هابرماس
هابرماس
هابرماس شاگرد و دستیار آدورنو است که تا سال 1996 در دانشگاه فرانکفورت تدریس کرد.
هدف او در تفکرات نظری بسیار پیچیده اش برنامه ای نظری در جهت بازسازی مادی اندیشی تاریخی می باشد. او از نقطه شروع مارکس کارش را آغاز می کند. یعنی در نظر گرفتن ظرفیت بشری به عنوان انسان.
کنش از نظر هابرماس 2 نوع است.
کنش وسیله ای، برای دستیابی به یک هدف، و کنش ارتباطی، برای دستیابی به تفاهم ارتباطی هستند.
و هدف هر 2 کنش چیرگی وسیله ای می باشد.
مارکس معتقد بود کار بارزترین و فراگیرترین پدیده بشری است در حالی که هابرماس معتقد است کنش ارتباطی بارزترین پدیده بشری است.
نقطه پایان فراگرد تکاملی، یک جامعه عقلانی است.
طرح ناتمام مدرنیسم:
هابرماس از عقل روشنگری دفاع می کند. زیرا که معتقد است در طی سه قرن گذشته عقل روشنگری تحقق نیافته و جامعه مدرن هم نتوانسته عدالت و آزادی و همبستگی اجتماعی را با هم تحقق بخشد. او به توسعه علم بها می دهد ولی عقل ابزاری را نقد می کند. زیرا می خواهد از تجاوز عقل ابزاری به دیگر عرصه های معرفت عقلانی جلوگیری کند. هابرماس استدلال می کند نباید علم گرایی در همه عرصه های فلسفه و معرفت نفوذ کند.
طرح رهایی بشریت:
هابرماس در نقد معرفت انتزاعی، فرایند طرح رهایی بشر را دنبال می کند. عقل ابزاری، نفس ساختار و علاقه بشری را دگرگون می کند. او معتقد است علم و تکنولوژی به ابزاری جهت رفع بحران مشروعیت در سرمایه داری متاخر و توجیه ایدئولوژیک نظام موجود بدل شده اند.
عقل ابزاری بر تفکر مدرن تسلط یافته است.
سه نوع از منافع معرف شیوه های تقسیم و سازماندهی تجربه و حیات بشری اند:
1.علایق فنی یا تکنیکی
2.علایق عملی
3.علایق رهایی بخش
که هر 3 در قالب 3 رسانه دنبال می شوند:
- کار یا کنش ابزاری
- تعامل یا ارتباط زبانی
- قدرت یا روابط مبتنی بر سلطه و انقیاد
هابرماس بر عناصر تاریخی و فرهنگی و جامعه شناختی نهفته در ذات معرفت تاکید می کند. او جایگاه و حدود علوم تجربی- تحلیلی را مشخص می کند تا از عقل گرایی به عنوان جزء ضروری پروژه رهایی بشر دفاع کند. او برای این کار پیوند میان معرفت و علایق بشری را تحلیل کرده و آن را بازسازی می کند.
به اعتقاد هابرماس نقد زبان و سنت و اقتدار، به منزله شاخه هایی از نقد نظام ایدئولوژی ضروری است. برای اینکه بتوان روابط مبتنی بر سود و سلطه را تشخیص داد و نقش آن ها را در تحریف و سرکوب معنا و گفتگو فهمید. و کنش اجتماعی را هم تنها زمانی می توان فهمید که آن را در زمینه مشترک کار و زبان و قدرت مطالعه کنیم. یعنی کار و زبان و قدرت هستند که کنش های انسانی را ساخته اند.
هابرماس کتاب معرفت و علایق بشری را نقد می کند و از همینجا چرخش زبانی را مطرح می کند.
او می گوید: امروزه مسئله زبان جای مسئله سنتی آگاهی را گرفته است. آنچه ما را از طبیعت جدا می کند, زبان است. از طریق زبان است که استقلال و مسئولیت برای ما مهیا می شوند.
هدف هابرماس و نوع تفکر او در تمام زندگی اش تغییری نکرده است. او در تمام مدت تفکر خود را مورد بازبینی قرار داده و ایرادات نظام فکری خود را رفع می کند. بنابراین بر خلاف متفکرین دیگر مثل فوکو، مارکس و ... ، نمی توان زندگی هابرماس را به دوره های فکری مختلف تقسیم کرد. هدف او این است که می توان با کمک عقل، به جامعه ای آزاد و بری از سلطه رسید.
هابرماس در نقد کتاب معرفت و علایق بشری علوم بازسازنده را توضیح می دهد.بازسازی یعنی نظریه را تجزیه کینیم و سپس در قالب جدید آن را ترکیب کنیم تا بهتر و کاملتر به هدف نظریه برسیم.
نظریه کنش ارتباطی از نوع علوم بازسازنده و در پی کشف قواعد ارتباط انسانی است. و هابرماس این نوع علم بازسازنده را پراگماتیک عام نام نهاده است. و برای رسیدن به آن از دو سنت زبان شناسی جامسکی و سنت فلسفی ویتگنشتاین دوره دوم استفاده می کند.
هدف تحلیل زبانی بازسازنده این است که قواعدی را توصیف کند که سخنگوی توانا باید یادبگیرد تا بتواند جملاتی بسازد و به روشی معقول بگوید تا دیگران بفهمند.
وظیفه پراگماتیک عام تشخیص و بازسازی شرایط عام فهم ممکن یا پیش فرض های عام ارتباط است. و هر کس بخواهد در فرایند رسیدن به تفاهم موفق باشد باید مدعی مطرح کردن 4 اعتبار باشد.
- فهمیدنی بودن: یعنی بیانات قابل فهم باشند.
- صداقت : یعنی قضایا باید حقیقت داشته باشند.
- درستی: یعنی گوینده باید صادق باشد.
- صدق: یعنی گوینده حق دارد این قضایا را به زبان آورد.
هابرماس میان نظام و زیست جهان تفاوت قایل است. ولی آنها را لازم و ملزوم هم می داند. نظام مبتنی بر کنش عقلانی معطوف به هدف و زیست جهان مبتنی بر کنش ارتباطی است. نظام از منطق عقلانیت ابزاری و زیست جهان از منطق عقلانیت ارتباطی تبعیت می کند.
در نهایت هابرماس ستایشگر وضع موجود است و علاقه ای به چپ و راست و تفکرات پست مدرن ندارد. و هنوز هم در حال تکمیل طرح خود است.
نوشته بعد من در همین هفته به امید خدا درمورد بنیامین است.