پیر بوردیو Pierre Bourdieu
پیر بوردیو Pierre Bourdieu
( 1930-2002 ) یکی از مهمترین جامعه شناسان و انسان شناسان معاصر است. وی پژوهش های خود را در میان کابیل های الجزایر انجام داد و آثار زیادی درباره این کشور و فرانسه به انتشار رسانید.
اهمیت تفکر او را می توان در کتاب های طرحی از یک نظریه عمل و منطق عمل مشاهده کرد. در این کتابها بوردیو از دیدگاه عمل و استراتژی دست به انتقاد از ساختارگرایی می زند و مفهوم منش را وارد ادبیات علوم اجتماعی میکند.
آثار او درباره فرانسه بیشتر جنبه جامعه شناسی دارند . در ضمن او مطالعه ای خاص درباره رابطه طبقه اجتماعی و مصرف به نام تمایز دارد.
پیر بوردیو تنها متفکر فرانسوی است که بعد از دورکیم , موس , و لوی اشتراوس توانسته است در حوزه زبان انگلیسی به یک منبع اساسی و یک مرجع اصلی تبدیل شود.
نطریه اجتماعی پیر بوردیو با تاثر از مارکس , دورکیم , لوی اشتراوس , لویی آلتوسر , فوئر باخ , و گروهی از فلاسفه معاصر بویژه لودویگ وینگنشتاین شکل گرفته است.
عمل , ریختار , میدان
پس از این مقدمه به سراغ تفکرات نظری وی در مورد عمل , ریختار , و میدان میرویم.
می دانیم که جامعه شناسی بوردیو ازانتخاب اجباری و تشریفاتی در میان سوبژکتیویسم و ابژکتیویسم فراتر می رود.
او میان آدمی که درگیر زندگی جبری است و آدمی که آگاهانه عمل میکند تمایز گذارده و جبر گرایی را رد میکند.
این موضوع یک رشته تقابل های همسان را در ذهن متبادر می شود مثل فرد در برابر جامعه , کنش در برابر ساختار , آزادی در برابر ضرورت و ...
وی نطریه کلان به مفهموم نظریه برای نظریه را رد می کند.
برنامه فکری او برنامه ای منسجم و انباشتی است و از پیچیدگی های فلسفی فراوانی برخوردار است که فهم آنرا تا میزانی دشوار می سازد.
جنکینز در کتاب خود " پیر بوردیو " ضمن نقدی دقیق و منسجم و البته منصفانه سعی در تبیین تفکر وی و نقد وی داشته که موفق بوده است.
بوردیو به دنیای اجتماعی مشهود و محسوس و مرئی عمل , توجه خاصی نشان می دهد.
همین موضوع دستمایه اصلی جامعه شناسی تجربی و انسان شناسی اجتماعی او بوده است.
او به ساختن الگویی آماری از واقعیت , به عنوان داده ای اساسی , مسئله دار بودن آنچه در سر ها می گذرد و تحلیل همزمانی و ... تاکید می کند.
عمل
کل زندگی اجتماعی ضرورتا عملی است. عمل در مکان و در زمان جای می گیرد. عمل چیزی است که می توان آنرا به ضورت سه بعدی و ضرورتا لحظه به لحظه مشاهده کرد. زمان هم قید و هم محدودیت و هم منبعی برای کنش متقابل اجتماعی است.
زمان به صورت اجتماعی معنا می شود.
عمل به صورت کاملا آگاهانه سازماندهی نمی شود. اما عمل ها به صورت پشت سر هم رخ می دهند. چیزی که من برداشت می کنم این است که پیر بوردیو معتقد است که عمل نه کاملا آگاهانه و نه کاملا غیر آگاهانه است . بلکه موقعیتی بینابین دارد.
او می گوید : مشابهت و انطباق ساختارهای عینی و ساختارهای درونی شده که باعث خطای درک مستقیم و بلافصل می شود , ویژگی تجربه عملی جهان مانوس است , که درعین حال هر گونه کاوش و تجسسی درباره شرایط ممکن شدن خویش را از این تجربه حذف می کند.
و با این همه او معتقد است که هیچ قاعده و دستور العمل ثابتی برای همه وضعیتها نداریم .
ریختار
ریختار یعنی وضعیت , حالت , یا ریخت ظاهری معمول و عادت شده , خصوصا در ارتباط با بدن.
ریختار در مغز کنشگران وجود دارد. و در اعمال کنشگران و تعاملی که با یکدیگر و محیط خود دارند .
قواعد ریختار ناشی از نبود تفکر در عادت و عادت کردن است , نه از قواعد و اصولی که آگاهانه آموخته می شوند.
بوریو بارها به خصوصیت نا آگاه منطق عملی و وجود خلق و خوها در ورای آگاهی اشاره می کند.
او میگوید هر کنشگری خواسته و نا خواسته تولید کننده و بازتولید کننده معتای عینی است.
افراد دست به انتخاب میزنند ولی آنها اصول این اتخابها را انتخاب نمی کنند.
میدان
یک میدان عرصه ای اجتماعی است که مبارزه ها یا تکاپو ها بر سر منابع و منافع معین و دسترسی به آنها در آن صورت می پذیرد.پیر بوردیو میدان را شبکه یا منظومه ای از روابط عینی میان موقعیت ها یی تعریف میکند که به خاطر وجودشان و به خاطر تعین هایی که از طریق وضعیت کنونی و بالقوه خویش به عاملان و نهادها و دارندگان خویش تحمیل می کنند , به صورت عینی قابل تعریف هستند.
بنابر این میدان نظام ساخت یافته موقعیت هایی است که توسط افراد یا نهاد ها اشغال می شود.
مرز میان میدان ها نامشخص و در حال تغییر است.
و تنها با پژوهش تجربی می توان آنها را مشخص کرد.
بوردیو معتقد به پژوهش های تجربی است و این موضوع در سراسر آثار وی مشهود است.
او معتقد است هر میدانی زمینه واسط حیاتی و مهمی است که در آن عموامل بیرونی بر نهادها و عمل افراد تاثیر می گذارند.
میدانها ورودی های مختلفی دارند. آنها از نظر شیوه سازماندهی یا ساخت یابی و شیوه کارکرد یا عملکردشان همسانی و شباهت های زیادی با هم دارند.
او مثال هایی در این باره دارد. طبقه های اجتماعی از دیدگاه عینی گرایانه مقوله هایی از مردم هستند که موقعیت هایی را در یک میدان اشغال می کنند.
طبقه ها به نظر بوردیو وابسته به برخی مسایل هستند. آنها برای بوردیو با استفاده از داده های آماری انبوه در باره افرادی که بر اساس هویت شغلی رسمی شان طبقه بندی می شوند شکل می گیرند.