان در جامعه معاصر است.

زن تحصیل کرده دانشگاه سراسری با مدارک بالا باید ساعت های کاری طولانی با حقوق کمتر از مردان داشته باشد و در  موارد بسیار بسیار متعددی که جای نگرانی شدیدی دارد بعد از کار سرویس های جنسی هم به رئیس خود بپردازد.

زن امروز جامعه معاصر به شدت از زنانگی خود به عنوان موجودی که آزادانه زنانه گی اش را زیست می کند خالی شده است. او باید شلوار و کتانی بپوشد و رفتار غیر جنسی در عرصه عمومی داشته باشد در حالی که مرد می تواند به خاطر سردی از او شکایت کند. یعنی  از این زن انتظار می رود که در خارج از خانه  فاقد جنسیت زنانه باشد در حالی که در خانه باید یک زن تمام عیار کدبانو و خانه دار و مادر و... باشد و در رخت خوابش همه وظایفش را در حد  رسانه های آنسوی آب برای مردش انجام  دهد. پارادوکس عجیبی است.

        

تازه زن عرصه عمومی که می خواهد زنانه رفتار کند آنقدر تربیت جنسی درستی ندارد که تفاوت بین زن بودن و س//ک//س//ی بودن را درک کند. زن این موجود آرامش بخش تبدیل به موجودی سراپا تناقض شده است. برای پاک بودن جامعه انگشت اتهام به سمت اوست. باید من چادر سر کنم تا استاد هفتاد ساله ام در دانشگاه تحریک نشود. باید در دوره حساس گذران پایان نامه کمترین برخورد را با استاد مردم داشته باشم. همه این ها نگاه جنسی به زن است. فرقی ندارد که از نوع  دست درازی باشد یا محرومیت. همه اش نگاه ابژه ای به زن است. و متاسفانه هر دو نوع نگاه به وفور اعمال می شود.

با این همه جنبش های زنانه حضور چشمگیری پیدا کرده اند. هر چقدر فشار و اعمال قدرت در عرصه های مختلف بیشتر شده زنان گستاخانه تر مقاومت کرده اند. و خیلی وقت ها این مقاومت ها شرایط ویژه ای را برای زنان ایجاد کرده اند و فشار بیشتری بر او وارد شده است.

شکل خانواده در سال های اخیر به شدت در حال تحول است. خانواده های تک والدی به سرعت رو به ازدیاد هستند. و آمار طلاق به دلایل متعددی فزونی گرفته است. این در حالی است که معمولا حقوق زنان در خانواده پرداخته نمی شود و در نهایت زنان چه خود بخواهند و چه تسلیم امر مردان در جدایی شوند از حقوق حقه خود محرومند.