جامعه پرسفونی

شاید زندگی در شرایط بی تعادل ما را به این سوال رسانده باشد که چرا ما همیشه در بی خبری و عدم تعادل زیست می کنیم؟

به نظر می رسد استفاده از افکار یونگین های معاصر کمی بتواند ما را به این جواب رهنمون شود.

اگرچه در ساحت علوم اجتماعی، ترکیب فضایی تفکر یونگ کمی غیر منطقی می نماید اما اگر بتوانیم این عقیده را در نظر بگیریم که تفکر یونگی نوعی نظام معرفتی خاص است و کاری به نظام معرفتی که ما در آن زیست می کنیم ندارد، کمی با هم آشتی می کنیم. اما با این همه به دلیل مشغله فکری این نظام که همانا انسان است میتوان ریسمان هایی به هم تنیده از از این دو نظم فکری به دست داد.

به نظر می رسد  درد جامعه امروز ما تاحدی سرچشمه از تایپ پرسفونی آن دارد.

جامعه پرسفونی جامعه ای تقدیر گراست که مسئولیت اعمال خودش را به گردن قضا و قدر می سپارد. ظاهر معصوم و مظلومی دارد و درونی که  پر از حیله گری های کودکانه است.  با بی مسئولیتی شانه از زیر با تعهداتش خالی می کند اما خود را به مظلومیت می زند. و خودش از این گونه زیستن نفع می برد اما این وضع منجر به رشد طولانی مدت این جامعه نمی شود. او به این وضع عادت کرده است.

یکی از مهمترین ویژگی های جامعه پرسفونی که در کنار بی مسئولیتی هایش درد بزرگی است قهرمان پروری و انتظار  همیشه برای یک ناجی است. او  منتظر است که حرف خودش را از دهان یک قهرمان بشنود تا از آن سود ببرد و باعث نجاتش شود و سر بزنگاه هم وقتی عواقب تصمیم های قهرمان دامن او را گرفت قهرمان را به سطل زباله می اندازد و از او دشمن سفاکی می سازد.

قهرمان ها یکی یکی رشد می کنند و بعد ساحت مقدسشان آلوده به ننگی شده و به خاک می افتند. اگر با دیدگاه دورکیمی نگاه کنیم این جامعه ظاهر یک جامعه ارگانیک را دارد اما دقیقا روابط نظام مکانیکی  را زندگی می کند.  ضوابط جای خود را به روابط می دهند و زندگی از خرد ترین واحد ها که خانواده و گروها ی دوستی  باشد تا کلان ترین آن ها  که همه می دانیم! آلوده به درد خاله زنک بازی و بگو مگو های خرد است. چیزی که در نظام های  زندگی غیر مدنی بهتر یافت می شود.  و در نهایت همه چیز روی هواست. هدف گذاری وجود ندارد و همه منتظر دستور یک والد ناصح هستند. این جامعه مستعد قهرمان پروری از نوع توتالیتر است. و چه خوب این شرایط را می پذیرد. ظاهر اعتراض گونه دارد اما در باطن هیچ تکانی نمی خورد.

پر است از آرزو ها و تصاویر زیبا اما هیچ هدف گذاری مشخصی ندارد و برنامه ای هم نیست. در این جامعه برنامه طولانی مدت مفهومی ندارد و شما اگر از افراد بپرسید که برای ده سال بعد چه برنامه ای دارند کجا هستند اکثر آن ها به این فکر نکرده اند. این ویژگی در حال زندگی کردن و گاهی افسوس گذشته را خوردن و تحمل درد امروز با رویاپردازی و فانتزی پروری فردایی که نیست، توصیف حال  جامعه پرسفونی است.

به نظر می رسد دو دلیل عمده برای پرسفون شدن افراد و از دید کلان تر جامعه وجود داشته باشد. یکی  این که  فرهنگ این جامعه نیل به این مضمون دارد. نهادینه شدن ارزش های فرهنگی و  چیزی که ما آن را  تقدیر گرایی صرف بدون سوال و جواب و حرکت می دانیم یکی از عوامل این اتفاق است. سپردن بی مسئولیت همه چیز به مذهب بدون تردید هم در این جامعه  نهادینه می شود.

دیگری این که  شخصیت افراد گاهی در رابطه با دیگری شکل می گیرد. به نظر می رسد که حضور پر رنگ یک والد دیمیتر که همیشه مسئول همه چیز است و همه چیز را بهتر می داند  نقش  بی مسئولیت یک پرسفون را به این جامعه می دهد. وقتی همیشه کسی هست که به جای تو فکر کند و بیاندیشد تو هیچ وقت رشد نخواهی کرد.

برای درک این جامعه در زندگی روزمره  تصویر های زیادی وجود دارد. دستفروش های مترو که از فروش زیر پوش های ارزان قیمت تا سیگار و سنجاق سر و اسکاج ظرفشویی سودی بیش از یک کارمند می برند نگاه رئوف مردمی که برای پول خود برنامه ریزی ای ندارند را جلب می کنند. فقط در این جامعه حراجی های خیابانی  شب عید که بونجول های یک ساله را می فروشند، از خود مغازه ها پرفروش تر هستند.  و زن های این جامعه اگر پول برای خرید نان نداشته باشند حتما پول برای خرید یک  ریمل گران قیمت دارند.

زن این جامعه همیشه نقش قربانی ظلم مردانه را بازی می کند اما  به نظر نمی رسد آنقدر ها هم از قربانی بودن ناراضی باشد چون هیچ وقت مسئول زندگی خودش نیست و همیشه غیومیت یک غیم را نیاز دارد.

زن این جامعه زن انتخاب گر نیست همیشه منتظر انتخاب شدن است. هیچ وقت برنامه ای برای آینده ندارد و حتا اگر عالی ترین تحصیلات را داشته باشد برق یک حلقه زر برایش خیلی لذت بخش است. لذت بخش تر از این که فردای روز عروسی را بیاندیشد. و از فردا هم مرد برای او موجودی در حد جمله "همشون مثل همن"  می شود.

مرد این جامعه در مقیاس کلان تری قربانی است. قهرمان پرور است. خاله زنک بازی دارد. محکوم به مردسالاری است اما مسئولیت و قدرت  یک مرد مردسالار حقیقی را هم ندارد.  تجاوز برای او امر بیگانه ای نیست. چه در امور زیستی اش و چه در امور مالی اش.

خلاصه این که جامعه پرسفونی جامعه جالبی است!

در حاشیه:

همه چیز خوب است... داریم از زندگی لذت می بریم خودمان برای خودمان!