مدرنیته در تفکر آنتونی گیدنز
مدرنیته در تفکر آنتونی گیدنز
مدرنیته و دوران مدرن
آنچنان که گیدنز در مصاحبه ای با کریستوفر پیرسون می گوید مدرنیته در ساده ترین شکل مختصر شده تعبیر جامعه مدرن یا تمدن صنعتی است.
جامعه مدرن جامعه ای است که تاثیرات اقتصادی در آن نسبت به گذشته اثرات بارزی دارد و این تاثیرات پیرامون نهادهای سرمایه داری ساخت یافته اند.
گیدنز در دو اثر خاص خود در مورد مدرنیته یعنی کتاب تجدد و تشخص و کتاب پیامدهای مدرنیته تمرکز می کند بر انقطاعهای دوران مدرنیته . او معتقد است تاریخ صورت تکامل یافته ای را که به آن نسبت مب دهند ندارد.
ویژگی های گسست ها یا انقطاع هایی که نهادهای مدرن را از سازمانهای سنتی جدا می کند:
۱.شتاب دگرگونی
۲.پهنه دگرگونی
۳.ماهیت ذاتی نهادهای مدرن
در مدرنیته بستگی زمان و فضا و مکان از بین می رود. ما با کسانی ارتباط می یابیم که در زمان و فضا و مکان های دیگری زندگی می کنند و ارتباط مستقیمی با آنها نداریم.
گیدنز در اینجا از اصطلاح از جا کندگی صحبت می کند. پدیده رها شدن از قید عادت ها و عملکرد های محلی که امکانات جدید را به بشر می دهند.
این جدایی باعث ایجاد مکانیسم های تحرک می شود و در نهایت تاریخیت بنیادی همراه با مدرنیته ایجادی جدید است که باعث می شود تاریخ جهان تاریخی جهانشمول شود و همه جهان سهمی مشترک را از زمان تجربه کنند.
منظور گیدنز از اصطلاح از جا کندگی * کنده شدن روابط اجتماعی از محیطهای محلی همکنش و تغییر ساختار این محیط ها در راستای پهنه های نامحدود زمانی و مکانی است.
او ۲ مکانیسم از جا کننده موثر در تحول نهادهای اجتماعی مدرن را خلق نشانه های نمادین و استقرار نظام های تخصصی می داند.
سپس به عنوان یکی از مهمترین وسایل تبادلی بحث گسترده ای راجع به ماهیت پول و جامعه مدرن می کند.
در اینجا گیدنز بحث جالبی در مورد اعتماد می کند و برای تعریف اعتماد ۱۰ عنصر دخیل را بر می شمرد:
۱.اعتماد به غیبت در زمان و مکان ارتباط دارد . او می گوید اعتماد تمهیدی برای تطبیق با آزادی دیگران است اما شرط اساسی مورد نیاز برای اعتماد نه فقدان قدرت بلکه کمبود اطلاعات کامل است.
۲.اعتماد اساسا نه به مخاطره بلکه به احتمال وابسته است. اعتماد به افراد عواقب روانشناختی دارد زیرا احتمال لطمه اخلاقی وجود دارد.
۳.اعتماد پیوند میان ایمان و اطمینان است. یعنی هر گونه اعتماد به یک معنا اعتمادی کورکورانه است.
۴.اعتماد می تواند به نشانه های نمادین یا تخصصی معطوف باشد.
۵.تعریف اعتماد: اطمینان به اعتماد پذیری یک شخص یا یک نظام با توجه به یک رشته پیامدها یا رویداد های معین
۶.در مدرنیته اعتماد در این زمینه ها وجود دارد:۱.اطلاع بشری و احتمال گذاری روی تاثیر تکنولوژی بشر و نه تاثیر الهی و یا ماهوی اشیاء. ۲. جاگزینی مفهوم مخاطره به جای سرنوشت که نشان دهنده تغییر در ادراک تعین و احتمال است. یعنی عدم احتمال بر اساس ماهیت الهی و ...
