"با اسارت زن هیچ کس بیشتر از خود مرد مجازات نمی شود."

کارل مارکس

 

مدرنیته با سرعت دنیای سنتی را تحت تسلط بی قید و شرط خود در آورد و یکی از پیامد های آن کار کردن زنان در نظام مردانه بود.

اگرچه مدرنیته با پیامد های متعدد خود تاثیر زیادی در استحاله نقش مردانه به سمت مرد دنیای مدرن داشت، با این همه نظام مردسالار با شیوه های به روز رسانی جدیدی خود را بازتولید کرده و اجازه نداد به مرزهای آن تعدی شود. نظام مردانه به ویژه در فضای کار و تجارت و البته سیا ست خود را نگه داشت.

تحقیقات متعدد حاکی از این هستند که نه تنها در ایران بلکه در سایر جوامع مدرن نیز نظام جدید مردسالار به شدت زنان حاضر در محیط کاری را تحت انقیاد خود در می آورد. نظام زئوسی که با روحیات خشن و بی رحم مردانه در محیط کاری بر اهمیت بازی برد و باخت تاکید می کند سعی در تملک همه چیز و همه کس در جایگاه زیر دست دارد. نظام زئوسی که نظامی مردانه در جهت نیل به هدف و ارتقا با سریع ترین زمان و کمترین هزینه از جهت مادی و معنوی را دارد ویژگی قدرت را در خود حمل می کند.

ویژگی قدرت در نظام مردانه کار، یعنی پذیرش برتری "هد" یک مجموعه و انجام معامله و دادن امتیاز  به قیمت امتیاز گرفتن  و سایر موارد اینچنینی است. این سیستم به دلیل درک کاملا متفاوتی که از دنیای پیرامون خود دارد ایده های کاملا متناقضی با رویکردهای زنانه  را در خود بازتولید می کند. رویکرد های زنانه بازی برنده- برنده را به همه چیز ترجیح می دهند. و این در تضاد کامل با نقش مردانه در دنیای پول و قدرت است. به عبارت دیگر مردها در فضای کاری خود دوستی را لحاظ نمی کنند. آخر هفته ها با همکار خود به اسکی یا فوتبال می روند اما در محیط کار شوخی وجود ندارد و قدرت حرف اول را می زند.

در این میان شیوه های اعمال قدرت و استیلای بر محیط کاری با هم متفاوت هستند. مدیران قدرتمند تر که هدف گرایی بالاتری دارند از قدرت ذاتی و کاریزماتیک یا آنچه در رویکردهای روانکاوانه قدرت زئوسی خوانده می شود سود می جویند اما مردان جاه طلب فاقد قدرت های ذاتی از شیوه های براندازی یا روش های حقیرانه سود می جویند. استفاده نامناسب از قدرت و نفوذ در مدیران جاه طلب، به دامن زدن به پدیده خشونت در محیط کار می انجامد. از آنجا که مردان در هر پوزیشن و جایگاهی که باشند بازی های مردانه را بلدند چالش اصلی محیط های کاری اینچنینی متوجه حضور زنان است که به طور طبیعی نمی توانند درک مشترکی با نظام مردانه داشته باشند. اینگونه است که مخاطب اصلی خشونت در محیط های کاری زنان هستند.

خشونت در محیط کار در برابر زنان شیوه های ابراز متفاوتی دارند. رایج ترین آن ها -به نظر من-  در ایران شیوه های کنترل ج ن . سی می باشد. اما آنچه در این مقاله مد نظر من است شیوه های اعمال قدرت به وسیله تحقیر زنان در محیط کاری می باشد. در بحث از خشونت نیازی نیست که شما به عنوان یک زن هدف یک خشونت ملموس و محسوس باشید. روش های بسیار زیر پوستی تری برای به تنگ آوردن شما وجود دارد. این روش ها اغلب آنقدر حقیر و کوچک هستند که از جانب ما زن ها نادیده گرفته می شوند، اما در نهان تمام انگیزه و انرژی ما را می گیرند.

کار در محیط مردانه برای زن ها درست مثل رانندگی در خیابان های این شهر است. هر روز مردهای بسیاری تصادف می کنند اما وقتی زن ها پشت چراغ قرمز یا خط عابر درنگ می کنند مردها مجال ایستادن و تعلل نمی دهند. همه ما هر روز شاهد تحقیر زن های فرمان به دست به وسیله مردها در خیابان ها هستیم. در محیط کاری هم این روند فرسایشی به قدری با پشتکار از جانب مردان انجام میگیرد که لاجرم ما زن ها در امتداد این پروسه از تلاش بیشتر در محیط کار باز می مانیم و درجا می زنیم. انگیزه های متعالی خود را از دست می دهیم و تمام هم و غم کاری ما می شود رنج کشیدن و تحمل مردان آزار دهنده در محیط کار. و اتفاقا این روش برای نظام مردانه خوب جواب می دهد زیرا در امتداد این موضوع ما از کار باز می مانیم. ما بازی را واگذار می کنیم چون میلی به پنجه انداختن با مردها نداریم. ما نیاز به محیط دوستانه برای ایده دادن و ایده گرفتن و رشد داریم در حالی که ویژگی اصلی نظام مردانه در محیط کاری بازی قدرت است. برای همین است که زن ها در محیط های کاری بعد از مدتی رشد به یکباره از رشد و ارتقا می ایستند و سال ها در جایگاه خود درجا می زنند و کمتر به سمت های بالا دست تر ارتقا می یابند. ما بازنده اصلی این بازی هستیم.

بیشترین خشونت اعمال شده در این میان خشونت به زن هایی است که روحیات رقابت جویانه و تسلیم ناپذیر دارند. کسی که اعتراض می کند حتا به وسیله همکاران زن خود مورد شماتت و بازخواست قرار می گیرد. یادمان باشد که هر نظامی برای باز تولید خود از خود اعضا کمک می گیرد. سال های سال است که ما زن ها برای جلب حمایت مردان و به دلیل ترس از تنها شدن یا بی کاری باج های بزرگی به سیستم استیلای مردسالار می پردازیم. و اینگونه نادانسته به ظلم مضاعف به همجنسان خود دامن می زنیم. و اینگونه است که فشار اصلی به زن های تسلیم ناپذیر که به هر قیمتی میل به تمکین ندارند می آید.

 ادامه دارد...

در حاشیه:

در یادداشت بعدی راجع به شیوه های برخورد با این نوع خشونت صحبت خواهم کرد.

در حاشیه تر:

۱.دوست محافظه کار من که خیلی پرسفونی داری تسلیم می شی، من دارم هزینه محافظه کاریتو میدم. اما با این همه حمایتت می کنم. چون روح منو مثل یک اسب سرکش آرتمیسی سرشتند.

۲.آخ که چه حالی می کنم وقتی راجع به حوزه جامعه شناسی جنسیت می نویسم. 

 ۳. مدتی است کتک کاری نکردم. خانومانه رفتار کردن خیلی سخته به خدا...