۷.خطر و مخاطره با هم رابطه دارند ولی متفاوت .
مخاطره احتمال خطر یا فرض خطر است که ممکن است ما در شرایطی اطلاعی راجع به کنش مخاطره آمیزمان نداشته باشیم.
۸.مخاطره در هم بافتگی مخاطره و اعتماد یعنی اعتماد معمولا در خدمت تخفیف خطر هایی است که کنشهای ما دارند.
۹.مخاطره تنها مربوط به کنش نیست بلکه فضا ها و مکان ها را هم شامل می شود.
۱۰.امنیت : موقعیتی است که در آن با یک رشته خطر مقابله شده و یا آنها را تقلیل داده ایم. و در مقابل آن ضد امنیت را داریم که می تواند به معنای بی اعتمادی و ... باشد.
بازانديشي در مدرنيته
گيدنز با اين جمله آغاز مي كند كه تضاد با سنت به مفهوم مدرنيت است.
باز انديشي ويژگي معرف هر گونه كنش انساني است.
در دوره سنت گذشته مورد احترام است و نمادها ارزشمندند و سنت يكي از شيوه هاي تلفيق نظارت باز انديشانه كنش با سازماندهي زماني -مكاني اجتماع است. سنت وسيله برخورد با زمان است.
زمان و مكاني كه گذشته در آنها تداوم يافته است. ولي با پيدايي مدرنيته بازانديشي متفاوت مي شود. در اين دوره بازانديشي وارد مبناي بازتوليد نظام مي شود. يعني انديشه و كنش پيوسته در هم منعكس مي شوند.
زندگي اجتماعي عادي سازي مي شود بي آنكه ارتباطي با گذشته داشته باشد.
ويژگي مدرنيته بازانديشي درباره همه چيز است. كه مي تواند در باره خود بازانديشي هم باشد.
نظارت بازانديشانه يعني توجه داشتن به خصلت مسبوق به سابقه فراگردهاي كنش. و در كل تخصيص بازانديشانه دانش يعني توليد دانش با نظام درباره زندگي اجتماعي به بخش جدايي ناپذير بازتوليد نظام تبديل مي شود و زندگي اجتماعي را از قطعيت هاي سنت رها ميكند.
پست مدرنيته
گيدنز مي گويد ما در صورتي وارد دوره پست مدرن مي شويم كه سير تحولي اجتماعي ما را از نهادهاي مدرنيته جدا كرده و به سوي نوعي تازه و متفاوت از سامان اجتماعي كشانده باشد.
ابعاد نهادي مدرنيته
سرمايه داري
نظام توليد كالا كه بر رابطه ميان مالكيت سرمايه و دستمزدي بدون مالكيت استوار اشت. و اين رابطه محور نظام تبقاتي است.
صنعت گرايي :
كاربرد منابع بي جان نيروي مادي در توليد كالا همراه با نقش كانوني ماشين در فراگرد توليد است.
جامعه سرمايه داري شاخه فرعي متمايز جامعه مدرن است با ويژگي هاي سامان اقتصادي صنعت گرايي و سرمايه داري.
و در نهايت 4 بعد نهادي مدرنيته حراست- قدرت نظامي - صنعت گرايي - و سرمايه داري مي باشند.
مدرنيته پديده اي ذاتا جهاني است. اما ضمن ايجاد تحولي ناهموار در جهان ايجاد تفرقه هم مي كند.
در ضمن به خاطر دانش بازانديشانه كه براي خصلت پوياي آن دارد گرايش به جهاني كردن هم دارد.
مدرنيته ذاتا آينده نگر است.
منابع:
پيامدهاي مدرنيته- گيدنز- ترجمه محسن ثلاثي
تجدد و تشخص - گيدنز - ناصر موفقيان
معناي مدرنيت - كريستوفر پيرسون- ترجمه دكتر سعيدي

+ نوشته شده در دوشنبه دهم دی ۱۳۸۶ ساعت 14:13 توسط شقایق کمالی
|